uz
Feedback
روا

روا

Yopiq kanal

برای تبلیغات: @tblight_dys هرروز سه پارت رمان داریم غیر از جمعه🔞⛔️

Ko'proq ko'rsatish
2 627
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-207 kun
-15730 kun
Postlar arxiv
روا
2 627
ادمین واسه ویسکال جوین بده❤️‍🔥 فعال باشی ادمین میکنم☺️❤️‍🔥🐣

روا
2 627
فیلم سک‌🍓س دختر پسر تهرانی 🍑😈👅 مشاهده کامل ویدیو 🔞💦
فیلم سک‌🍓س دختر پسر تهرانی 🍑😈👅 مشاهده کامل ویدیو 🔞💦

روا
2 627
امشب روز آخر تخفیف هست قیمت 0️⃣6️⃣بوده شده0️⃣4️⃣ فقط تا صبح🥰😍 با خرید دوتا رمان یک رمان هدیه😘😍 ✈️ ایدی ادمین : ✅ @atenaorrg

روا
2 627
به گپ -timarestan خوشومدید😂🤍 ادب احترام میاره احترام رفاقت جاست ادب داشته باشید🌚🤙🏻👾 ویسکال ۲۴ ساعته و با کلی آدمهای شوخ
به گپ -timarestan خوشومدید😂🤍 ادب احترام میاره احترام رفاقت جاست ادب داشته باشید🌚🤙🏻👾 ویسکال ۲۴ ساعته و با کلی آدمهای شوخ و مهربون🤍🍓 https://t.me/+dHs54WdrppdiNTNk

روا
2 627
#part473 اصال چه اشکالی داشت صبح ناشتنا از لب یار کام می گرفتم؟ دستم رو دور گردن ارباب حلقه کردم و یکم به سمت خودم کشیدمش و خواستم لبم رو روی لبش قرار بدم که درب اتاق تق تق صدا داد . - باده خوابی هنوز؟ صدای مامان بود با ترس به ارباب خیره شدم و لب زدم: - وای الن میاد ... هنوز حرفم تموم نشده بود که لب های آقا روی لبم نشست، بی هیچ حرکتی اما گرمی و خیسی لب هاش به جنون می کشیدم.

روا
2 627
#part472 - اما من این همه میام سر کار چرا حقوق بهم نمیدید؟ شاید خرج و مخارج داشتم. آقا به جسمم که هنوز روی تخت لش شده بود نگاه کذایی انداخت. - مثال چه خرج و مخارجی؟ یکم فکر کردم و بعدش با شیطنت گفتم : - کیف و کفش و لباس و آرایش و ... شما باید دختر باشید تا بفهمید یک زن به چه چیز هایی نیاز داره! ضربه ای به کنار باسنم زد گفت: - ولی پرنسس من به هیچ کدوم از این ها نیازی نداره! هرچی هم خودم لزم بدونم در اختیارش میزارم . ناراحت و مغموم شدم و دوباره خواستم بخوابم که ارباب بازوم رو گرفت و طوری بهم نگاه کرد که دلم ضعف رفت واسه اون لب های گوشتیش تا مثل اون شب طعمشون رو بچشم.

روا
2 627
#part471 با اخم و جذبه ی همیشگیش لب میزنه: - ناهار نپختی، توی خونه تنبیهت کنم یا شرکت؟ خنده دلبرانه ای تحویلش دادم و دستش رو گرفتم. ارزویی نمی موند اگر دختری هر روز اینطور با این صحنه عاشقانه از خواب بیدار می شد و به این تیله های مشکی نگاه می کرد . - اخه کی دلش میاد منو تنبیه کنه!؟ ارباب اخمی کرد و پتو رو از روم کنار زد . - اره چرا نباید دلم بیاد، بلند شو لباس بپوش. دلم میخواست خودم رو لوس کنم تا نازم خریدار داشته باشه. عجیب نبود که دلم همچین چیز هایی رو می خواست اما ارباب زیاد خوشش نمی اومد از این کار ها.

روا
2 627
#part470 بعد از شستن ظرف ها و مرتب کردن آشپزخونه به سمت درب ورودی رفتم. لی چهار چوب در ایستادم و با صدای بلندی گفتم: - با اجازه من میرم بخوابم . قبل از این که مامان با چشم و ابرو مخالفت کنه خودم رو به اتاق مشترکمون رسوندم. تیشرت و شلوار نازک تری پوشیدم و خوابیدم. اولین شبی بود که توی این خونه زود تر از مامان می خوابیدم. همیشه دیر تر از مامان می خوابیدم و زودتر بیدار می شدم، برای همین متوجه ی غیبتم نمی شد . **** صبح با حرکت نوازش وار سر انگشت های گرمی روی گونه م چشم باز می کنم و مسخ سیاهی چشم های ارباب میشم.

روا
2 627
#part469 فقط لبخندی میزنم و سر به زیر میندازم و به سفره خالی زل میزنم. ارباب هم کمی کنار تر از من میشینه و از شانس بدم آقا رضا میاد و بین منو ارباب میشینه. معذب کمی جا به جا میشم. بهجت خانم و خواهرش به منو آقا رضا اشاره می کنن و ریز ریز می خندن. گرسنه بودم اما غذایی برای خوردن نبود، کلافه سفره خالی رو جمع کردم و خودم رو مشغول شستن ظرف ها کردم تا مجبور نشم به حیاط برم. اقا رضا مرد خوبی بود . اما من زن ارباب بودم هرچند که این رابطه کوتاه و زمان دار بود

روا
2 627
#part468 ارباب دست پشت کمر آقا رضا گذاشت و همزمان باهاش از اتاق خارج شد و من هم پشت سرشون راه افتادم. امکان نداشت بشه از پشت تشخیص داد کدومشون آقاست یا پسر خالش. گمونم هر دو توی کار بدنسازی بودن که روی فرم موندن. به حیاط که رسیدیم، نفس راحتی کشیدم. شلوارم حسابی تنگ بود و رد پنجه های ارباب روی باسـ*نم رو می سوزوند . کنار خانم ها نشستم و به سفره خالی نگاه کردم . هیچ چیز نمونده بود و من دلم لک زده بود برای چشیدن طعم اون جگر ها. توی فکر بودم که بهجت خانم گفت: - مادر گفتش که شماها فقط جگرای کبابی پدر خدا بیامرزت رو می خورید، امیر علی هم که حسابی بدش میاد واسه همین سه تایی ترتیبشو دادیم.

روا
2 627
میدونستی همین الان پا گذاشتی به یه گروه خاطره ساز؟ خوش اومدی!🤌🥹 🗣️ ویس کال شبانه • بدون محدودیت 🗣️ 🔮 مخ زنی😈🍑👅 رل زنی
میدونستی همین الان پا گذاشتی به یه گروه خاطره ساز؟ خوش اومدی!🤌🥹 🗣️ ویس کال شبانه • بدون محدودیت 🗣️ 🔮 مخ زنی😈🍑👅 رل زنی💦 آزاد 🔥 https://t.me/+dHs54WdrppdiNTNk

روا
2 627
✅مجلسی شیک✅ رنگبندی💥داخل تصویر سایز:از ۳۸تا ۴۶ قیمت;💰💵 💥💥عمده💥💥 واردات و پخش عمده انواع پوشاك زنانه ——————• فقط عمده •
+3
✅مجلسی شیک✅ رنگبندی💥داخل تصویر سایز:از ۳۸تا ۴۶ قیمت;💰💵 💥💥عمده💥💥 واردات و پخش عمده انواع پوشاك زنانه ——————• فقط عمده •————— ادرس:قشم درگهان ، بازار دودلفین.طبقه ای اول.لاین شقایق.پلاک2070 telephon📲:09115042185:elyas 📞09398480363 ثبت سفارش👨‍💼 @elyas_2185 🟪کانال مارو به  مغازه دار ها و عمده فروشان معرفی کنید کانال تلگرامی https://t.me/razi_elyii پیچ انیستا👇👇 @poshak_razifar_qeshm تحویل یه هفته تا ۱۵روز ارسال رایگان اعتماد کیفیت و ارسال 🔴👇🏻 هر گونه نارضایتی  از کیفیت و ارسال مدل جابه جا با سفارش خودتون پس گرفته خواهد شد  😍💚 💥💣الیاس نژادی💥💣

روا
2 627
اگر دنبال موزيك هاي ترند و چالشي اينستا هستي و پيداشون نميكني اينجا همشو واست ميفرستم🫂👀👂🏻 تازه متن خودِ موزيك هم همراهش داريم كه ميتونه زبان اتو بهتر كنه كلي ام عكس نوشته مخصوص استوري و پست به خاص ترين شكل ممكن حتما جوين شيد👄🗣️ مشاهده چنل

روا
2 627
😍😍😍😍😍😍😍دخترايي كه دنبال ست هاي ورزشي خفن و همچنين شرت و سوتين هاي كيفيت بالا با ارزون ترين قيمت هستن فقط و فقط ميتونن اينجا پيدا كنن🫦🌸🪽🩵🎀🛍️🧸🎁 👙 ارسال به سراسر كشور💸 شعار ما: ارائه بهترين كيفيت =احترام به مشتري🔱 https://t.me/neatwoman https://t.me/neatwoman

روا
2 627
⭕️⭕️پارت رمانمون امشب تخفیف ویژه خورد🔥🍋‍🟩💸 تا اخر شب پارت رمان هامون فقط 35😍🍓💸 آیدی ادمین فروش👇🏻😀 🆔️ @atenaorrg

روا
2 627
#part467 قبل از این که حرفی بزنم یا ارباب چیزی بگه، تقه ای به در اتاق خورد . - امیر... باده خانم؟ صدای آقا رضا بود ! از ترس قالب تهی کردم و آقا منو از خودش فاصله داد، سریع شلوارم رو بال کشیدم و شالم رو پوشیدم. - بله؟ ارباب قفل درب رو باز کرد که آقا رضا داخل و شد و نگاهی به اتاق انداخت. - کجایید؟ منتظرتون بودیم! توی شرکت کار، اینجا هم دست از کار بر نمی دارید؟ پوزخندی توی دلم به افکارش زدم. آخ که من دلم می خواست هر لحظه و هر جا آقا باهام کار داشته باشه اون هم از نوع خشن و مهربونش.

روا
2 627
#part466 لحنش ترس بدی رو به جونم انداخت، تمام تنبیهاتش از ذهنم میگذره و میلرزم. ارباب نیشخندی میزنه و انگشت اشاره دست راستش لبم رو لمس میکنه و میپرسه: - ترسیدی یا سردته؟ هنوز دمر روی میزم، سعی می کنم کمی تکون بخورم که درد توی تمام تنم میپیچه و از درد جیغ بلندی میکشم. اشک توی چشم هام جمع میشه، ارباب با اخم های درهم فکم رو بین دستش میگیره و تشر میزنه : - چته؟ چرا اشکت دم مشکته؟ دلم می خواد گریه کنم . نمی دونم چرا؟ اما احساس می کنم دلم به حدی نازک شده که طاقت تندی از طرف آقا رو ندارم.

روا
2 627
#part465 چهارده ضربه ی بعدی رو که زد دیگه دردش رو حس نکردم. شاید بدنم مقاوم شده بود، شاید هم قلبم شکسته بود ! من فقط دلم می خواست تمام اون جگرها رو خودم با ارباب بخورم، بغضم برای همین بود نه این که ارباب بهم گشنگی داده یا من خیلی نخورده باشم. رفتارم بچگونه بود اما دلم کمی نوازش می خواست نه ضرب شصت! ارباب دستی به باسـ*نم کشید و گفت: - یک بار دیگه جایی نزدیک رضا ببینمت اون روی منو میبینی پرنسسم ! آب دهانم رو قورت میدم