uz
Feedback
𝖬𝗎𝗇icel.

𝖬𝗎𝗇icel.

Kanalga Telegram’da o‘tish

𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510

Ko'proq ko'rsatish
246
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
-230 kun
Postlar arxiv
Repost from رِ/به🌱
photo content

گویا هرروز کرگدن‌تر شدن به هیچ‌جا بر نمی‌خوره.

این یکی هم رد شد.. حالا به آهنگ‌های جدید فرصت بده، همونطور که قراره به خودت هم فرصت بدی. یعنی امیدوارم این کار رو بکنی. امیدوارم بدونی اصلا دارم چی می‌گم.

دستم رو بگیر، برات می‌نویسم.

مغزم را لولو خورده است.

4_5886399227747112898.mp36.88 MB

نغمه؛ حاصلِ پیانو، عود و هنگ‌درام.

01 Shabzadeh.m4a9.46 MB

به تو نامه می‌نویسم‌.

نوازش.
نوازش.

واقعا برای دووم آوردن، نیازه که وقتی خواسته نشدی و طرد شدی، وانمود کنی که خودت نخواستی؟ طبق میل خودت فلان جور شد؟ این‌جوریه سیستم؟

احساس می‌کنم باید قبلش رو هم توضیح می‌دادم، بحث عشق بود، دو سه نفر رندوم یک بیت راجع به عشق به ذهنشون رسید خوندن، و شعر رو با احساس و تاکید بر کلمات خوندند. دقت کنید بحث عشق بود، بحث عشق، دلیل زنده بودن انسان. و حالا، این حرفی بود که فلان پست فطرت از دهنش به بیرون پرت کرد.

یکی از این خانم‌های دگم و تهی مغز که خودش به شدت پیک می هستش و می‌خواد قبل ۱۸ سالگیش ازدواج بکنه، امروز به من و دوستانم گفت «کاش یکی واسطه شه بیان شمارو برسونن به پسرا راحت شید، مثل اینکه حتی براتون فرقی نمی‌کنه کی باشه، فقط جنس مخالف باشه کافیه» و خندید. می‌خواستم عربده بکشم ابله نصف اون جمع گی هستن. نشد متاسفانه.

مگه قرار نبود پاییز بیاد و ما نجات پیدا کنیم؟ چی شد پس؟ قرار بود ننه سرما بیاد ما رو نجات بده؛ من اما با حس امنیتِ نجات یافتن یک دنیا فاصله دارم، با آدم‌ها فاصله دارم، با درخت‌ها و ماه و کتاب‌های شعر همینطور، با تماشای رقص واژه‌ها جلوی چشمم هم همینطور. کنج‌های دیوار دیگه گردنم نمی‌گیرن، من و افکارم هم رو گردن نمی‌گیریم،و در نهایت هم زمین گیر شدیم، افتادیم گیر زمینی که سرماش هیاهوی مغزمون رو آروم نمی‌کنه. یک ضرب هم چرت و پرت می‌گیم.

اشکت رو دراوردی. اشکش رو در اوردی.خانوم کوچیک ازت راضی نیست.

مشت می‌کوبم بر در پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها من دچار خفقانم، خفقان! من به تنگ آمده‌ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم: ــ آی با شما هستم! این درها را باز کنید! من به دنبال فضایی می‌گردم؛ لب بامی،             سر کوهی،                           دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم. آه! می‌خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد! من به فریاد، همانند کسی که نیازی به تنفس دارد، مشت می‌کوبد بر در پنجه می‌ساید بر پنجره‌ها،                       محتاجم. من هوارم را سر خواهم داد! چارهٔ درد مرا باید این داد کند از شما «خفتهٔ چند!» چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟ -فریدون مشیری.

وقتی نمیتونی داشته باشی، نخواستن بهترین کاریه که میتونی در حق خودت بکنی.

photo content

من رو ببخشید. وقتی حسش می‌کنم، نیاز دارم که اینجا هم باشه‌.

Siavash Ghomayshi Ashegh.mp310.78 MB