並行死
Kanalga Telegram’da o‘tish
به راستی آیا من واقعی ام؟ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-811131-MdeI3jJ ناشناس @chisai_sakka
Ko'proq ko'rsatish276
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
276
با اینکه میدونم کسی ممکنه علاقه به حرفام درباره کتاب نداشته باشه بازم میگم.
خب کتاب خیلی درهم بود و عملا به جز جاهای هیجان انگیز و اوجش هیچ لذتی نبردم.
و فقط چند فصل اخر و موخره نویسنده تونست تو کتاب غرقم کنه بقیه کتاب فقط با چشمم میخوندم و خوابم میبرد عملا وسطش.
اگه موخره نویسنده نبود عملا اصلا نمی تونستم هدف و مفهوم کتابو بفهمم با این حال از خوندنش پشیمون نیستم ولی زیادم دوسش نداشتم.
276
و در آخر این کتاب رو به عنوان یه ادمی که سلیقش توی کتاب خیلی سختگیرانس پیشنهاد نمیکنم و بهش ۵ از ۱۰ میدم.
276
نیاز دارم که دوباره برم کتابای آنشرلیمو بخونم و سریالشو از اول ببینم و دوباره عاشق گیلبرت بشم*
276
آبو باز کردم و چشمامو بستم.
دستامو دو طرف بدنم گرفتم و ذهنمو ساکت و مطیع آب کردم.
آب اول از همه موهام رو لمس میکرد و من تماما گزگز ناشی از لمس شدن رو حس میکردم داغی پوستم نه به خاطر داغی اب بلکه به خاطر جاری بودن خون گرم توی رگ هام.
آب سرازیر میشد و چشم هام بینی و لبهام رو لمس میکرد و خاطرات تمام اشک هایی که ریختم رو با خودش پایین میبرد.
گردنم رو لمس میکرد و من حس میکردم دستی داره نوازشم میکنه.
شونه هام دستام کمرم پایین تر میرفت و احساسات رو با خودش میشست و میبرد.
صدای ریختن آب روی زمین برام به عنوان خارج شدن درد ها و غم ها از بدنم معنی میشد.
وقتی چشمام رو باز کردم من دیگه من نبودم.
روح جدیدی تو خودم پیدا کردم که تقلا میکرد لمس شدن توسط آب ادامه پیدا کنه.
اما من این ارامش نسبی رو متوقف و به دنیای همیشگی تاریک برگشتم.
