𝗣𝘂𝗿𝗽𝗧𝗼𝗽𝗶𝗮 ᯓ تفکر انتقادی
Kanalga Telegram’da o‘tish
بستر نقد و انتشار اطلاعات. محتوایات قرار داده شده در این چنل در راستای تبلیغ هیچ تفکر یا نظام سیاسی نیست و توسط ادمین های متعددی گذاشته میشود.
Ko'proq ko'rsatish4 489
Obunachilar
-224 soatlar
-137 kun
-6730 kun
Postlar arxiv
اگر یک نماد سیاسی (پرچم کوردستان) را تهدیدی علیه تمامیت ارضی ایران بدانیم، اما حمله نظامی خارجی به خاک کشور را بپذیریم، آیا میتوان این دو موضع را بدون تناقض پذیرفت؟ چرا؟
آیا دفاع از تمامیت ارضی زمانی که پای یک نماد سیاسی کوردستان در میان است، اما تعلیق همین اصل هنگام حمله خارجی به کشور، با یک تعریف منسجم از «تمامیت ارضی» قابل جمع است؟ چرا؟
پیرامون نظام ارزیابی و پذیرش ایران
نظام پذیرش دانشجو ایران فراتر از یک ارزیابی صرف، به مثابه یک ساختار پاداش و فیلتر در راستای تقویت و بهحاشیهرانی رفتار های شناختی مشخصی عمل می کند. فرض کنید دانشآموز با یک راهبرد مبتنی بر پرسشگری از متن سوال، مسئلهمندسازی فرضیات ، بررسی پاسخ های متعدد و بدیل، توجه به تعارض و عدم اقناع و یک راهبرد متفاوت مبتنی بر تلاش فهم خواسته طراح، ارائه پاسخ با توجه به ترجیحات مصحح، گزینش پاسخ استاندارد همهگیر ، بازیابی بیشترین اطلاعات تدریسشده در کمترین زمان و بهحداقلرسانی خطا مواجه باشد. در غیاب تقریبی آموزش سنجش راهبرد اول و پاداش مداوم راهبرد دوم در سیستم آموزشی و سنجش ایران، بازسازی درست پاسخ مورد انتظار معمولاً سود بیشتری از مسئلهدارکردن خود چارچوب سؤال دارد.
متغیر های محدودیت انرژی و زمان ، شدت رقابت و اهمیت پذیرش به دانشگاه برای تعداد زیادی از مردم، تخصیص کامل منابع به صرف پرورش توانایی های فکری محدود مذکور را عقلانی جلوه می نماید. تکرار بلندمدت چنین الگویی میتواند به عادت شناختی منجر شود و ما را با پرسشی رو به رو می کند که آیا این مجموعه محدود از توانایی شناختی حتی با انتهاء به عملکرد مطلوب در حوزه های مشخص می توانند منحصرا نیازمندی های آموزش عالی را شکل بدهند ؟
از خلال پیامد سهمگین ارزیابی و عدم اندازهگیری تفکر انتقادی، ارزشمندسازی نامتناسبانه توانایی های معرفتی محدود که به فقدان جایگاه مهارت های انتقادی نظیر توانایی صورتبندی یک استدلال مستقل، تشخیص مفروضات پنهان، ارزیابی اعتبار منبع، تحمل ابهام، تغییر نظر در برابر شواهد، تولید پرسش، نقد خود مسئله، مقایسه چند چارچوب نظری، تشخیص تناقض و … نه در تدریس، و مهمتر نه در ارزیابی منجر میشوند، با مخاطره درونیسازی فرهنگ اتخاذ رویکرد منفعلانه نسبت به مسائل، روی میدهد.
پیامد کاهش منابع و ظرفیت فرهنگی ضروری جهت مسئلهدارکردن اقتدار و سلطه از تعاقب سیستم پذیرش مبتنی بر بیاعتنایی به تفکر انتقادی از دو طریق پیشاپذیرش یعنی تسری رویه انطباق ابزار معرفتشناختی بین دانشآموزان، مدارس و خانواده و پساپذیرش یعنی توزیع بیشتر جایگاه و قدرت در دستان اشخاص سازگارتر با عادت شناختی فاقد تفکر انتقادی برمیآید.
اهمیت توجه به تمایل رژیم های حقیقتِ در پیوند با نظام های سلطه جهت حفظ سازوکار های طبیعینمای صورتبندی های مسلط در گفتمان های درخدمت آنان، در چند دهه اخیر در ابعاد گستردهای در نظریات اجتماعی-انتقادی مطرح شده و از این رو زمانی که مبارزه با نظام سلطه منوط بر امکان نقد آن هست، قوابخشی به فرهنگ و ساحت اکادمیک ایران در مبارزه اجتماعی علیه نظام های سلطه هنجاری-حقوقی نظیر مردسالاری، نژادپرستی، همجنسگراهراسی و … با وجود چنین ساختار پذیرشی نامحتملتر می نماید.
#CriticalThinking@PurpTopia
در زبان انگلیسی به جراحیای که فردی ( ترجیحا ترنس ) بهمنظور دگرگونسازی ویژگیهای جنسی جسمانی خود و انطباق آنها با هویت جنسیتی خویش از سر میگذراند، gender-affirming surgery گفته میشود. متاسفانه معادل این مفهوم در زبان فارسی، “جراحی تغییر جنسیت” نامیده می شود که ویژگی های جنسی-جسمانی را همارز جنسیت می انگارد.
این صورتبندی، از حیث آکادمیک منسوخ، برآمده از ذاتگرایی زیستشناختی جنسیت و تمامیتخواهانه هست که اولا مباینت بین جنس و جنسیت را محو و دوما نقش تاریخ، فرهنگ، زبان و مناسبات قدرت را در برساخت جنسیت به حاشیه میراند که خطر طبیعیسازی نظماجتماعی مولد نابرابری را در پیش دارد.
#CriticalThinking@PurpTopia
تجربه به ما میگوید که هرگاه بشر قدمی در جهت پیشرفت برداشته است، این قدم ملازم با ارتقای موقعیت اجتماعی زنان بوده است؛ از همینروست که تاریخدانان و فیلسوفان اعتقاد دارند که در مجموع بهترین آزمون و محکمترین معیار برای سنجش میزان تمدن هر جامعه و هر عصر موقعیت اجتماعی زنان است. در همه دورههایی که بشر در مسیر پیشرفت و ترقی گام برداشته است، موقعیت زنان بهبود یافته و به تساوی با مردان نزدیک شده است. البته این خود به تنهایی دال بر این نیست که پیشرفت مستمر قهراً به برابری کامل زن و مرد منجر میشود؛ اما این فرض که میان پیشرفت و بهبود وضع زنان رابطه مستقیم وجود دارد بیتردید درست است.• جان استوارت میل، انقیاد زنان، فصل اول. 💬|#quote@PurpTopia
جوک های سیاه چگونه توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران را نابود می کنند؟
سخنران محسن رنانی
📖 #Economics@PurpTopia
«پروردگارا، بر میهن رنجکشیدهام رحمت آور؛ میهنی که زیر بار ستمی چنین خشن و بیامان به زانو درآمده است.»فلچر سالتون، اندرو. واپسین سخنان، سپتامبر ۱۷۱۶. 💬|#quote@PurpTopia
من بارها از خود پرسیدهام که آیا امید خود را بیش از اندازه به قانون اساسی، قوانین و دادگاهها بستهایم یا نه. اینها بهتنهایی ضامن آزادی نیستند. آزادی در دل انسانها زندگی میکند؛ و اگر آنجا بمیرد، هیچ قانون اساسی، هیچ قانونی و هیچ دادگاهی نخواهد توانست آن را زنده کند. این آزادی که باید در دل مردان و زنان جای داشته باشد چیست؟ آزادی، ارادهٔ افسارگسیخته و بیمهار نیست؛ آزادی آن نیست که هرکس هرچه خواست انجام دهد. این در حقیقت انکار آزادی است و مستقیماً به نابودی آن میانجامد. جامعهای که در آن افراد هیچ محدودیتی برای آزادی خود نشناسند، خیلی زود به جامعهای تبدیل میشود که آزادی فقط در اختیار معدودی زورمند و وحشی باشد.لرند هند، «روح آزادی» (The Spirit of Liberty)، سخنرانی در مراسم «من یک آمریکایی هستم»، پارک مرکزی نیویورک، ۲۱ مه ۱۹۴۴ 💬|#quote@PurpTopia
با توجه به اینکه جنگ اخیر به سقوط نظام منجر نشد، اکنون کدام دیدگاه را به واقعیت نزدیکتر میدانید؟
«صور اسرافیل» روزنامهای که مشروطه را بیدار کرد
در میان انبوه نشریات عصر مشروطه، نام «صور اسرافیل» مثل یک ستاره درخشان است. روزنامهای که تنها یک سال منتشر شد، اما چنان بر جان و ذهن مردم نشست که هنوز هم تحلیل محتوای آن، دریچهای به سوی درک فرایند نوسازی ایران میگشاید.
۸ خرداد ۱۲۸۶؛ در چنین روزی، نخستین شماره «صور اسرافیل» در تهران منتشر شد. روزنامهای که از همان آغاز، خود را «هفتگی، سیاسی، تاریخی، اخلاقی» معرفی کرد و در سرلوحهاش تصویر فرشته آزادی نقش بست که در صور میدمد. در کنار آن، سه کلمه «حریت، مساوات، اخوت» خودنمایی میکند؛ همان شعار انقلاب کبیر فرانسه، اما با ترجمه ایرانی آن.
🖋 چه کسانی آن را مینوشتند؟
این هفتهنامه به مدیریت میرزا جهانگیرخان شیرازی و با همکاری میرزا قاسمخان تبریزی و میرزا علیاکبرخان قزوینی (دهخدا) منتشر میشد. تیراژ ابتدایی ۵۰۰۰ نسخه بود که گاهی تا ۲۴۰۰۰ نسخه هم میرسید. در قهوهخانهها برای بیسوادان بلند خوانده میشد و حتی برخی برای ثواب، نسخههایی خریداری کرده و وقف میکردند.
از ۱۷ ربیعالثانی ۱۳۲۵ قمری (۸ خرداد ۱۲۸۶ شمسی) تا ۲۰ جمادیالاول ۱۳۲۶ قمری (۳۰ خرداد ۱۲۸۷ شمسی) ــ درست سه روز پیش از به توپ بستن مجلس. یعنی تمام عمر ۳۲ شمارهای این روزنامه با اوج و فرود مشروطه گره خورده است.
دادههای آماری از ۳۲ شماره:
• ۱۲ سرمقاله → ۵۰٪ آنها با موضوع اجتماعی-مذهبی • ۳۲ مقاله اصلی → ۵۹.۴٪ آنها با نقد نظام سیاسی • ۲۹ مطلب «چرند پرند» (طنزهای تند سیاسی-اجتماعی) → ۵۸.۶٪ آنها حمله به استبدادسه هدف اصلی روزنامه (بر اساس تحلیل محتوا): ۱. استقرار مشروطه و حکومت قانون صور اسرافیل در نخستین سرمقالهاش نوشت: «حمد خدای را که ما ایرانیان ذلت و رقیب خود را احساس کرده و فهمیدیم که باید بیش از این بنده خود و بیگانه نباشیم... دوره خوف و وحشت به آخر رسید و زمان سعادت و ترقی شد.» و بعدتر تأکید کرد: «مشروطه یعنی عدالت، یعنی رفع ظلم، یعنی آسایش رعیت، یعنی آبادی مملکت.» ۲. مبارزه با استبداد حکومتی (به ویژه محمدعلی شاه) در یکی از تندترین سرمقالهها خطاب به شاه: «بیجهت سرگردان مباشید... پولهای خود را به مفت به راپورچی مدهید... چراغ ایزدی است که نورش تمام مملکت را فراگرفته.» و در شماره سی و یکم: «با بقای حالت حاضر، راه تمام امیدهای اصلاحی به روی ملت و دولت بسته است.» ۳. نبرد با جهل و خرافهپرستی مردم این بخش امروز هم خواندنی و تکاندهنده است: «در ایران رسم شده که صحت و سقم حقایق را بسته به اعتقاد خود میدانند! زمین کروی نیست برای اینکه ما اعتقاد نداریم. وبا میکروب ندارد برای اینکه ما اعتقاد نداریم.» و پاسخ روزنامه: «اعتقاد یا انکار شما به حقایق تغییرناپذیر ضرری نمیرساند. نه با رد شما سیارات از حرکت میایستد، نه با قبول شما ثوابت به حرکت میآید.» جهتگیری انتقادی:
• حمله به شاه (۲۲.۲٪ از نقدها در مقالهها و چرندپرندها) • حمله به وزرا و درباریان وابسته به استبداد (بیشترین سهم: ۳۳.۴٪ و ۴۷.۶٪) · نقد جهل و خرافه مردم (۴۱.۷٪ در سرمقالهها — یعنی در بخش جدی و اصلی روزنامه) • نصیحت به پادشاه فقط ۸.۳٪ در سرمقالهها — نشان میدهد که خیلی زود از نصیحت دست کشیدند و به افشاگری روی آوردند.در شرایطی که احزاب سیاسی و نهادهای مدنی وجود نداشت، صور اسرافیل عملاً کار یک حزب سیاسی و یک گروه فشار مدنی را انجام میداد. افکار عمومی را جهت میداد، مردم را سازمان میداد، و در برابر استبداد صفآرایی میکرد. این روزنامه از سه راه بر حوادث مشروطه تأثیر گذاشت: ۱. تلاش برای استقرار مشروطه و حکومت قانون ۲. مبارزه با استبداد حکومتی ۳. مبارزه با جهل و خرافات با این حال، تأثیر آن به اندازه جوامع غربی نبود، چون در ایران ساختار استبدادی و سرکوب رسانهها وجود داشت. اما در معنای محدود و بومی خود موفق بود و گروهی از مردم را با مفاهیمی مثل قانون، مجلس، آزادی، ملت و وطن آشنا کرد. 📖 #History@PurpTopia
چگونه دشمنسازی به صنعت تبدیل میشود؟
یکی از دقیقترین مفاهیم برای فهم فروپاشی گفتگوی عمومی، «ماشین نفرت» است. این عبارت توصیفی است از شبکهای از نهادها، رسانهها، اینفلوئنسرها و سیاستمدارانی که تولید و توزیع نفرت را به یک فرآیند صنعتی تبدیل کردهاند.
تفاوت انسان خشمگین با ماشین نفرت در این است که خشم واکنشی آنی و گذراست. ماشین نفرت اما برنامهریزی شده، مستمر، و هدفمند عمل میکند. خشم تمام میشود. ماشین نفرت تا وقتی سوخت داشته باشد، کار میکند. و سوخت آن چیزی نیست جز «توجه شما».
ماشین نفرت چگونه کار میکند؟
مرحله اول: انتخاب هدف. ماشین نفرت به دنبال گروهی است که حداقل ویژگیهای «قابل تشخیص» و «اکثریت غیرهمراه» را داشته باشد. یک قوم، یک مذهب، یک جناح سیاسی، یک طبقه اجتماعی. مهم نیست دقیقاً چه کسی؛ مهم این است که بتوان یک برچسب به او زد: «آنها».
مرحله دوم: سادهسازی. نفرت مؤثر به روایتهای پیچیده نیاز ندارد. کل داستان را به یک جمله تقلیل بده: «آنها کشور را فروختند»، «آنها مخالف اعتقادات ما هستند»، «آنها حق زندگی ندارند». هرچه روایت سیاهوسفیدتر باشد، سریعتر در ذهن جای میگیرد.
مرحله سوم: تکرار. این قانون هارولد لاسول است: «یک دروغ اگر هزار بار تکرار شود، نه این که باور میشود، بلکه دیگر هیچ کس زحمت راستیآزمایی نمیکشد.» ماشین نفرت روزی ده بار هدفش را با یک صفت تکراری قالب میزند. بعد از یک هفته، آن صفت جزئی از هویت هدف میشود.
مرحله چهارم: عادیسازی. کافی است یک روزنامهنگار بنویسد «این گروه قابل مذاکره نیست». روز بعد یک سیاستمدار بگوید «اینها باید حذف شوند». روز بعد یک کانال تلگرامی جمله «ما یا آنها» را بگذارد. نفرت نفرت به گفتمان عادی تبدیل میشود.
چه کسی از ماشین نفرت سود میبرد؟
اول: قدرت سیاسی. نفرت توجه را از ناکارآمدیهای ساختاری منحرف میکند. وقتی مردم مشغول نفرت از «آنها» هستند، کسی از حقوق بازنشستگی، تورم، یا آلودگی هوا حرف نمیزند.
دوم: رسانهها و پلتفرمها. نفرت کلیک میآورد. کلیک درآمد میآورد. الگوریتمهای اینستاگرام و تلگرام محتوای خشمگینانه را بالاتر میبرند، چون کاربر را نگه میدارد. ماشین نفرت سوختِ اقتصادی خودش را خودش تولید میکند.
سوم: نخبگان شکستخورده. آنهایی که در رقابت عادلانه حرفی برای گفتن ندارند، به «دشمنسازی» پناه میبرند. اگر نتوانی با استدلال ببری، سعی میکنی طرف مقابل را غیرانسان نشان دهی. این قدیمیترین ترفند تاریخ سیاست است.
آثار مخرب ماشین نفرت
نفرت برنامهریزی شده سه لایه تخریب دارد:
لایه اول: نابودی اعتماد. وقتی هر روز به تو بگویند «آن گروه به تو خیانت میکند»، دیگر نه تنها به آن گروه، که به هیچ نهاد واسطی اعتماد نمیکنی. جامعه به تودهای از اتمهای منفرد و بدگمان تبدیل میشود.
لایه دوم: بازتولید خشونت. نفرت گفتگویی باقی نمیگذارد. وقتی طرف مقابل «شر مطلق» باشد، دیگر چه نیازی به مذاکره است؟ ماشین نفرت قدم به قدم خیابان را برای خشونت آماده میکند، بیآن که مستقیم فرمان دهد.
لایه سوم: خودویرانگری جمعی. مردمی که سالها در ماشین نفرت تغذیه شدهاند، در نهایت توان تشخیص دوست از دشمن واقعی را از دست میدهند. هر کس نظر متفاوتی دارد برچسب میخورد. حتی متحدان دیروز ممکن است فردا «خائن» خطاب شوند.
مقاومت چگونه ممکن است؟
اول: شناسایی الگو. هر بار که میبینی یک گروه انسانی دارد به یک صفت تکراری و تخریبکننده تقلیل مییابد، بِایست. بپرس: چه کسی از این تکرار سود میبرد؟
دوم: پیچیده کردن روایت. ماشین نفرت از سادهسازی تغذیه میکند. سادهترین ضدنفرت، گفتن جمله «این قضیه پیچیدهتر از این حرفهاست» است. قضاوت را معلق نگهدار. بپرس «آیا همه آنها واقعاً اینطور هستند؟»
سوم: قطع زنجیره تکرار. قانون ماشین نفرت بدون تکرار، میمیرد. میتوانی وظیفه شخصی خودت قرار دهی که آن برچسب تکراری را تکرار نکنی. حتی در ذهن خودت. حتی در گفتگوی خصوصی.
چهارم: بازگشت به نهادها. نفرتِ صنعتی در غیاب نهادهای مستقل رشد میکند. دادگاه مستقل، رسانهی بیطرف، اتحادیه شفاف. اینها ماشین نفرت را لو میدهند. ساختن یا تقویت همین نهادها، کندترین اما مطمئنترین راه توقف ماشین است.
در نهایت، ماشین نفرت تنها یک نقطه ضعف دارد: از واقعیت متنفر است. واقعیت خاکستری است، پیچیده است، قابل تقلیل به یک برچسب نیست. هر کس بتواند این خاکستری بودن را تحمل کند، به ماشین نفرت سوخت نمیدهد.
این هنر زیستن بر ضد تمام شکلهای فاشیسم، چه شکلهای پیشاپیش مستقر و چه شکلهای در حال استقرار، شماری از اصول اساسی را همراه دارد که اگر قرار باشد از این کتاب بزرگ [ضدادیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی]، جزوه یا راهنمای زندگی روزمره تهیه کنم آن اصول را اینچنین خلاصه خواهم کرد: —کنش سیاسی را از هر شکلی از پارانویای وحدتطلب و تمامیتبخش آزاد کنید؛ —کنش، اندیشه و امیال را از طریق تکثیر، کنار هم گذاشتن و انفصال گسترش دهید و نه از طریق زیربخشبندی و پایگانبندی هرمی؛ —رهایی یابید از مقولههای قدیمی امر سلبی (قانون، محدودیت، اختگی، فقدان، خلاء) که اندیشهٔ غرب آنها را تا مدتهای مدید بهمنزلهٔ شکلی از قدرت و شیوهٔ دستیابی به واقعیت تقدیس کرده است. ترجیح دهید آنچه را ایجابی و بسگانه است، ترجیح دهید تفاوت را بر یکشکلی، جریانها را بر یگانگیها، و آرایشهای متغیر را بر نظامهای ثابت. در نظر بگیرید که آنچه مولد است، خانهنشین نیست بلکه ایلیاتی و خانهبهدوش است؛ —تصور نکنید برای مبارز بودن باید محزون بود، حتی اگر چیزی که با آن مبارزه میکنید، نفرتانگیز باشد. رابطهٔ میل با واقعیت (و نه فرار آن در شکلهایی از بازنمایی) است که دارای نیروی انقلابی است؛ —از اندیشه برای دادن ارزش حقیقت به یک عمل سیاسی استفاده نکنید؛ از کنش سیاسی نیز برای بیاعتبارسازی یک اندیشه استفاده نکنید، گویی این اندیشه چیزی جز نظرورزی ناب نیست. از عمل سیاسی بهمنزلهٔ تشدیدکنندهٔ اندیشه و از تحلیل بهمنزلهٔ بسگانهکنندهٔ شکلها و قلمروهای دخالت کنش سیاسی استفاده کنید؛ —از سیاست نخواهید که «حقوق» فرد را آنگونه که فلسفه این حقوق را تعریف کرده است، احیا کند. فرد محصول قدرت است. آنچه ضروری است «فردزایی کردن» از آرایشهای گوناگون از طریق بسگانه کردن و جابهجایی است. گروه نباید چارچوبی انداموار (organic) باشد که افراد پایگاهبندیشده را متحد میکند، بلکه باید مولد همیشگی «فردزایی» باشد؛ —عاشق قدرت نشوید. میشل فوکو | تئاتر فلسفه | پیشگفتار چاپ انگلیسی ضداُدیپ: کاپیتالیسم و شیزوفرنی (۱۹۷۷) | صص ۲۰۸–۲۰۹ | ترجمهٔ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده | چاپ یازدهم نشر نی: ۱۴۰۴، تهران
جوین بدید یک چی به ما برسه.
https://t.me/ConfigFreeiR_Bot?start=ref_1544265565
Repost from دوزخ امّا سرد
فهرستی از کانالهای پروکسی و کانفیگ رایگان
1. t.me/Spotify_Porteghali
2. t.me/lightning6
3. t.me/shaxhabb
4. t.me/meliproxyy
5. t.me/ProxyMTProto
6. t.me/LonUp_M
7. t.me/sorenab2
8. t.me/ProxyDaemi
9. t.me/iMTProto
10. t.me/v2rayngvpn
11. t.me/ConfigX2ray
12. t.me/IraneAzad_Net
13. t.me/prrofile_purple
14. t.me/V2WRAY
15. t.me/TelMTProto
16. t.me/v2ryNG01
17. t.me/V2ray_official
18. t.me/TheAnilad
19. t.me/ProxyDotNet
20. t.me/NPROXY
21. t.me/mrsoulb
22. t.me/ConfigsHUB
23. t.me/orange_vpns
24. t.me/BugFreeNet
25. t.me/TeleProxyTele
26. t.me/iproxy_Meli
27. t.me/SimChin_ir
28. t.me/V2rayEnglish
29. t.me/v2nova8
30. t.me/NetAccount
31. t.me/qpshow
32. t.me/DarkHub_VPN
33. t.me/configmax
34. t.me/nufilter
35. t.me/V2RAY_SPATIAL
36. t.me/shankamil
37. t.me/PulseStore_ir
38. t.me/NETMelliAnti
39. t.me/Blue_star_Vip
40. t.me/Maznet
41. t.me/cpy_teeL
42. t.me/NetAccount
43. t.me/beshcan
44. t.me/Parsashonam
45. t.me/ProxySnipe
46. t.me/Merlin_ViP
47. t.me/ghalagyann
48. t.me/Free_Nettm
49. t.me/EzAccess1
50. t.me/ChinaPortGFW
51. t.me/filshekan_vip
52. t.me/ProxyPJ
53. t.me/AzadNet
54. t.me/ShabrangVPN
55. t.me/V2Ray_Tz
56. t.me/acccrd
57. t.me/DSR_TM
58. t.me/BestProxyTel1
59. t.me/configraygan
60. t.me/configshere
61. t.me/VpnQavi
62. t.me/v2ray_dalghak
63. t.me/v2rayng_fars
64. t.me/saka_net
65. t.me/config_npv
66. t.me/Outline_vpn
67. t.me/freakconfig
68. t.me/flyv2ray
69. t.me/PROXIS_FREE (گروهه)
70. t.me/chatnakonn (گروهه)
71. t.me/proxyxix (گروهه)
72. t.me/letsproxys (گروهه)
73. t.me/proxyy_1404 (گروهه)
74. t.me/+JtInm8-guq41OTJi (گروهه)
75. t.me/duckvp_n
76. t.me/proxy_kafee
77. t.me/WizProxy
78. t.me/ShadowProxy66
79. t.me/singbox1
80. t.me/Farsroid_Club
فولدرها
ستمشکن مینی (حداکثر ۳۰ کانال):
https://t.me/addlist/NnSVqoUF4I03YTRk
ستمشکن (حداکثر ۷۰ کانال):
https://t.me/addlist/4z70zIUCsEIwMTQ0
ستمشکن پلاس (حداکثر ۱۰۰ کانال):
https://t.me/addlist/-wWiafWTHCI2YTIx
امنیت اینترنتی و آموزش اتصال
t.me/paskoocheh
t.me/wbnet
t.me/tavaanatech
t.me/ircfspace
3 آگوست هیتلر رسماً پیشوایِ آلمان شد.
البته که برای یک منتقدِ وضعیت، این یا آن نام نیست که اهمیت دارد؛ بلکه چگونه بشریّت به اندیشهٔ وحدتبخشیِ کثرات دست میابد موقفِ تأمل است. این یک خواست و مطالبهٔ فردی نیست و نمیتواند باشد. تو گویی اینکه بدون وحدتبخشی امکانِ فهم وضعیت و بطریق اولی نقد آن را از کف میدهیم، در تقریر مدرن ما از جهان هستی است. تقریری که به تمامِه، لوازم و محدودیتهای عقل بشری را تمکین میکند. در این راستا میتوان کانت را بعنوان بشارتدهندهٔ خودسرانگی و طغیان عقلباوری تلقی کرد. هماو که پندارش این بود که نظر و عمل، فعل و انفعال، فاهمه و ادراک مستقل از یکدیگر هستند. با این نظرورزی نقادانه میتوان عملکرد پیشوا یا هرنام دیگری را هم توجیه کرد. این کلام وجه ارزشگزاری به امور ضروریِ تاریخ را ندارد. با تأمل در این خواست و مطالبهٔ تمدّنی، تعارض و تناقضی برای ما پیش میآید: که گویا مشکل در آن تقریر جهانشمول از آزادی بوده است و نمیتوان این وضعیّت را به پای این یا آن شخصِ تکین نوشت.
ارادهٔ بشری که حالا به واسطهٔ کانت و نیوتون بنا دارند مبانی اخلاق و آزادی را بنیادگزاری کنند، چنین عاقبت غیرقابل طردی را پدید آورده است. ما در این گردش دیالکتیکی تاریخی دانستیم و فهمیدیم که آن آزادیِ مؤمن پروتستانِ مسیحی، ما را همواره غیریّت میگمارد. ما نباید از اینکه گفتار لیبرالیسم بصورت تهاجمی در حال دریدن و بلعیدن ماست، وحشتزده و سراسیمه باشیم. بلکه باید بدانیم که سنّتِ سخت و صلب ما، آخرین مقاومتها در برابر استیلای عقلانیّت جهانشمولِ کانتی و هگلی است.
امروز که در زمانهٔ اوج استیلای عقل بشری به جهان هستیم، درمیابیم که نه تنها سوبژکتیویتهٔ غربی تاب و توان چنین تکرار و ملال سهمگینی را ندارد، بلکه اساساً نارضایتی و دخالت سوژه در این گفتارِ جهانشمول هیچ راهی ندارد.
گفتار یکپارچهٔ سرمایه در بهترین نحو ممکن صیرورت و کلیّتِ جهان را بازنمایی میکند. این تقریر از سوی دیگر چیزی شبیه به این است که امروز انتهای مطالبهٔ بشر در راستای اِعمال عقل بر جهان است. بالاترین تجلّیِ عقلانیّت بشری را در هیبت ریاضی شاهد هستیم. آنجا که هیچ راهی به تجربه ندارد، بلکه ادعای صورتبندی تجربه را نیز میکند. ریاضیگون-شدنِ جهان هستی، به وساطتِ ارزشگزاریهای عددی که در واقع زبانِ میلورزیِ سوژهٔ انسانی به مثابه بدنی از یک بدنمندیِ مکانیکیِ واحد است، امتناعِ برآمدنِ[فوسیس] هستی به مثابهِ هستی را نتیجه میدهد. خود سوژهٔ بشری یا «منِ استعلایی» کانت که بنیاد شناختْ مبتنی بر آن است، نمیتواند در پیشرَویِ این میلاش مقاومتی داشته باشد. این مقاومت را به یک ریاضت احمقانه و بلاهتآمیزِ فردی مراد نکنید، بلکه باید چنین ببینیم که ردای کلّیّتبخشیدن به کثرات جهان به قامت انسان زار میزند.
اما حتی در ترازترین ساحت اندیشه هم حاضر نیستیم که سوژه و ناتوانیهایش را پذیرا باشیم. حتی هرگونه تلاشی در جهت باز-تعریف آن امر اعلای کانتی یا مطلق هگلی، یک بازیِ پیشداده و از قبل معلوم است. بزرگترین شجاعت در ساحت اندیشه و نظر، دستشستن از سوژه و امکانات آن، و عدم احیای آن است. هنگامی که از این امیدواری فیک و دروغین دست بشوییم [که بیشتر از سویهٔ نقادانه حاویِ رومانتیسیسم خندهداری است] میتوانیم ضمن از کف دادن منویّات فشل و الکن سوبژکتیویتهٔ بیناسوژگانی، گام کوچکی در جهت فراتر رفتن از منطق تکراری و ملالانگیز سیاره برداریم.
در این مقام بازتعریف نوینی از چهار ساحت رخدادخیز: سیاست، علم، هنر و عشق میتوان ارائه کرد. مشکل ساحت اندیشه این نیست که امکانهای آزادی را نمیتواند صورتبندی کند؛ بلکه نقطهٔ عطف ساحت نظر اینست که آیا امروز میتوانیم چیزی بنام فلسفه داشته باشیم؟
اینجا آگاهانه از ارائهی «دستورالعمل اجرایی فوری» پرهیز شد؛ اما اگر منطق متن را تا انتها دنبال کنیم، میتوان دستکم چهار راهکار مشخص برای استقرار دموکراسی حقیقی استخراج کرد:
۱) تقدم حقوق بنیادین بر رأی اکثریت
دموکراسی حقیقی از جایی آغاز میشود که برخی موضوعات از رأیگیری خارج شوند:
مثلا حق برابری، آزادیهای پایه، حق تعیین سرنوشت، و حق رهایی از استثمار.
نه به این معنا که این حقوق از بالا «تحمیل» شوند، بلکه به این معنا که سیاست موظف به نهادینهکردن آنهاست، نه داوری دربارهی مشروعیتشان.
۲) نفی رفراندومهای «تعیینکنندهی حقیقت»
رفراندوم و انتخابات، اگر قرار است ابزار دموکراسی باشند، باید در چارچوب حقیقتهای رهاییبخش عمل کنند، نه بالعکس. هیچ رفراندومی نباید امکان انتخاب گزینههایی را فراهم کند که نفسِ وجودشان ناقض دموکراسی است. دموکراسی حقیقی با «همهچیز رأیبردار است» آغاز نمیشود، بلکه دقیقاً با نفی همین منطق سنگ بنای خود را میگذارد.
۳) جایگزینی سیاست نمایندگی با اشکال مشارکت مادی
روشن کردیم که تا وقتی سیاست به صندوق رأی محدود بماند، نیروهای بهحاشیهراندهشده همواره بازندهاند. راهکار دموکراسی حقیقی، گسترش اشکال مشارکت مستقیم، شورایی و مادی است. مواردی چون:
ادارهی واحدهای تولیدی توسط کارکنان،
حق تصمیمگیری واقعی در سطح محلی و منطقهای،
و شکستن انحصار سیاست از دست نخبگان رسانهای و سرمایهدار.
۴) فهم دموکراسی بهمثابهی فرآیند، نه لحظه
برخلاف وسوسهی «انتقال سریع قدرت» از طریق مجلس مؤسسان یا رفراندوم، نشان دادیم که دموکراسی حقیقی یک فرآیند طولانیِ تغییر افق امکان است. فرآیندی که مستلزم بازتوزیع مادی قدرت، شکستن هژمونی ایدئولوژیک و ایجاد امکان واقعی برای شنیدهشدن صداهای سرکوبشده است؛ و نه صرفاً برگزاری یک رأیگیری «آزاد».
این تصور رایج که «دموکراسی» یعنی خود را به رأی مردم گذاشتن؛ بداهتی که آنقدر جا افتاده که از سلطنتطلب تا اصلاحطلب، از جمهوریخواه تا بخشهایی از چپ، همگی بر سر آن توافق دارند. اما درست همین اجماعِ بیدردسر، آغاز مشکل است.
تلاش کردم نشان دهم که چگونه این فهم تقلیلیافته از دموکراسی، سیاست را به یک تکنیک شمارش ترجیحات موجود فرو میکاهد؛ ترجیحاتی که خودشان محصول مناسبات نابرابر قدرت، تاریخ سرکوب، سانسور ساختاری و طبیعیسازی نظم سرمایهدارانهاند. در چنین افقی، رأیگیری نه ابزار رهایی، بلکه مکانیزم تثبیت آن چیزی است که از پیش مسلط بوده. به همین دلیل است که هم رفراندوم تعیین نوع حکومت، و هم مجلس مؤسسانِ برآمده از انتخابات سریع پساسرنگونی، نه راهحل، بلکه بازتولید مسئلهاند.
دیدیم که چگونه «دموکراسی اکثریتی» هیچ مرزی برای خود قائل نیست. اگر قرار است هر آنچه اکثریت میخواهد دموکراتیک باشد، آنگاه هم سلطنت، هم ولایت فقیه، هم تبعیض علیه اقلیتها، و هم نفی حقوق بنیادین، همگی میتوانند با رأی «مردم» مشروع شوند. اینجاست که دموکراسی بهجای آنکه سازوکار تحقق حقوق باشد، به دیکتاتوری اکثریت فرومیغلتد.
در برابر این افق، از «سیاست حقیقت» دفاع کردیم؛ نه بهعنوان اخلاقگرایی انتزاعی، بلکه بهعنوان شکلی از سیاست که نقطهی آغازش را نه «ترجیحات موجود»، بلکه حقایق ساختاریِ رهاییبخش قرار میدهد:
این حقیقت که استثمار طبیعی نیست،
این حقیقت که برابری پیشفرض سیاست است، نه نتیجهی آن،
و این حقیقت که برخی حقوق ــ از حق خودمختاری گرفته تا آزادیهای اجتماعی و حق ادارهی جمعی کار ــ اساساً رأیبردار نیستند.
در این چارچوب، «سیاستِ حقیقت» نه نفی دموکراسی، بلکه نفی این دروغ است که هر رأیی دموکراتیک است. این سیاست میپذیرد که اگر اکثریتی، بهواسطهی آگاهی کاذب، در پی نقض حقوق بنیادین باشد، ایستادن در برابر آن اکثریت نه ضددموکراتیک، بلکه شرط امکان دموکراسی است.
- سیاست حقیقت و دیکتاتوری اکثریت چرا باید علیه رفراندوم و مجلس مؤسسان بود؟ - ياشار دارالشفاء
...یک راهحل بدیهی برای مشکل آن باشگاه این است که دو کمیتهٔ مجزا در آن ایجاد شود: یکی مسئول رسیدگی به زمینهای تنیس و دیگری مسئول تأمین و نگهداری امکانات مورد نیاز اسکواشبازان. سپس بخشی از بودجهٔ سالانهٔ باشگاه در اختیار هر یک از این دو کمیته قرار گیرد. در این روش، برای حمایت از اقلیتها، آنها را در موضوعاتی که برایشان اهمیت حیاتی دارد، در جایگاه اکثریت مینشانیم.
البته این تصور که همهٔ مشکلات اقلیتها را میتوان با چنین تمهیدات حقوقی یا نهادی حل کرد، سادهلوحانه است. مثال شکار روباه این نکته را بهروشنی نشان میدهد. شکارچیان روباه نمیتوانند صرفاً با ارجاع به حقوق قانونی خود از موضعشان دفاع کنند، زیرا بعید است قانونی اساسی شامل «حق نامحدود شکار حیوانات» باشد. شکار حیوانات از آن دسته موضوعاتی است که میتوان و حتی باید آن را به تصمیم اکثریت واگذاشت، چرا که هم آسایش حیوانات و هم حفاظت از گونههای در معرض خطر انقراض، مسائلی هستند که بالقوه به همهٔ افراد جامعه مربوط میشوند. افزون بر این، استدلالی از این دست که شکار روباه موضوعی است که فقط و فقط شکارچیان روباه باید اختیار تصمیمگیری دربارهٔ آن را داشته باشند، برای دفاع از دیدگاههای این شکارچیان که بسیاری نیز بر آنها مُصرند نادرست است. کاملاً روشن است که در این مورد، دامنهٔ منافع متضاد بسی گستردهتر از آن است که بتوان همان راهحل تمرکززداییِ بهکاررفته در مثال باشگاه ورزشی را به همان سادگی در اینجا نیز اعمال کرد.
بنابراین، اگرچه استفاده از تمهیدات قانونی برای اطمینان از اینکه اقلیتها تحت ستم اکثریت قرار نگیرند، راهی مهم و ضروری است، اما یک نظام دموکراتیک که هدفش رفتار برابر با همهٔ شهروندان است باید از این فراتر رود. چنین نظامی باید تضمین کند که اکثریت، پیش از رسیدن به تصمیم نهایی در موضوعاتی که حقوق اساسی مستقیماً در میان نیستند دغدغههای اقلیت را نیز بهطور جدی در نظر بگیرد. کلید دستیابی به این وضعیت، گفتوگوی عمومی است: گفتوگویی که در آن هر دو طرف به دیدگاههای یکدیگر گوش میدهند و میکوشند به راهحلی برسند که تا حد امکان برای هر دو قابلقبول باشد.
به بیان دیگر، کسانی که اکثریت را تشکیل میدهند الزاماً به همان گزینهای رأی نخواهند داد که پیش از گفتوگو ترجیح میدادند؛ بلکه میکوشند پس از شنیدن استدلالهای طرف مقابل، به داوری نهایی برسند. گاه نیز میتوان به اصلی کلی دست یافت که هر دو طرف بتوانند بر سر آن توافق کنند و از این طریق، بنبست شکسته شود.
اما چرا اکثریت باید چنین رفتاری در پیش بگیرد؟ معمولاً راهحل نهایی مستلزم آن است که هر یک از طرفین بخشی از خواستهٔ اولیهٔ خود را کنار بگذارد. برای مثال، کسانی که در آغاز بحث خواهان ممنوعیت کامل شکار روباه بودهاند، ممکن است پس از شنیدن استدلالهای طرف مقابل بپذیرند که شکار مجاز باشد، به شرط آنکه تحت ضوابط و نظمی مشخص انجام گیرد. با این حال، اگر اکثریت عددی با شماست، چرا باید چنین امتیازی بدهید؟
دو دلیل میتوان ذکر کرد. دلیل نخست، احترام به همشهریان است. ممکن است شما در موضوع مورد بحث عمیقاً با آنان مخالف باشید، اما در دموکراسی فرض بر این است که آرای همه به یکسان معتبر است؛ بنابراین، شما موظفید پیش از تصمیمگیری به سخنان آنان گوش دهید و، اگر ممکن باشد، راهحلی بیابید که دغدغههای آنان را نیز تأمین کند. توافق در برخی موضوعات ممکن است ناممکن باشد، اما این موارد واقعاً استثناییاند. حتی در مسئلهای چون سقط جنین نیز، علاوه بر دوگانهٔ «ممنوعیت کامل» یا «آزادی کامل»، گزینههای میانی دیگری قابل تصور است.
دلیل دوم این است که ممکن است در نوبتی دیگر، این شما باشید که در اقلیت قرار میگیرید و در آن صورت انتظار دارید اکثریت دغدغههای شما را نیز لحاظ کند. به بیان دیگر، ترویج فرهنگی دموکراتیک که در آن اکثریت بیاعتنا به اقلیت صرفاً «خرِ خود را نتازاند» و هنگام تصمیمگیری منافع اقلیت را همسنگ منافع خود در نظر بگیرد، در نهایت به نفع خودِ اکثریت نیز خواهد بود.
🗽| #Politics@PurpTopia
