𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
Kanalga Telegram’da o‘tish
874
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
874
Repost from ᵂᵀᴿ
لحظات خوب میگذرن و با تموم حس شادیشون از بین میرن و فراموش میشن ،اما لحظات بد میگذرن با تمام حس بدشون تا مدت ها تو بند بند وجودت نفوذ میکنن و بهت درد میدن و تو نمیدونی من چقدر روحمو بابت اون یک لحظه حس بدی که بهم دادی سرزنش کردم.
874
Repost from N/a
وقتی که خسته شدی یادت بیاد ک تو اینهمه راه اومدی؛ پس ادامه دادن و پایان دادن به این سختیا به صرفه تره تا برگشتن و پوچ کردن زحمتات✨🩷874
Repost from ㅤVII ִֶָ
هوا، هوایِ بیا لامپا رو خاموش کنیم و در-پنجرهها رو باز بذاریم و تا آخر هفته بکوب بخوابیمه.
874
Repost from 𝖎𝖒 𝖓𝖔𝖙 𝖋𝖑𝖔𝖗𝖆ᵗᵏ⁷
امروز، روزِ اخریه که میتونم لبخنداتو ببینم.
بعد از امروز، من میمونمو جسمی که توی دریایی از خون غرق شده.
قسم به نگاهت که دلم تنگ میشه برات حتی از جایی دور.
874
Repost from 陰┊𝖠𝖬𝖸𝖦𝖣𝖠𝖫𝖠
----- باید کـــــجا رو دنبالت بگردم؟
کـــــجا میتونم پیدات کنم؟چطور دردی
که نبودت به قلبم هدیه داده رو تسکین بدم؟
شبا میگذرن ولی خیلی کند؛و میون اونهمه تاریکی،تو ستارهی درخشانی بودی که من برای به آغوش کشیدنش زیادی دور بودم!
- دژاوو
874
Repost from N/a
من لعنتی با همه چی تو ساختم، برای دوست داشته شدن حتی خودم رو خرد کردم تا هرروز و هر شب تنها بوی تن تو رو بدم بوی/گرل.
اما الان؟
تو خودت رو از چشمم انداختی.
حتی اگه زمانی برسه ک باید برای نجات جونت دستم رو سمتت دراز کنم،فقط سر جام عذاب کشیدنتو تماشا میکنم دال.
874
Repost from انتقال دادیم.
شاید تو یه زندگی دیگه تونستم تورو مال خودم کنم پس تا اون موقع مراقب خودت باش:)
874
Repost from ⚊𝗔𝗫𝗜𝗢𝗡;
خاطرات، کاش محو میشدند و ریشه از افکارم می کندند
ای کاش، اسمت را، خودت را، و وجودت را فراموش میکردم.
مرا برگردان به آن روز که در کنار رودخانه، کنارت نشستم و لب گشودم تا از درد بگویم
می خواهم بدانم
آن روز چطور آن همه درد تبدیل به عشق شد
می خواهم از من بپرسم
احمق بودی مگر؟ دل سپردی و در آخر باز شکستی
احمق بودم مگر؟
که ایستادم و دستانت را گرفتم
احمق بودم که بعد در چشمانت خیره شدم و خودم را دیدم و تورا
نشستم و رویا بافتم، مثل تمام احمقا، شب بیدار ماندم به انتظار تو
اگر احمق نبودم، ساعت ها جلوی در، در پارک، یا کنار رودخانه منتظر قدم هایت نمی ماندم
احمق بودم که باور کردم و شکستم
اصلا حال که فکرش را میکنم
تمام آن روز را من از درد گفتم و تو، حتی به ناله های لب هایم گوش ندادی. فقط من گفتم و گفتم و از من، ما ساختم
اســم درد را عــشـق گــذاشــتم و بــه اســم عــشـق درد کــشـیــدم؛؛
