Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈
6 299
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Ma'lumot yo'q
Post ko'rishlar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q48 soatlar
Ma'lumot yo'q
Muloqot nisbati
Ma'lumot yo'q
Kuniga postlar
Postlar arxiv
6 299
و عجیب بود که میان انبوه آدمها تنها بودم
انگار از توانم خارج بود که با انسانها یکی شوم
یکی پس از دیگری آمدند، ماندند و رفتند و من تنها بودم،تنها ماندم و تنها خواهم ماند...!
6 299
-گوشهی رینگِ شب، مسابقات قهرمانیِ بی خوابی، زیر ضرباتِ ممتد خاطرات، صدای تشویقِ دلتنگی، فریادِ مشوق کنندهِ گریه ها، جَهیدنِ بغض به گلو، زیر نظر فدراسیونِ اندوه، تحت اسپانسریِ جنون، با داوریِ غم، با مربیگریِ مرگ...!
6 299
🏳🌈⃟•پنـــاهم بــاش •
#part_78
• پناه •
عصبی از صدای فریادای عصبی شاهو و فریادای پر دردِ بروا ، از اتاق شاهو فاصله گرفتم سمت میز رفتم نشستم
نگاهی به ساعت کردم با یادآوریِ آنیا محکم به پیشونیم زدم یادم رفت به مانی زنگ بزنم بره دنبالش
بهش قول دادم قبل از تموم شدن آزمونش به مانی زنگ بزنم اما با تماس مهنا فراموش کردم
سریع گوشیمو در اوردم با مانی تماس گرفتم:
+جانم پناه؟
_سریع برو دنبالِ آنیا
+مگه تو نبردیش؟تنهاش گذاشتی؟
کلافه و عصبی پفی کشیدم :
_جای سوال پیچ کردن من برو دنبالش الان آزمونش تموم شده و تنهاست نگرانشم
+چرا عصبی هستی چیشده؟
_بروا برگشته
+اوه شت چطوری برگشت؟شاهو دیدش؟
عصبی داد زدم:
_مـــــانی فعلا برو دنبال آنیا بعدا برات توضیح میدم!
+باشه باشه آروم باش رفتم رفتم
تماس و قطع کردم سرم درد گرفته بود سرمو روی میز گذاشتم و چشم هامو بستم
"لعنتی!چرا برگشتی بروا!؟چرا چرا؟؟؟؟"
+مامانی جونم
با نشستنِ دستی روی شونهم و صدای دم گوشم با اخم های در هم سر بلند کردم و سمتش چرخیدم
_زهر و مارُ مامانی صدبار گفتم اینطور صدام نکن!
***
نویسنده : سامیه.م
"کپیممنوع "
6 299
درون خود را مانند زخمی بازکرد،
تمام وجود خود را دید:
افکار، افکارِ درباره افکار، افکارِ درباره افکارِ ناشی از افکار...!
Kontent 18 yoshdan oshgan foydalanuvchilar uchun mavjud
Xizmatga kirish orqali siz 18 yoshdan oshganingizni tasdiqlaysiz.
