اللُّغَةُ وَالأدَب | بهمن بادینی
Kanalga Telegram’da o‘tish
▪️ كانالی علمی در زمینه زبان و ادبیات که در آن برخی از فواید و نکات علمی را نشر مینمایم. ● بهمن بادینی - مدرس دانشگاه، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی و مترجم برای ارتباط: @Arabi_1403 کانال اللغة والأدب در ایتا: eitaa.com/bahmanbadini
Ko'proq ko'rsatish1 502
Obunachilar
-224 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
+5330 kunlar
Postlar arxiv
همزمان با اینکه جریانهای شبهِروشنفکری در ایران، در تلاش هستند تا مردم را با شعار عوامفریبانهٔ (ما آریایی هستیم عرب نمیپرستیم) از اسلام دور کنند، در مصرِ مُستعرب (عربیشده) هم مردم را با این توجیه که شما تمدنی چون تمدن فرعون و... داشتید، به ارتداد سوق میدهند و در عربستان سعودی که هیچکدام از اینها نیست، با تعظیمِ جاهلیتِ قبیلهگرایی و باستانگرایی شرکی ابوجهل و ابولهب این هدف را پیش میبرند!!
مسأله واضح است؛ تعدادی فریبخورده و جَوگرفتهٔ بیجیره و مواجب را اگر فاکتور بگیرید، دستانِ چربِ پروژهبگیران را خواهید دید... البته همگی سر سفرهٔ یک کارفرما!
این اشکالات دستوری از قرآن را در کانال شخصی دیدم که مدعی تحصیلات علوم دینی و زبانشناسی بود و به مانند دیگر همکیشان خود که با تشت آبی به شناگری پرداختند، مواردی کلیشهای و تکراری را آورده بود؛ گویی فتحالفتوح کرده و فیضِ کشف جدید تنها شامل حال ایشان شده بود!
کمتر تفسیری دیده میشود که از همان هزار و اندی سال پیش تا الآن به این مسائل بدیهی و ابتدایی پاسخ نداده باشند.
اشکال این دوستان این است که با همان معلومات اندک و جزوهایِ خود در زبانشناسی عربی وارد شده و با پیشزمینه و تصور اشتباهی که دارند، تحلیل میکنند. کاری به وجه دستوری ندارم، امرؤ القیس -شاعر جاهلی مشهور- قبل از قرآن گفته است:
لَهُ الوَيْلُ إنْ أمْسَى وَلا أُمُّ هَاشِمٍ
قرِيبٌ وَلا البَسباسَة ابنةُ يَشكُرَا
کسی هم تا کنون نگفته: چرا امرؤ القیس برای أم هاشم از قریب استفاده کرده است!؟
حدود هزار سال پیش (قرن چهارم) صاحب کتاب مشهور تهذیب اللغة در ج۹ ص۱۱۱ فرموده است:
«تقول العرب: هُوَ قريبٌ مني، وهما قريبٌ مني، وهم قريبٌ مني، وَكَذَلِكَ المؤنث هِيَ قريبٌ مني وَهِي بَعيدٌ مني وهما بعید وهم بعيد» و صدها نمونۀ دیگر از معاجم، اشعار و متون قدیمی عربی!
دنیای شبهروشنفکران و بلاگرهای انسانیت و خردگرایی ما به قدری رقتانگیز است که انگار عصارهٔ بلاهت و وقاحت را در خود جمع کرده است؛ عربستیزانِ دُبیپرست، حجستیزانِ آنتالیایی، خرافهستیزانِ هالووینی، کورشپرستانِ کریسمسی، باستانگرایانِ ولنتاینی، روزهخوارانِ فَستینگی، دعاستیزانِ شُکرگزار، دینناباورانِ کارماگُریز، ملیگرایان صهیونی، درختکارانِ عصرِ چهارشنبهسوری، گیاهخوارانِ قربانیستیزِ چنجهخوار و هر تناقض و بحران هویتی و فرهنگی دیگر که بگویید در قامت خردستیزشان یافت میشود...
این را به عنوان یک قاعدهٔ اغلبی در نظر بگیرید:
هروقت یک جهتدهی، روایت خبری یا واکنش رسانهای در فضای مجازی و رسانههای جهانی فراگیر و پرتکرار شد به آن شک کنید و با موج آن همراه نشوید... حقیقت نه چنین توان مالی و پشتیبانی رسانهای را دارد و نه طرفداران آن چنین همتّی دارند که آن را ضریب بدهند!
سال ۲۰۱۹ را پیروزی رقص بر شمشیر در سودان میخواندند و این خانم (آلا صلاح) هم از نمادهای آن بود...
سودان هم طعم دموکراسی جدید (بخوانید موبوکراسی) را کشید و این خانم هم در آمریکا بساط تحصیل و آمادهسازی برای ادای دِین را پهن کرد. اکنون که چندین سال است خونریزی و درگيریهای مسلحانه با حمایت کامل امارات و صهیونیستها از تروریستان واکنش سریع (RSF) برقرار است، کرکسهای رسانهای باز جنازۀ در حالِ مرگی یافتهاند تا آن را گردنِ اسلام و انگیزههای دینی بیاندازند...
دین ندارند، آزادمردی و شرافت را هم فروختند.
+1
سال ۲۰۱۹ را پیروزی رقص بر شمشیر در سودان میخواندند و این خانم (آلا صلاح) هم از نمادهای آن بود...
سودان هم طعم دموکراسی جدید (بخوانید موبوکراسی) را کشید و این خانم هم در آمریکا بساط تحصیل و آمادهسازی برای ادای دِین را پهن کرد. اکنون که چندین سال است خونریزی و درگيریهای مسلحانه با حمایت کامل امارات و صهیونیستها از تروریستان واکنش سریع (RSF) برقرار است، کرکسهای رسانهای باز لاشهی در حالِ مرگی یافتهاند تا آن را گردنِ اسلام و انگیزههای دینی بیاندازند...
بسیاری از مناظرات و جدلها (که عمدتا چارچوب علمی نداشته و با شخصیشدنِ مخاصمه همراه هستند) نتیجهای جز قساوت قلب و آشفتگی علمی و روحی ندارند. طالبالعلم باید در مسیر علمآموزی به جای پرداختن به لفاظیها و جدلهای کودکانه و سطحی به تقویت پایههای علمی خود بپردازد تا نه دچار فتنه و قساوت قلب شود نه وقت گرانبهایش هدر برود.
گاهی افرادی متصدی مناظرات میشوند که نه تنها تخصص کافی در موضوع موردنظر ندارند و صاحبنظر نیستند، بلکه سطح علمی مخاطب را نیز با خود پایین آورده و او را درگیر جر و بحثهای بیهوده و هتاکی و... خواهند کرد.
از آفتهای خطرناک این افراد، تربیت مریدان و مخاطبانی است که با علم و تجربهٔ اندک خود وارد مسائل کلان شده و اسباب گمراهی خود و دیگران را فراهم میکنند.
پرداختن به مسائل تخصصی و کلان در ابتدای طلب علم و خامی، آنهم به صورت مناظرات و جدال، به اشتباهات سنگینی منجر خواهد شد.
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی در کام نهنگان رو گر میطلبی کامی
Repost from آموزش عربی | بهمن بادینی
#به_وقت_خواندن
رمان عربی «الشوك والقرنفل» از شهيد يحيى السنوار (بإذن الله)
رمانی از اسطورۀ مقاومت و عزت که آن را در زندان نوشته و در رابطه با اتفاقات و وقایع فلسطین ما بعد ١٩٦٧ و ظلم تروریستان اشغالگر میباشد. این رمان به زبانهای مختلفی از جمله فارسی (خار و میخک) و کُردی (دڕک و مێخهک) ترجمه شده است. این رمان در سال ۲۰۰۴ نوشته شده و نمونهای زنده از ادبیاتی است که با روح مقاومت و دفاع در برابر متجاوزان درآميخته است.🔋 آموزش عربی @ArabiBadini
نوبل ادبیات!
از جایزۀ تقدیر و تشکر از پیشگامانِ خدمت به ارزشهای متعفّن غربی (صلح نوبل) که بگذریم، جایزۀ نوبل ادبیات هم تعریف چندانی ندارد.
امسال جایزۀ نوبل ادبیات به لاسلو کراسناهورکای نویسندۀ یهودیتبار اهل مجارستان که بسیاری از منتقدان او را میراثدار نویسندگانی چون فرانتس کافکا (نویسندۀ یهودیِ چکی - اتریشی) میدانند که از پایههای ادبیات یأس و پوچگرایی (نیهیلیسم) است. جالب اینکه او از منتقدان نخستوزیر مجارستان است چراکه به دفاع از سیبل جانفدای غرب (اوکراین) در مقابل روسیه نمیپردازد!. کراسناهورکای با رمان تانگوی شیطان (Satantango) به شهرت رسید و دیگر آثار او نیز با محوریت تاریکی و یأس حاکم بر جهان خلق شدهاند... آنجا که باتلاقی از ناامیدی و فجایع انسان را احاطه کرده است. او در برشی از رمانِ تانگوی شیطان خود آورده است:
بعضی چیزا اشتباهه، خیلی وقته ایمان دارم که هیچ فرقی بین من و اجزا این دنیا نیست. هیچ چیز هیچ مفهومی نداره. فقط شبکه ای از چیزهایی که به هم وابستن و این وابستگی بسته به شرایط کم و زیاد میشه. همه چی فقط تو کله ما میگذره، ربطی به چیزی که میبینیم یا میشنویم یا حس میکنیم و مدام ما رو به اشتباه میاندازه نداره، آدما این باور پوچ رو دارن که میشه گلیم خودشون رو از زوالی که دامن همه رو گرفته بیرون بکشن، اما هیچ راه فراری نیست، لعنتی ما محکومیم به نیستی. بهترین کار اینه که بیخودی دست و پا نزنیم و هیچی رو باور نکنیم. همه چی فقط یه تله است، هر اتفاقی که میافته دوباره میافتیم تو تله و به خیال این که داریم خودمون رو نجات میدیم دست و پا می زنیم اما در واقع باعث میشیم غل و زنجیرا سفت تر به دست و پامون بپیچن. تو تله گیر افتادیم، و باز همین تکرار...چنین مضامین و فضای روانی بر آثار معلم او (فرانتس کافکا) نیز حاکم است و او نیز میگوید:
در دورۀ خاصی از خودشناسی... خود را نفرتانگیز مییابی؛ میبینی چیزی نیستی، مگر لانۀ موشهای صحرایی که کثافتهای زیادی در خود پنهان کرده است... کثافتهایی که مییابی فطری و ذاتی است. میفهمی که با همین بار به این دنیا قدم گذاشتهای و به همین دلیل به طرز فهمناشدنی، یا شاید هم بسیار فهمشدنی، از این جهان خواهی رفت. این کثافت عمیقترین چیزی است که مییابی.این ادبیات نیستانگارانه الگوی پوچی و گُنگی، رهاکردن و نادیدهانگاری هر گونه تعهد اخلاقی و اجتماعی و به طور کل مرگ آرمانگرایی است. نهایتِ چیزی که از یک انسان بسازد، موجودی افسرده و متوهّم است که در دنیای تاریک و سراسر یأس روزنهای دروغین و دستآویزی برای شادی آنی بیاید. در سطح جهانی هیچ جایزهای جز به ارزشها و مقدسات غرب اعطا نمیشود و ادبیات مقاومت و امیدواری و آرمانگرایی دینی -به آن شکلی که ما میشناسیم- هیچ جایگاهی در شعر و رمان و به طور کلی در ادبیات ندارد. کسی میتواند به چنین جوایزی امید داشته باشد که همچون برندۀ اخیر جایزۀ صلح نوبل در تلاش برای حفظ ارزشهای غربی (چنان که خود نیز تصریح میکند) باشد و جزئی از پازلِ فرهنگی و ادبی آنها باشد.
با این آیفونهای ۳۰۰ میلیون تومانی قرار است برای ما از کودکان سیستان و بلوچستان، کولبران، «کارگری که شب قدر نتوانست بیدار بماند و مانند حاجی دعا کند»، «پول حج رو بدید به فقرا»، «به جای کمک به غزه به همسایه فقیرت کمک کن»، «روز میگیرید تا حال فقرا رو درک کنید» و هرآنچه ویوساز باشد استوری بگذارند!
«مَرْيَم بنت عَبْد القَادِر نَسَخَتْ صِحَاحَ الجَوْهَرِيِّ (٦مجلدات) وَكَتَبَتْ: أَرْجُو مَنْ وَجَدَ فِيهِ سَهْوًا أنْ يَغْفِرَ لِي خَطَئِي؛ لِأَنِّي كُنْتُ بَيْنَمَا تَخُطُّ يَمِيْنِي، كُنْتُ أَهُزُّ مَهْدَ وَلَدِي بِشِمَالِي»
بانویی به نام مریم بنت عبد القادر رحمها الله در قرن ششم هجری کتاب الصحاح جوهری (۶ جلد) را به طور دستی نسخهبرداری کرد و در آخر نوشت: امیدوارم اگر کسی در این کتاب اشتباهی یافت، مرا عفو کند چون با دست راستم مینوشتم و با دست چپم گهوارۀ پسرم را تکان میدادم.
مجلة لغة العرب العراقية (٦/٧١٨)
وَنَحنُ أُناسٌ لا تَوَسُّطَ عِندَنا
لَنا الصَدرُ دونَ العالَمينَ أَوِ القَبرُ
تَهونُ عَلَينا في المَعالي نُفوسُنا
وَمَن خَطَبَ الحَسناءَ لَم يُغلِها المَهرُ
أبو فراس الحمدانيیا لشکر جرّار به خاک میمالیم یا پیکر بیسر به کفن میداریم این جهاد است و شهادت یا نصر بر خیبر دوران غضب میباریم
بهمن بادینی
غزه، زندهترین شهر دنیا
هیچکس به جز خود فلسطینیها صلاحیت اخلاقی لازم برای بیان اینکه فلسطینیها چه رویکردی باید در قبال اسرائیل اتخاذ کنند را ندارد.
اینکه تصور کنیم ما در ایران نسبت به واکنش وحشیانه اسرائیل در قبال چنین عملیاتی آگاه بودیم اما مردم غزه چنین علم و آگاهی نداشتند ریشه در سادهلوحی ما دارد.
هیچکس در دنیا به اندازه مردم فلسطین و به ویژه مردم غزه نسبت به توحش اسرائیل آگاهی و اشراف کامل ندارد و طبیعتا قبل از آغاز عملیات تمام جوانب مسئله در نظر گرفته شده است.
مسئله دیگر اینکه هیچکدام از ما در هیچ نقطه دنیا تصویری از زیستن در شهر-زندانی شبیه غزه نداریم که هر ساعت از شبانه روز با شنیدن صدای پرواز هواپیما دل و دستش لرزیده و امکان فروریختن خانهاش را در ذهن تداعی کرده باشد.
یقین داشته باشیم آن جماعت رذلی که در هر نقطه از دنیا با بمباران منطقه کوچک دو میلیون نفری غزه، لودگی یا خوشحالی کرده و اینگونه حقارت و بزدلی خود را به نمایش میگذارد، تحمل فشار روانی و استرس ده دقیقه زیستن در چنین محیطی که انسان از یک ساعت آینده خود و خانوادهاش خبر ندارد، را ندارند.
اینکه شهروند ساکن غزه در زیر آوار و موشک باران دشمن خونخوار به دنبال نجات جان «دیگری» است یا با همان حالت پریشان و در کنار جنازه عزیزانش در حال دعا و تشکر به سربازان مقاومت است، حالت و شرایطی است که کاملا خارج از تصور و تحلیلهای چرتکهای و حسابگرانه ماست و اگر به هر دلیلی توان و جرأت همدلی با آنان را نداریم سکوت، حداقل انتظار انسانی و اخلاقی است.
به نقل از فرهاد قنبری
غزه، زندهترین شهر دنیا
هیچکس به جز خود فلسطینیها صلاحیت اخلاقی لازم برای بیان اینکه فلسطینیها چه رویکردی باید در قبال اسرائیل اتخاذ کنند را ندارد.
اینکه تصور کنیم ما در ایران نسبت به واکنش وحشیانه اسرائیل در قبال چنین عملیاتی آگاه بودیم اما مردم غزه چنین علم و آگاهی نداشتند ریشه در سادهلوحی ما دارد.
هیچکس در دنیا به اندازه مردم فلسطین و به ویژه مردم غزه نسبت به توحش اسرائیل آگاهی و اشراف کامل ندارد و طبیعتا قبل از آغاز عملیات تمام جوانب مسئله در نظر گرفته شده است.
مسئله دیگر اینکه هیچکدام از ما در هیچ نقطه دنیا تصویری از زیستن در شهر-زندانی شبیه غزه نداریم که هر ساعت از شبانه روز با شنیدن صدای پرواز هواپیما دل و دستش لرزیده و امکان فروریختن خانهاش را در ذهن تداعی کرده باشد.
یقین داشته باشیم آن جماعت رذلی که در هر نقطه از دنیا با بمباران شهر کوچک دو میلیون نفری غزه، لودگی یا خوشحالی کرده و اینگونه حقارت و بزدلی خود را به نمایش میگذارد، تحمل فشار روانی و استرس ده دقیقه زیستن در چنین محیطی که انسان از یک ساعت آینده خود و خانوادهاش خبر ندارد، را ندارند.
اینکه شهروند ساکن غزه در زیر آوار و موشک باران دشمن خونخوار به دنبال نجات جان «دیگری» است یا با همان حالت پریشان و در کنار جنازه عزیزانش در حال دعا و تشکر به سربازان مقاومت است، حالت و شرایطی است که کاملا خارج از تصور و تحلیلهای چرتکهای و حسابگرانه ماست و اگر به هر دلیلی توان و جرأت همدلی با آنان را نداریم سکوت، حداقل انتظار انسانی و اخلاقی است.
به نقل از فرهاد قنبری
برتراند راسل (فیلسوف ملحد) در شرح افکار دیوید هیوم میگوید:
چیزی به نام عقیدۀ عقلانی وجود ندارد: «اگر اعتقاد داریم که آتش گرم میکند یا آب طراوت میبخشد، فقط بدین جهت است که خلاف این اعتقادات برای ما اسباب زحمت است.» ما از اعتقاد ناگزیریم اما هیچ اعتقادی مبنای عقلی ندارد، و نیز هیچ نحوۀ عملی نمیتواند از نحوۀ دیگری عقلانیتر باشد زیرا همه مانند هم بر معتقدات غیرعقلانی مبتنی هستند. اما به نظر میرسد هیوم این نتیجۀ آخر را نگرفته باشد، حتی در شکاکترین فصل کتابش که در آن نتایج فصل اول را خلاصه میکند، میگوید: «به طور کلی اشتباهات دینی خطرناکند و اشتباهات فلسفی فقط مضحک هستند». هیوم حق ندارد چنین حرفی بزند، «خطرناک» یک کلمۀ علّی است و کسی که در مورد علیت شکاک است، نمیتواند هیچ چیزی را خطرناک بداند.تاریخ فلسفۀ غرب، برتراند راسل، ص۵۰٦ اگر از باورهای مضحک هیوم صرفنظر کنیم و از تناقض او که حتی راسل هم ناچار به ابراز آن است چشمپوشی کنیم، به نظرم آنجایی که از «اسبابِ زحمت بودنِ باورهای جدید» گفتهاست بسیار قابل تأمل است. تصورش را بکنید شخصی که کل زندگی او در شکم و اطراف آن خلاصه شده است و از هفت دولت آزاد است، بیاید و به خودش زحمت بدهد که یکباره آن صفحات زرد و بیخاصیت مجازی که ذهن او را با الگوهایی دروغین و وهمی از افتخار به نژاد و دیاِناِی تا پهلوانانِ خیالی و افسانههای تاریخی، توهّمهای باستانیِ برساخته و جملات قصارِ شکسپیر و علی شریعتی که برای شاهان هخامنشی جعلشده، مسموم کردهاند را کنار بگذارد و یا فیلمهای سینمایی مبتذل و چندشآوری که برای دیدهشدن و جبرانِ بیهنریشان دست به شوخیها و قلقلکهای جنسی میزنند و روشنفکرنمایان مفلسی که جُز سوارشدن بر موج پوپولیسم و رهاسازی چهارتا متلک به مُلا و شیخ و... هنری ندارند را رها کند. یا از آن آلونک شیشهای وهمی که با هذیانات امثال صادق هدایت ساخته است خارج شود که به قول عبدالحسین نوشین «بعضی از جوانان شیفته شهرت، صادق هدایت را مدل قرار دادهاند، اما از تمام صفات بارز او، متأسفانه فقط تریاک کشیدن و مصرف مشروبات الکلی را تقلید میکنند.» و... همۀ اینها را رها کند و از فردا با همان ذهنیت سودانگارانه، راحتطلبانه و لذتجویانۀ آنی و با خصلتِ میانمایگی کنونیاش به این فکر کند که یعنی از فردا باید برای نماز صبح بیدار شوم؟ رمضان را روزه بگیرم و کلّۀ متکبرم را برای سجده بر زمین بگذارم؟ کارهایی که قبلا میکردم و چیزهایی که میخوردم را رها کنم و...؟ به قول هیوم، واقعا برایش زحمتآور و چه بسا وحشتناک باشد!!!
● نقدی بر نقد
یکی از دوستان، مطلب بنده در رابطه با پوشش زن در شاهنامه را نقد کردند و در این صوت نقدی بر گفتههای ایشان وارد کردم. مطالب بحثشده در این بخش: - شاهنامۀ فردوسی و پوششِ زنان در ایران باستان - گزارش پلو تارخ (مورخ) و احمد کسروی (منتقد اسلام) از پوشش زنان ایران باستان - گذری بر ادبیات عربی و کُردی بهمن بادینی #اللغة_والأدب
بیسوادانی که خواندن و نوشتن بلدند!
پیشرفت تکنولوژی و گسترش شبکههای اجتماعی و ماهوارهای، علاوه بر خوبیها و نکات مثبتی که داشتهاند، موجِ عظیمی از توهّم دانایی و سواد هم به بار آوردهاند.
منتقد دین در این آشفتهبازار، آخرین کتابِ دینی که خوانده است «هدیههای آسمانی» یا «دین و زندگی» دبیرستان است و اوج تحقیق او را چند پست تلگرامی و اینستاگرامی به ثمر رساندند! با این وجود، حق به جانب و خود عاقلپندارانه از نقد دین و کنار گذاشتن تعصب میگوید!
سرانهٔ مطالعهٔ ما ۶ ساعت در ماه! است و اغلب درگیر کتابهای زرد روانشناسی و موفقيت یا آشپزی و تعبیر خواب هستیم! اگر هم کمی اهل مطالعه شویم، با نسکافه و قهوه سراغ چند رُمان و داستان میرویم نه کتابی علمی و تخصصی!!
آخرین جنگی که در ذهن ما نقش بسته، نبرد "جومونگ" با "هوانگ زیگینگ" است و با همین ذهنیت عمیق! کنار بخاری لم داده و با شلوار راحتی و انگشت در دماغ در مورد تاکتیکهای جنگی تحلیل میدهیم و از اشتباهات حماس میگوییم!
برخی از ما با خواندن "دنیای سوفی" فیلسوف میشویم، با خواندن "بیشعوری" روانشناس میشویم، با خواندن "قلعهٔ حیوانات" سیاستمدار میشویم و شوربختانه اغلب همین روند را هم طی نکرده و با سلسله مباحثات داخل تاکسی به نبوغ میرسیم!!
نوابغی داریم که به شدت از پیشرفت اروپا و آمریکا میگویند و خودشان نماد تهیبودن از علم و دانش هستند و میشود آنها را به عنوان کیسِ مطالعاتی فلاکت و عقبماندگی تدریس کرد!!
هرچه داریم از برکت کلیپهای یک دقیقهای اینستاگرام است و آنقدر روشنفکر شدیم که تنها چیزی که نداریم و نمیخریم کتاب است...
اما همچنان اصرار داریم که «سواد» داریم و صبحِ دانایی، شب جهل را پشت سر گذاشته است!
به امید روزی که هیچ بیسواد تحصیل کرده و هیچ نادانِ مدرک گرفتهای نداشته باشیم... والله المستعان
بهمن بادینی
یکی از اسلامستیزان عرب توییت زده که او هم طوافگر است با این تفاوت که به دور عقل طواف کرده و او را به همین دلیل نکوهش کردهاند.
اما از بد ماجرا کتابی که با آن ژستِ روشنفکری و خردگرایی گرفته است کتاب (آشپزی بزرگ برای خانوادههای بزرگ و کوچک) بوده که در رابطه با آشپزی، پخت نان و شیرینی، کنسروسازی و ساخت ترشی و... است!!!
شک ندارم اگر این مسکینِ بینوا در میان ما بود، احتمالا داستان (حسنی و سه بزغاله) یا در سطوح بالاتر (پرورش مرغ و خروس خانگی) را دست میگرفت و باد روشنفکری در گلو میانداخت!
در عصر ما ادعای خرد و روشنفکری، روکشی بر تجمع نادانی، بلاهت و وادادگی علمی و فرهنگی است... نه بیشتر!
هنر سکوت
یکی از هنرهای مهمی که بیشتر ما آن را نادیده میگیریم، هنر سکوت است. شرط نیست در هر موضوع و اتفاقی اظهار نظر کنیم و حتما پیامی داشته باشیم.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم فرمودند:
مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ كسی كه به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید و یا ساكت شود.نه صرفِ سخنگفتن فضیلت است و نه سکوت لزوما به معنای نداشتن علم است. گاهی انسان در فضای مجازی و حقیقی در معرض اخبار و نقلقولهای متعددی قرار میگیرد و جَو حاکم بر این روایتها او را به واکنش وادار میکند. کسی که در هر موضوع و مسألهای اظهار نظر کند به ناچار وارد مباحثی میشود که در آن تخصص ندارد و چنانکه بسیاری از بزرگان فرمودهاند:
مَنْ كَثُرَ كَلَامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ هرکس بسیار سخن بگوید، خطايش نیز بسیار خواهد بود.
سال ۹۸ بود و دانشجوی کارشناسی بودم. طبق عادت همیشگی از شهرمان که به دانشگاه میرفتم، ۶ ساعتِ مسیر اتوبوس را با خواندن کتاب و یا گوشدادن به پادکست تحمل میکردم.
صندلی کناری پسربچهای نشسته بود.
اینبار هم داشتم کتابی میخواندم و حواسم بود که این پسربچه هرازچندگاهی به من زُل میزند... چند دقیقه بعد دیدم کتاب علوم دوم دبستانش را از مادرش گرفت و کنار من نشست تا او هم مشغول مطالعه شود و از من تقلید کند!!
کودکان، انعکاس رفتارهایی هستند که در اطراف خود -به ویژه از والدین و بزرگسالان- دریافت میکنند... وقتی ما شبانهروز درگیر فضای مجازی، فیلم و سریالهای زرد و بیخاصیت و بالوپر دادن به دلقکها و شومنها باشیم و از کتاب و مطالعه دور باشیم نباید انتظار چندانی از فرزندانمان داشته باشیم که دوستدار علم باشند.
آنها اغلب همان میوهای خواهند داد که ما بذرش را با رفتارمان کاشتیم...
سر ز خُفتن کی توان برداشتن با چنین صد تخم غفلت کاشتن
