uz
Feedback
𝐌𝐎𝐎𝐍𝐄𝐃𝐈𝐓

𝐌𝐎𝐎𝐍𝐄𝐃𝐈𝐓

Kanalga Telegram’da o‘tish

𝙻𝚄𝙽𝚊✨🌙 آیدی پیج: @moon.edit.0 جهت تب: @Farza9e

Ko'proq ko'rsatish
815
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-2230 kun
Postlar arxiv
مینویسم برای تابستانی که گذشت... نمیدونم از کجا شروع کنم خیلی اتفاقاتی افتاد که روحمو دگرگون کرد؛ هم خوب بود هم بد هم شادم کرد هم غمگین وقتی پای سفره ی هفت سین تنهایی اول صبح، نشستم با خودم گفتم: خب امسال، سال توئه! قشنگ بنویسش... سعی کردم از سناریونویسی که تو اکسپلور عین شماها دیدم رو، امتحان کنم. یه روز کامل نشستم تمام رویاهایی ک شبانه ذهنمو درگیر کرده، اون عقده هایی ک وسط بغض خفم میکرد، اون آرزوهایی ک موقع فوت کردنِ شمع تولد تو دلم میگفتم رو، همگی نوشتم؛ بدون هیچ کم و کاستی! حتی تو لابلای نوشتن با خودم گفتم: زیاده روی نیس؟ احساس میکنم خیلی نوشتی! ته دلم میگفت نه خدا ک بخیل نیس بنویس عزیزم:) البته خب من زیاد به این چیزا اعتقاد نداشتم اما بیکار بودم مسئله اینجا بود. فقط به یه چیزی باور قلبی داشتم و اونم: «قدرتِ تصور» چیزی ک میتونی تصورش کنی؛ یعنی میتونی تو اون جایگاه باشی. گذشت من داشتم زندگیمو میکردم خدا هم داشت برام مینوشت که وسط راه نا امید شدم! میشه گفت تمام راه های رسیدن، بسته بود گرفتم اون نوشته هایی که یه روز براشون وقت گذاشتم رو تو حیاط سوزوندمشون! آره سوزوندم! عه؟ مگه باور قلبی نداشتی؟ پس چی شد؟ عزیزکم مثل اینکه نمیدونی عنصر من آتیشه؟! و همین آتیش میشه گفت کار دستم داد! تموم نشد! ماجرا از اونجا شروع شد...! شاید بگی براساس یه رمان مرموزیه اما نه زندگی من عجیبه یه اشتباهی کردم که زیاد به جزئیاتش نمیپردازم.... یه اشاره ای میکنم کسی که از معیار هام خارج شه برام مهم نیس چقد اون شخص برام عزیزه حذفش میکنم. فقط اینو میدونم که کارمامو پس دادم چون من عادت کردم چیزیو که دوس دارم قسمتم نیس بدستش بیارم پس میدمش به روزگاری که هیچ وقت روی خوش به من نشون نداد. به قول مسلک من خیلی چیزام شده، سهم دیگرون یه پرانتز باز میزارم اینجا میگم: مکتوب؛ "به عربی، چیزی که از قبل نوشته شده، مکتوب میگن که خدا چیزی که به صلاح ماست برای ما نوشته." قبول دارم زندگی پستی بلندی داره قبول دارم که اینها تیکه هایی از پازل مسیره قبول دارم این اتفاقاته که مارو قوی میکنن... فقط از یه بابت گله مندم؛ از اینکه چرا هیچ وقت نتونستم طعم کامل اون رسیدنه رو بچشم؟ انگار اولش با وعده با قول، ذوق زدت میکنن یه ذره که امیدوار شدی اونو ازت میگیرن و تو میمونی و حسرت بدست اوردنش... مثل یه گلی میمونه که کلی بهش آب میدن جلوی نور آفتاب میزارنش هوا بهش میخوره جون تازه ای میگیره بعد یه مدت کمی همونو کامل از سلولای وجودت میکشن بیرون! عجیب غریبه نه؟؟ فک کنم این حس واستون آشنا باشه نه؟ میتونین با این وضعیت ارتباط بگیرین همه ی اینها اسباب قوی شدنتون نوید میده درسته پژمرده میشی، پودر میشی ولی عزیزم زندگی تو به گل که خلاصه نمیشه... تو میتونی تو دل درخت رشد کنی و خودت نشون بدی جهان درون توئه هر بازتابی میبینی همش جزئی از وجودته نمیشه کتمان کرد. با خودم میگم صبوری و دلداری هایی ک به خودت میدی تو باید الان کوه انگیزه باشی نباید وسط راه جا بزنی. تو این تابستونی ک گذشت یه سری هدفاتو تیک زدی ولی کامل نه نصف و نیمه! خب اسمش همینه دیگه بیشتر تامل کن میفهمی نیمی از سال رو با یه چشم بهم زدن، گذروندی. حالا با حال و هوای پاییز و انرژی که ک با سرما حاکمه، اهدافتو به سمت رسیدن سوق بده. خوشبختانه از اتفاقاتی ک گذشت درسته ذوقمو نسبت به همچی کور کرد ولی چشم و دلمو روشن کرد! دیدم نسبت به زندگی واقع بینانه تر شد و تصمیمات منطقی میگرفتم که تهش به ندونم کاری نیوفته... اینجاست که شایع میگه: من اخمام تو هم، تو گریه میکنی... ههه، مارو ببین تو چی حرفه ای شدیم! برنامه هام خلاصه شدن به "خودم" چون فهمیدم هیچ احدی ماندگار نیس و همه اومدن که یه روزی برن و جزیی از مسیرن یه درس و حکمتی به جا میمونه که اگه یه روزی داشتی کتابتو ورق میزدی با همچین موقعیتی روبرو بشی تکرارش نکنی! به قول حصین: دل نبند، که تش تلخیه فک کنم دوباره بازم طولانیش کردم درست عین شاهنامه نویسی فردوسی زمانه ات را بشناس؛ بده شیش! من دقیقا الان یه ساعته دارم تایپ میکنم نمیدونم میخونین یا نه؟ یا فقط دارم این چشای لعنتی رو ضعیف میکنم البته خب مهم نیس دیگه مهم اینه ک نوشتم و درسمو از تابستون 403 گرفتم امیدوارم تویی ک داری اینو میخونی و تا این سطر رسیدی اولا از صبر تو تشکر میکنم دوما برای تو مفید واقع شده باشه و بتونه کمی تسلی خاطر باشه ک تنها نیستی وقتی خدا هست هیچ کس تنها نیست! اینو خوب میدونم که هوای هممونو داره از تو ممنونم تابستون لازمت داشتم هر طور شده پاییز عزیزم خوش آمدی؛ لطفا این نیمه های نرسیده رو کامل کن اینجا یکی خیلی بهت امید داره ناامیدش نکن خلاصه که خیلییییی مخلصیممم.

دورچی مارو افسرده نکن🥀 کد: 38

یادآوری برای شما از متن آقای والت ویتمن: به هر آنچه جانت را می آزرد و روحت را خوار می‌دارد، با صلابت نه بگو.

خدایا تمومش کن این جمعه ی دلگیرو خفه شدیم:|

‏تایپ من مار سمی ایه ک قول داده منو نیش نزنه

درس باشه برای این نسل🚶🏻‍♀ کد: 37

هر وقت خیلی استرس داشتی، هر وقت فکر کردی ممکنه به چیزی که میخوای نرسی، هر وقت فکر کردی چقدر شرایط داره بهت فشار میاره و سخته یادت باشه که خدا خودش گفته: « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ » یعنی خداوند قلب ها رو آروم میکنه و دلت رو قرص میکنه.

نمیدونم چرا و چطور این کلمه اومد که ته هر چیزی یه علی اضافه کنیم😂😐

بس کن منتظرعلی🗿
بس کن منتظرعلی🗿

دلم از دنیا گرفته🥀 کد: 36

‏«سلاما على قلبُ يتألمَ قبلُ المنامِ ويبكيُ بكاءَ العالمُ ولمِ يشعرَ بهِ احدُ.» سلام بر قلبی که قبل از خواب درد می‌کشد و به وسعت دنیا می‌گرید و کسی آن را احساس نمی‌کند.

ریلز جدید گذاشتم لایک و کامنت یادتون نره👩‍🦯

ققلی جدید🔗🦋 کد: 35

‏تو نمیتونی قلبی که توسط خانواده شکسته شده رو یبار دیگه بشکونی. چرا؟ چون اون فهمیده هیچکس قرار نیست تا تهش باشه اون فهمیده ممکنه هر لحظه رها بشه اون فهمیده زخم هایی که درمان شدن ممکنه دوباره باز بشن. تو نمیتونی یه قلب شکسته رو دوباره بشکونی. تو فقط خودتو به اون ثابت میکنی.

کی میگیره جاتو🙂 کد: 34

من جام تو قلب خداست با بنده‌هاش کاری ندارم

ایتس زاک علی✌️🏻
ایتس زاک علی✌️🏻

شایع رو فرم✌️🏻🌪 کد: 33

ایناس ک بده😂😂

𝐌𝐎𝐎𝐍𝐄𝐃𝐈𝐓 - Telegram kanali @themoonedit statistikasi va tahlili