𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
Kanalga Telegram’da o‘tish
874
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
874
Repost from ᴀʟʟ ᴛʜᴇ ʟᴏɴᴇʟʏ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ,
"ناممکن
من نمیتوانم باور کنم. فکر میکنم همهاش خواب میبینم. آخر چهطور ممکن است؟ مگر میشود از دیوارها عبور کرد، یا از آب گذشت و خیس نشد؟! ما تمام این کارها را کردیم، حتی از کوه پرت شدیم و خراشی بر نداشتیم.
-احمق! ما مردهایم."
874
Repost from ㅤㅤㅤraın
ازهموناولمیدونستمکهبازندهی
اینعشقَم،منماونیکهدردمیکشه
اماقلبِلعنتیمهمیشه،همیشه
دوستداشتبهتوحتٰ عقلشم
ببازه.
874
Repost from Flying Dutchman
کاترین عزیزم؛
مدت زیادی از آخرین باری که برایم نامه می فرستی می گذرد،زیر بار رگبار آتش دشمن نامه های تو برایم امید به آینده هستند.می توانم به تو بگویم هر روز را،هر هفته را به امید نامه ای از تو آغاز می کنم.
حال من خوب است.پیشروی مان در دو هفته گذشته بهتر از قبل بوده است و امیدوارم با پیروزی به آغوش تو برگردم.در هوا دیگر هواپیماهای دشمن را نمی بینیم و خبری از مناطق بمباران شده نیست؛از نظر من خوب است.حس می کنم جنگ سریع تر از آنچه که فکرش را می کردم من را رها می کند.به راستی که چهار سال است از تو دور هستم .هر بار به خانه آمدم تو بزرگتر از گذشته شده بودی و من شکسته تر از دیدنت خوشحال شدم زیبای من.
راستی چند وقت پیش اینجا یک بچه گربه پیدا کردم،او سفید و بسیار بازیگوش است.من را به یاد تو می اندازد.ای کاش اینجا بودی تا اسمی مناسب برایش پیدا کنی زیرا استعداد تو در این کار بسیار بیشتر از من است.من او را فعلا گربه صدا می کنم اما شاید اسمش را کیت بگذارم نمی دانم.باور دارم او هم درکنار من می جنگد.باور دارم او هدیه ای از سمت توست!
به امید دیدارت
نامه ای از پدر به دخترک کوچک آش که هر دو جان باختند
-ویکتور قاصد نامه مرگ
