497
Obunachilar
-824 soatlar
-327 kun
-20830 kun
Postlar arxiv
497
0:34𝖠︎𝗆︎𝗂𝖼︎𝗈 𝗆︎í𝗈, 𝖽𝖾𝗏︎𝗂 𝖾𝗌𝗌𝖾𝗋𝖾 𝖿︎𝖾𝗅︎𝗂𝖼︎𝖾 𝖯︎𝖾𝗋𝖼︎𝗁︎é 𝗂𝗅︎ 𝗇︎𝗎𝗈𝗏︎𝗈 𝗆︎𝗈𝗇︎𝖽𝗈 𝗌𝗍𝖺 𝗉𝖾𝗋 𝖺𝗋𝗋𝗂𝗏︎𝖺𝗋𝖾 𝖤︎ 𝗇︎𝗈𝗇︎ 𝖼︎'è 𝗍𝖺𝗀︎𝗅︎𝗂𝗈, 𝗇︎𝗈𝗇︎ 𝖼︎'è 𝖼︎𝗂𝖼︎𝖺𝗍𝗋𝗂𝖼︎𝖾 𝖢𝗁︎𝖾 𝗊𝗎𝖾𝗌𝗍𝖺 𝗉𝖺𝗌𝗌𝗂𝗈𝗇︎𝖾 𝗇︎𝗈𝗇︎ 𝗉𝗈𝗌𝗌𝖺 𝖼︎𝗎𝗋𝖺𝗋𝖾 𝖨︎𝗈, 𝗂𝗈 𝖽𝖺𝗅︎𝗅︎𝖺 𝗉𝗈𝗅︎𝗏︎𝖾𝗋𝖾 𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾 𝖿︎𝖾𝗇︎𝗂𝖼︎𝖾 𝖲︎𝗈𝗇︎𝗈 𝗋𝗂𝗌𝗈𝗋𝗍𝗈 𝖾 𝗁︎𝗈 𝗂𝗆︎𝗉𝖺𝗋𝖺𝗍𝗈 𝖺𝗇︎𝖼︎𝗁︎𝖾 𝖺 𝗏︎𝗈𝗅︎𝖺𝗋𝖾 𝖲︎𝗈𝗅︎𝗍𝖺𝗇︎𝗍𝗈 𝗉𝖾𝗋𝖼︎𝗁︎è 𝗁︎𝗈 𝖿︎𝖺𝗍𝗍𝗈 𝗅︎𝖾 𝗏︎𝖺𝗅︎𝗂𝗀︎𝗂𝖾 𝖤︎𝖽 𝗁︎𝗈 𝖻︎𝖺𝖼︎𝗂𝖺𝗍𝗈 𝗅︎𝖺 𝖽𝗈𝗅︎𝖼︎𝖾 𝖬𝖺𝗋𝗅︎𝖾𝗇︎𝖺 𝖬𝖺𝗋𝗅︎𝖾𝗇︎𝖺 𝖲︎ì 𝗉𝗈𝗋𝗍𝖺𝗆︎𝗂 𝖺 𝖻︎𝖺𝗅︎𝗅︎𝖺𝗋𝖾 𝗌𝗍𝖺𝗌𝖾𝗋𝖺 𝖬𝖺𝗋𝗅︎𝖾𝗇︎𝖺, 𝖬𝖺𝗋𝗅︎𝖾𝗇︎𝖺 𝖲︎ì 𝗉𝗈𝗋𝗍𝖺𝗆︎𝗂 𝖺 𝖻︎𝖺𝗅︎𝗅︎𝖺𝗋𝖾 𝗌𝗍𝖺𝗌𝖾𝗋𝖺
497
-𝖮︎𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝖻︎𝖾𝖽 𝗈𝖿︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝖵𝖨︎𝖯︎ 𝗋𝗈𝗈𝗆︎ , 𝗐𝗂𝗍𝗁︎ 𝖺 𝖽𝗋𝗎𝗇︎𝗄︎ 𝖻︎𝗈𝗒 ، 𝖢𝖺𝗇︎ 𝗐𝖾 𝗌𝗍𝖺𝗋𝗍 𝖪𝗂𝗆︎?
+𝗋𝗂𝗀︎𝗁︎𝗍 𝗇︎𝗈𝗐 𝖩𝖾𝗈𝗇︎! ⷪ ᷡ ⷷ ᷡ ᷝ ᷚ ⷩ ͭ
497
+اون چجوری آدمیه؟
-میدونی،ادمیه که خنده هاش،صداش،عطر تنش،آغوشش،روحش،حرف زدن عادیش،چشم هاش،تموم اجزای صورتش،موهاش،قدش،شخصیتش و مهربونیش برای من زیباست و باعث میشه که با فکر کردن به هرکدوم از این ها،تپش قلب بگیرم.
497
این چیزی بود که منو توی راه گم میکنه ک نه ب سردی گذشته برگردم ن به شعله آینده ، به خاکستر حال دلبستم ک منو به آرومی به توخالی میکشونه
497
تصور کن توی تاریک ترین بخشی از دنیا هستی ، خودت و فقط تاریکی اونجاست ک ناگهان شعله ای باعث میشه ک اون تاریکی عمیق از بین بره
نزدیکش میشی ب نورش ، به حس گرمایشش فکر میکنی امیدی برای زندگی هست ولی وقتی میخوای بهش دست بزنی اون شعله کوچیک باعث سوزش پوستت میشه ک جرعت اینو بهت نده دوباره به سمتش بیای ولی چون میدونی بهش نیاز داری دوباره سمتش میری ولی این دفعه یه شعله کوچیک تبدیل میشه به آتیش زندگیت ک تورو میسوزونه ، تو دست پا میزنی برای تاریکی و سردی ک از این شعله های وحشی فریب دهنده فرار کنی ولی از ته دلت نمیخوای ب گذشته سرد تاریکی برگردی
