Highway To Hell
Kanalga Telegram’da o‘tish
There is no end to this pain, you must be numb. @HellRiders_Bot
Ko'proq ko'rsatish1 508
Obunachilar
-124 soatlar
-307 kunlar
+2930 kunlar
Postlar arxiv
1 508
قدم زدن در این تاریکی، تکرارِ یک کمدیِ کهنه و تلخ است. انگار بارها در همین قدمگاه، غروبِ خویش را تماشا کردهای، در همین نقطه شکستهای و باز از صفر آغازیدهای. هیچ چیز تازهای در این ویرانی نیست؛ ما تنها تکرارِ یک سقوطِ قدیمی هستیم.
1 508
صبح، دوباره بوی مرگ میدهد. انگار شب، بیآنکه کسی صدایش را بشنود، سه ستارهی دیگر را از آسمان این سرزمین خاموش کرد. جهان مثل همیشه از کنار این داغ گذشت، اما ما ماندیم؛ با چشمهایی که دیگر حتی توانِ گریه هم ندارند، با سینهای که هر روز سنگینتر از دیروز نفس میکشد. تاریخِ این خاک، دیشب سه نامِ دیگر را با خون نوشت؛ سه جوان، سه رؤیای ناتمام، سه زندگی که قرار بود آیندهای داشته باشند، اما سهمشان فقط طناب و سکوت شد. و دردناکتر از همه، این ناتوانیِ تلخ است؛ اینکه فقط ایستادیم و دیدیم چگونه عزیزانمان یکییکی از ما گرفته میشوند، بیآنکه دستمان به جایی برسد. حتی آسمان هم دیشب چیزی نگفت؛ فقط خاموش ماند، آنقدر خاموش که انگار سکوت، زبانِ همیشگیِ جهان در برابر رنجِ این سرزمین شده است.
1 508
روزها از پیِ هم میگذرند و ما، شاهدی خاموش بر فروپاشیِ تدریجیِ خویشتنیم.
Who turns the weight into song?
1 508
از نخستین روزی که این چنل متولد شد، من آوارهی افلاکِ بیانتهای موسیقی بودهام.
جهانی بس فراخ و مسحورکننده، که من تنها از پسِ عینکِ تیره و دودزدهی خویش به تماشایش نشستهام. و اینک، در نقطهای از این انزوا ایستادهام که معادلات برعکس شدهاند: دیگر من در پیِ نغمهها نمیدوَم؛ این خودِ نواهای تاریکند که مرا در آغوشِ تنهاییام پیدا میکنند.
1 508
هرچه سایههای کمتری از رازِ زنده بودنت باخبر باشند، زخمهایت دیرتر دهان باز میکنند.
اکثرِ این جماعت که در بزمِ نیمهجانِ موفقیتت، ماسکِ شادی بر چهره میگذارند و تظاهر به پایکوبی میکنند، در پستوی تاریک و متعفنِ وجودشان، بر کامرواییِ تو خون میگریند. زبانِ خاموشِ روحشان این است: «حال که دستِ ما از اوج کوتاه ماند، کاش بالهای این سالک نیز میشکست تا غرورِ خردشدهمان اینگونه در آتش نسوزد.»
روزگاری که وقتِ درو کردنِ رنجهایت فرا برسد، خنجرِ حقیقت را لمس خواهی کرد: همان غریبهی بینام و نشانی که از کنارت میگذرد، صادقانهتر از رفیقِ شفیق و همخونِ منافق، برای نورت حرمت قائل است.
حتی روزی که بنای تازهای در این ویرانه برپا میکنی، باز همین غریبههای گمنامند که صدایت میشوند؛ در حالی که نزدیکان، چنان خود را به کوری و کری میزنند و از خردترین حمایت دریغ میورزند که گویی نگریستن به طلوعِ تو، تمامِ تاریکیِ اجدادیشان را بر باد میدهد.
1 508
گاهی تاریکی، صرفاً غیابِ نور نیست؛ که هجومِ بیرحمانهی مادهای سنگین و بیدار است بر قفسهی سینه.
در این لحظات، هر آنچه روزی «امید» مینامیدی، چون تصویری رنگپریده و کهنه، یکباره از معنا تهی میشود. ذهن، به حجرهای تاریک و متروک بدل میگردد که در آن، جز مرورِ پیوستهی فلاکتها، شکستها و زخمهای کهنه، هیچ صدایی به گوش نمیرسد.
در تسخیرِ این سیاهیِ مطلق، نه هیچ تسلایِ ساختگی کارگر میافتد و نه هیچ نورِ دروغینی تابیدن میداند. گویا در قعرِ چاهی بیانتها ایستادهای؛ آنچنان عمیق که حتی مفهومِ «بالا» را نیز از یاد بردهای. تنها تو ماندهای، بیحسیِ جانکاهی که تا استخوان نفوذ میکند، و زمزمهای خاموش که تکرار میکند: «اینجا انتهای مسیر است.»
تاریکی اینجاست؛ مطلق، بیشفت و بیمرز. و تو تنها نظارهگرِ هبوطِ خویشتن در این مغاکِ تیرهای.
1 508
If enduring is an art, then these days, without even knowing it, we're creating a masterpiece.
1 508
Repost from FutballBadBoys
۸ تا توپ طلا داره
۶ تا کفش طلا داره
قهرمانی جام جهانی داره
رکورد بیشترین تاثیرگذاری در تاریخ دست خودشه
تیمی که میگفتن تا یک هشتم هم نمیاد رو یه تنه آورده فینال
بهترین پاسور تاریخ جام جهانیه
گریه چیه مرد؟ مگه بیشتر از اینا هم کسی ازت توقع داره؟
#hadi
@FutballBadBoys
