جـــان پناھ
Kanalga Telegram’da o‘tish
🅿🆁🅾🆃🅴🅲🆃🅴🅳 🅱🆈 🄰🄽🄶🄴🄻🅂 𖤍 —— در میانهی جنون و رویا، خطتیره روایت میکند. 𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Ko'proq ko'rsatish539
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-430 kun
Postlar arxiv
539
تن خونین پسر رو در آغوش کشید و نگاهی به آسمان شب انداخت.
«قبل از اینکه به اینجا بیام… شبهایی که خوابم نمیبرد، ستارها رو میشمردم. پدرم با صدای شمردنم نمیتونست بخوابه. یک شب بهم گفت اگر کسی در طی یک شب بتونه صدتا ستاره بشماره میمیره…
از اون شب به بعد دیگه ستارهها رو نشمردم. ترسیدم… ترسیدم از اینکه بمیرم، از اینکه حتی بدبخت و فقیر هم نباشم هم ترسیدم.
هیچی نبودن یا… هیچ بودن ترسناکه.»
ᛪ༙𝔞𝔡𝔬𝔫𝔦𝔞ཀ
