baiser volé
Kanalga Telegram’da o‘tish
و آن حرف گُردآفرید که «تا درد میکشی زندهای سهراب.» "زن، زندگی، آزادی" "ژینا گیان تۆ نامری ناوت ئه بێته ره مز" http://t.me/HidenChat_Bot?start=1454534542 |هواخواهِ رستنی|
Ko'proq ko'rsatish339
Obunachilar
+3524 soatlar
+337 kun
+2630 kun
Postlar arxiv
342
دلم میخواد یه چنل پرایوت بزنم و تا میتونم به ترامپ، افراطیها و عرزشیها و... فحش بدم.
342
Repost from نوارکاست
آدم یهو نیمههای شب میفهمه که با چه غم بزرگی داره میجنگه. و چهقدر تنهاست. چون حتی نمیتونه اون غم رو برای دیگری بیان کنه. و مثل یک راز تا همیشه تو دلش قایمش میکنه.
342
داستان این شعر از زبان شاعر، حسین غیاثی:
این شعر رو من از فیلمی که دربارهی ترور بود الهام گرفتم. کسی داشت نقش معشوقه رو بازی میکرد ولی جاسوس بود. تو لحظهای که خواست به معشوقش شلیک کنه من حس کردم چقدر اون تنهاست.
آدمی که فکر میکنه این عاشقشه چقدر تنهاست.
342
من اگر میخواستم برای دیالوگ باکس، اپیزودهای آدمها، خاطرات، موسیقی...
یک موسیقی انتخاب کنم برای اون خاطره، همین قطعه خواهد بود.
342
عاشق درس خوندنم. جزوه نوشتن، هایلایت کردن، ژورنال کردن و یاد گرفتن. همچی به جز امتحان دادن.
342
Repost from A piece of Amitis
مسئله اینجاست که اگه کسی از چشم بیوفته هر کاری کنه رنگ و بوی گذشته برنمیگرده، قلبش رو هم بگذاره کف دستاش بگه خدمت شما فایدهای نداره ناراحت کنندهست اما فایدهای نداره.
342
اِکال مُرد. اما دوربین عکاسیش باقی موند. با تصاویری شکسته از زندگیهای نابودشده. آخه، این دنیا چیه که توش اشیاء، بیشتر از هر یک از ما امید به باقی موندن دارن؟
آتش سوزیها
