uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

صفحات میانی

صفحات میانی

Kanalga Telegram’da o‘tish

نه اول و نه آخرم، من صفحات میانی‌ام

Ko'proq ko'rsatish
440
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-330 kun
Postlar arxiv
بورخس در کشور خودش، آرژانتین، محبوب نبود، به خاطر سکوت‌های سیاسی و بعد جایزه گرفتن از پینوشه دیکتاتور شیلی و بعدها فاحشه خطاب
بورخس در کشور خودش، آرژانتین، محبوب نبود، به خاطر سکوت‌های سیاسی و بعد جایزه گرفتن از پینوشه دیکتاتور شیلی و بعدها فاحشه خطاب کردن پرون رئیس جمهور متوهم آرژانتین. او بارها مورد توهین قرار گرفت و در روزنامه‌های حکومتی اون دورانِ آرژانتین تحقیر می‌شد. در سال‌های آخر عمرش وقتی پیر و نابینا بود برای سخنرانی به دانشگاه دعوت شد. در میانه‌ی سخنرانی‌اش، عناصر فشارِ حاضر در سالن به شعار دادن علیه او پرداختند و او را پرنده‌ی شوم استعمار و بی‌وطن نامیدند. بورخس سکوت کرد. به عصاش تکیه کرد و با اینکه نمی‌دید دقایقی به جهت صدا خیره ماند. بعد جمله‌ای گفت از سروانتس در کتاب دن کیشوت: «فکرها و ایده‌ها از گلوله‌ها سرسخت‌ترند. » @middlepages

همه‌ی زندگی من با تو شد خلاصه انگار ... #حبیب @middlepages

نخستین برنامه‌ریزی‌ها برای بنیان‌گذاری مترو تهران به سال ۱۳۵۰ در دوران شهرداری غلامرضا نیک‌پی بازمی‌گردد. در مهر سال ۱۳۵۳ مطالعات مربوط به حل مشکلات ترافیک، منتج به پیشنهاد احداث مترو تهران توسط شرکت‌های مشاور خارجی و شرکت فرانسوی سوفرتو شد. پس از انقلاب اسلامی، در دادگاهی که غلامرضا نیک‌پی را در نهایت به اعدام محکوم کرد، طرح ساخت مترو، به یکی از اتهامات غلامرضا نیک‌پی تبدیل شد و در حالی که نیک‌پی این طرح را با همکاری کشورهای دیگر راه‌حل مشکل ترافیک تهران می‌دانست، رئیس دادگاه انقلاب این طرح را کاری استعماری می‌دانست. عملیات اجرایی مترو طبق تعهدات شرکت خارجی تا آذر سال ۵۹ ادامه یافت ولی در این زمان و در پی جریان‌های جنگ ایران و عراق، نمایندگان شرکت‌های خارجی ایران را ترک کردند و در اواخر سال ۶۰ هیئت وزیران توقف کامل طرح توسط مشاوران خارجی را اعلام کرد. بنا به گفته‌ی اصغر ابراهیمی اصل، مدیرعامل وقت مترو: « تا سال ۶۵ همه مخالف ساخت مترو بودند. حتی ساختمان شرکت مترو به وزارت کشور تحویل داده و تبدیل به استانداری شده بود. هیچ‌کس حتی یک اتاق نمی‌داد. کار از نمازخانه شروع شد. هیچ نقشه‌ای در کار نبود تا اینکه در نمازخانه شماری نقشه پیدا شد. وقتی پیگیری کردیم که باقی نقشه‌ها کجاست، مشخص شد که یک سبزی‌فروش نقشه‌ها را خریده است. سپس با وجود یک ماه تحقیق بر روی کاغذها، سبزی‌فروش پیدا شد و بدین ترتیب ۱۹۰ کیلو نقشه در انبارش پیدا شد.» #عجیب_و_داستانی @middlepages

بیا عزیز من. فکر کنیم خانه‌مان را خریدیم، نه در همین خیابان نزدیک که آرزویش را داریم، در خیابانی قشنگ‌تر، سبز‌تر. بچه‌ها بزرگ شدند. این همه حرف زدیم، بردیم و آوردیم و نگرانشان بودیم. نگرانی‌هایمان تمام شد. شدند آنچه که می‌خواستند و رفتند. روزها گذشت، سفرها رفتیم، فیلم‌ها دیدیم، آشپزی‌ها کردیم، مهمانی گرفتیم و مهمان شدیم، با آدم‌های خوب و بد زیادی آشنا شدیم و دست آخر رسیدیم به سکوت، به نشستن پشت میز گرد کوچکی کنار اسکله‌ای دور که رومیزی‌های سفیدش را باد میرقصاند. چقدر زود گذشت نه عزیز من! #مهناز_احمدی @middlepages

نه سپیده دم به دستم، نه ستاره بر جبینم منم و ردای تنگی که به جز من‌اش نگنجد حسین منزوی @middlepages
نه سپیده دم به دستم، نه ستاره بر جبینم منم و ردای تنگی که به جز من‌اش نگنجد حسین منزوی @middlepages

Repost from شیدایی
4_5893473665948852256.mp39.35 MB

«تو عقایدی داری که اگر راستش را به حکومت بگویی می‌کشدت، به زنت بگویی طلاق می‌گیرد، به دوستت بگویی رابطه‌اش را قطع می‌کند، به
«تو عقایدی داری که اگر راستش را به حکومت بگویی می‌کشدت، به زنت بگویی طلاق می‌گیرد، به دوستت بگویی رابطه‌اش را قطع می‌کند، به جامعه و حزب بگویی مرتد می‌شوی. شهامت حقیقت‌گویی فقط به اراده‌ی فرد مربوط نمی‌شود، از ریشه‌ها مایه می‌گیرد، از طرز معیشت، از ساخت فرهنگ. حالا بگذار همه به یکدیگر دروغ بگوییم، این راحت‌تر است، کسی در این میان نمی‌رنحد، زیان نمی‌بیند، کشته نمی‌شود.» باغ گمشده جواد مجابی @middlepages

طرلان! نباید خسته بشوی، ما در جایی زندگی می‌کنیم که تاریخش پر از دروغ است، حقایقش هم، زندگی روزمره‌اش، رادیو و روزنامه‌اش هم. همه به هم دروغ می‌گویند، بی آن‌که خجالت بکشند، این یک روش زندگی شده است. در واقع این وضع بر ما تحمیل شده است. یک تاریخ بنا شده از دروغ، سایه انداخته روی جامعه‌ای که با دروغ آسان‌تر و بهتر زندگی می‌کند.‌ باغ گمشده جواد مجابی @middlepages

نفهمیدم کی رسیدیم به چهارشنبه. هفته‌ی شلوغی بود. برنامه پشت برنامه، دویدن پشت دویدن. عقب افتادن پشت عقب افتادن.کارهای خودم ماند. سعی می‌کنم خودم را برسانم ولی شب‌ها با کتاب نیمه باز خوابم می‌برد. باغ گمشده را می‌خوانم این شب‌ها. صبح زود که بیدار می‌شوم کتاب را می‌بینم که جلوی آینه است. خوابم که می‌برد محمود کتاب از بغلم برمی‌دارد، صفحه‌ای را که خوابم برده تا می‌زند و کتاب را می‌گذارد روی میز آرایش. یکی در میان صفحات کتاب تا خورده‌اند. روزهای سختیست ولی این نیز می‌گذرد. #مینی_روزنوشت #مهناز_احمدی @middlepages

به جام می از این غم کهنه جدا شدم به جام می دل من به تو ... Ai @inradiosky

تو نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیکی تا دیدارت کنم نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد و نه محروم از توام تا فراموشت کنم تو در میانه‌ی همه چیزی... محمود درویش @middlepages

تو نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیکی تا دیدارت کنم نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد و نه محروم از توام تا فراموشت کنم تو در می
تو نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیکی تا دیدارت کنم نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد و نه محروم از توام تا فراموشت کنم تو در میانه‌ی همه چیزی... محمود درویش @middlepages

نام من رفته‌ست روزی بر لبِ جانان به سَهو اهلِ دل را بویِ جان می‌آید از نامم هنوز حافظ @middlepages
نام من رفته‌ست روزی بر لبِ جانان به سَهو اهلِ دل را بویِ جان می‌آید از نامم هنوز حافظ @middlepages

دیروز کتاب زبانش را صحافی کردم و بین کتاب مثنوی و برزخ کمدی الهی گذاشتم. محصور در فضایی که به اندازه‌ی همان دو کتاب جا داشت. حالا که میز تلویزیون را دستمال می‌کشیدم یادم افتاد، کتابش را بیرون کشیدم و دادم دستش. فکر کرد معجزه شده. گفت مامان چطور ممکنه، از روز اولش هم بهتر شده و هی کتاب را از سر به ته و برعکس ورق زد. گفت چطور اون کتاب ورق ورق شده رو جمع کردی؟ گفتم از بابام یاد گرفتم. یک روز بعد از سحر، کتاب دعا را که جلدش هم پاره شده بود، صحافی کرد و بعد برایش جلد ساخت. گفت جلد است که کتاب را نگه می‌دارد. بعد با دستی که موقع نوشتن می‌لرزید، روی جلدش نوشت دعا. نوشته‌ی خودکاری روی جلد نیم گلاسه پخش شد. کتاب با همان جوهر پخش شده روی جلدش، یادم مانده است و انگشتش را که توی چسب چوب فرو می‌برد و می‌کشید به عطف کتاب. #مینی_روزنوشت #مهناز_احمدی @middlpages

شاید که قطره‌ای چکد از خورشید فانوس راهِ پرت شبی گردد... @middlepages
شاید که قطره‌ای چکد از خورشید فانوس راهِ پرت شبی گردد... @middlepages

«نگاه ژانوسی» در ادبیات، استعاره‌ای است برگرفته از همان ژانوسِ دوچهره؛ یعنی نگاهی که هم‌زمان به دو سوی متضاد یا دو وضعیت متفاوت دارد. او را در تصاویر معمولاً با دو صورت که در دو جهت مخالف نگاه می‌کنند، نشان می‌دهند. اما این دو چهره بودن الزاماً به معنای «خوب و بد» یا «دو شخص متفاوت» نیستند. یکی می‌تواند به گذشته نگاه کند و دیگری به آینده.‌‌ مهم‌ترین کاربردش در ادبیات، گذشته و حال است؛ به‌خصوص وقتی یک اثر یا راوی از زمان حال به گذشته نگاه می‌کند، اما در عین حال از منظر حال، معنای گذشته را هم دوباره می‌سازد. یک چهره‌ نگاهش به کودکی و گذشته است و چهره‌ی دیگر به انسانی که اکنون شده است. گذشته دیگر همان گذشته‌ی تجربه‌شده نیست؛ از دریچه‌ی اکنون دوباره معنا می‌شود. البته نگاه ژانوسی فقط گذشته/حال نیست می‌تواند میان هر دو قطب قرار بگیرد: گذشته / آینده خاطره / واقعیت معصومیت / آگاهی زندگی / مرگ فرد / جامعه ظاهر / باطن روایت / حقیقت آنچه شخصیت می‌داند / آنچه خواننده می‌داند #نگاه_ژانوسی @middlepages

ژانوس ژانوس یک خدای بومی و بسیار کهنِ رومی بود و برخلاف بسیاری از خدایان یونانی، داستان‌های اسطوره‌ایِ زیادی درباره‌اش وجود ن
ژانوس ژانوس یک خدای بومی و بسیار کهنِ رومی بود و برخلاف بسیاری از خدایان یونانی، داستان‌های اسطوره‌ایِ زیادی درباره‌اش وجود ندارد. یکی از مشهورترین روایت‌ها درباره‌ی او می‌گوید که ژانوس پادشاه سرزمین لاتیوم (ایتالیا) بوده و زمانی که ساتورن به سرزمین او آمد، ژانوس از او استقبال کرد. در برخی روایت‌ها، ساتورن در ازای این مهمان‌نوازی، به ژانوس توانایی دیدن گذشته و آینده را بخشید. رومی‌ها معتقد بودند هرگاه از یک وضعیت به وضعیت دیگری می‌رویم، ژانوس حضور دارد: ورود و خروج از یک مکان، آغاز و پایان یک جنگ، شروع یک سفر، آغاز یک سال، گذر از کودکی به بزرگسالی، حتی عبور از یک دوره‌ی زندگی به دوره‌ای دیگر... به همین دلیل ژانوس با در و آستانه ارتباط بسیار نزدیکی داشت. در افسانه‌های رومی، ژانوس یا جانوس (جِینِس یا یانوس)، خداوند دروازه‌ها، درب‌ها، گذرگاه‌ها و مسیر‌های ورودی است. و همچنین خداوند آغاز‌ها و پایان‌ها ژانویه (January) از Ianuarius، یعنی ماه ژانوس، آمده است. نخستین ماه سال به نام اوست. آغاز سال در واقع یک آستانه‌ی عبور از سال گذشته به سال جدید است. #ژانوس @middlepages

photo content

Chopin-٬Nocturn٬-شبانه٬-شوپن٬٬٬_33404321.mp33.80 MB

فردریک فرانسوا شوپن یکی از تأثیرگذارترین موسیقی‌دانان لهستانی و نوازنده برجستهٔ پیانو در دوره موسیقی رمانتیک بود. او شماری از
فردریک فرانسوا شوپن یکی از تأثیرگذارترین موسیقی‌دانان لهستانی و نوازنده برجستهٔ پیانو در دوره موسیقی رمانتیک بود. او شماری از فرم‌های موسیقی را ابداع نمود اما مهم‌ترین نوآوری‌هایش را در چهارچوب فرم‌هایی مانند سونات پیانو، والس، نوکتورن، اتود، پرلود و پولونِز به نمایش گذاشته‌است. فردریک شوپن در سراسر طول عمر خود از ضعف جسمانی رنج می‌برد تا آنکه در سال ۱۸۴۹ در ۳۹ سالگی به دنبال سل ریوی درگذشت.