𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
Kanalga Telegram’da o‘tish
874
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
874
Repost from 🖤 ᎴᏗᏒᏦ ᎷᎧᎧᏁ 🌑
فورکنیدنسبت به وایبتون یه ادیت ازبنگتن بدم،ممکنه هرچی باشه.
ظرفیت:خط بزنم.
874
Repost from ° 𝐅𝐥𝐎𝐑𝐄𝐍𝐂𝐄 °
فورکنید بگم چند سالگی قاتل شدید و چند مقتول رو به قتل رسوندید!!
[ظرفیت: تا جایی که خط بخوره]
874
Repost from N/a
خیلیا دنبال رابطن
و اکثریت اون خیلیا،
- نه پختگیو دانش رابطرو دارن
- نه شعورو ادابشو بلدن
- و نه حتی دلیل درستی برای این خواستشون دارنو اکثرا هیچ شناخت درستی راجب طرف مقابلشون ندارن
و این جدا برام عجیبه چرا باید یجور "ارزش" این موضوع رو تلفی کنن
مرد، تو حتی نمیدونی برای چی میخوایش
رابطه لزومن در اومدن از تنهاییت نیست
رابطه عاطفی برقرار کردن کلی مسئولیتو آداب داره
واییی فشاررررر
02.03.01
874
Repost from N/a
قراره خراب کنم؟ خب، این اولین باره که قلم به دست میگیرم، پس احتمالا قراره یکم سخت باشه. آخه میدونی؟ من هیچ وقت انقدر از درون پر نبودم که دلم بخواد حرفام رو روی کاغذ بیارم. یکم زیادی برام غریبه. اینکه بخوام احساساتم رو در وصف کلمات بیان کنم.
جدیداً احساسات عجیبی دارم. به هر عطری واکنش نشون نمیدم. به هر نگاهی اهمیت نمیدم. به هر صدایی گوش نمیکنم، به هر شخصیتی توجه نمیکنم. ولی وقتی عطرش توی هوایی که نفس میکشم میپیچه، تمام وجودم به تکاپو میوفته. ولی جدیداً غرق میشم،غرق میشم توی سیاهچالهٔ چشمهاش. من به هر صدایی گوش نمیکنم، ولی وقتی صداش، خدای من صداش، وقتی عصب های گوشم، صداش رو تشخیص میدن، من فقط گوش میشم تا بتونم بیشتر اون صدایی رو که تا اعماق وجودم نفوذ میکنه رو به گوش بسپرم. من به هر شخصی اهمیت نمیدم، ولی نمیتونم به اون توجه نکنم، اونی که از هر لحاظ بوسیدنیه. اونی که روحش زلاله، اونی که میشه حتی زیبایی و سفیدی رو در هالهٔ دورش دید. این رو جا انداختم مثل اینکه؛ من دورش یه هاله میبینم، تناژ مختلف رنگ های روشن، این زیباییِ بیاندازهاش ، داره من رو به مرز نابودی میکشونه. جدیداً ، ناخودآگاه میخوام نزدیکش باشم، دوست دارم عطرش رو بیشتر حس کنم. ولی من تا به حال چنین احساسی رو تجربه نکردم.
اون کی بود که با نگاهش، خاکسترِ خاموشِ قلبم رو، دوباره به آتیش کشید؟!
من زیادی نابلدم، حتی نوشتنم هم نمیتونه وصفش کنه، نه احساساتم رو نه زیبایی وجودش رو. نابلدم برای نوشتن از پناهِ روحم.
874
Repost from N/a
میدونی، پروانه ها نمیتونن بال هاشون رو ببینن؛ هیچوقت نمیفهمن چقدر زیبا به نظر می رسند؛ اما ما انسان ها میتونیم زیبایی اون ها رو ببینیم.
پروانه ی من، شاید از نظر خودت انسان دیگری مثل بقیه باشی اما از نظر من، زیباترینی.
874
Repost from N/a
داستان کوتاه ما،
پُر از پستی و بلندی بود.
هم برای تو و هم برای من.
اما هیچکس مثل ما نفهمید،
چقدر همون داستانک
برامون ارزش داشت.
874
Repost from دژم؛
روزی آخرین نفری که تو را میشناسد خواهد مُرد و خاطره تو، برای همیشه، فراموش خواهد شد…
874
Repost from ㅤ^᪲᪲᪲𝓜αɾícα
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⢠⡾⠲⠶⣤⣀⣠⣤⣤⣤⡿⠛⠿⡴⠾⠛⢻⡆⠀⠀⠀
⠀⠀⠀⣼⠁⠀⠀⠀⠉⠁⠀⢀⣿⠐⡿⣿⠿⣶⣤⣤⣷⡀⠀⠀
⠀⠀⠀⢹⡶⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢯⣡⣿⣿⣀⣸⣿⣦⢓⡟⠀⠀
⠀⠀⢀⡿⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⠉⠹⣍⣭⣾⠁⠀⠀
⠀⣀⣸⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣸⣷⣤⡀
⠈⠉⠹⣏⡁⠀⢸⣿⠀⠀⠀⢀⡀⠀⠀⠀⣿⠆⠀⢀⣸⣇⣀⠀
⠀⠐⠋⢻⣅⣄⢀⣀⣀⡀⠀⠯⠽⠂⢀⣀⣀⡀⠀⣤⣿⠀⠉⠀
⠀⠀⠴⠛⠙⣳⠋⠉⠉⠙⣆⠀⠀⢰⡟⠉⠈⠙⢷⠟⠉⠙⠂⠀
⠀⠀⠀⠀⠀⢻⣄⣠⣤⣴⠟⠛⠛⠛⢧⣤⣤⣀⡾⠁⠀⠀⠀⠀
