213
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-107 kun
-3630 kun
Postlar arxiv
213
طرف هی محکم میزد تو کمرم بهش عین آدم گفتم نکن کرد آقا بلند شدم رفتم روی نیمکت گلوشو گرفتم پرتش کردم یه ور دیگه بعد دوباره از بالای نیمکت پریدم روش گلوشو گرفتم داشت بنفش میشد دیدم داره میمیره تا ولش کردم یه مشت خوابوند خارکسه تو فکم چیزیم نشد ولی بعد دیگه هیچی با خوبی خوشی تموم شد
