|Nedamedia🌍|
Kanalga Telegram’da o‘tish
|نِـدا، دانشجوی سال اول روانشناسی| روزمرگی… 🤍⛅️☕️🧠👩🏻⚕️📚💕 چنل درسی: @nedapsychostudy چنل گالری: @nidaali_gallery
Ko'proq ko'rsatish4 285
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kunlar
+5130 kunlar
Postlar arxiv
4 285
مرسی که شرکت کردین بچهها
هدف چون دیدن تصاویر واقعی بود منم هرچی عکس واقعی از لحظههاتون بود رو گذاشتم
ماچ بهتون
4 285
پارسال همین موقعها بود ک کنکوری بودم.
حس میکردم دنیا به پایان رسیده
نفسهای اخرم بود
افسرده و خسته!
اما الان برای امتحانات ترم دو میخونم
رشتهای که دوسش دارم
همه چی خوب.
4 285
Repost from [Serene]
+1
تلاش برای جمع کردن ریاضی و شیمی که هیچوقت نتونستم با حجمشون کنار بیام و نمره خوبی بگیرم.
4 285
رفتن توی رشته ای که دوستش نداشتم برام عذاب بود برای کنکور میخوندم و حال روحی خوبی نداشتم اولین بار که قرار شد برم سر عمل یا بهتر بگم مجبور شدم اینجا بود و این کوچولوی زیبا به دنیا اومد و من یه لحظه وقتی این کوچولو از شکم مادرش بیرون اومد به این فکر کردم که وای چقدر راه اومدی تو دختر و تو الان شریک به دنیا اومدن یه عروسکی و چقدر بی مهری نسبت به خودت و تلاشت و پناه امن من از اونروز تا الان این عکسه که بهم یاد آوری میکنه نسبت به خودم و تلاشم بی مهر نباشم:)
4 285
Repost from N/a
از روزهای سختی که تلاش میکردم برای رسیدن به رشتهی دلخواهم در کنار مسیری که دوسش نداشتم 🤍📚
4 285
Repost from بَهار نارِنج🍃
یه یادآوری کوچک راجع به تلاشهام تو زمینه تحصیلی، کاری، ورزشی، فرهنگی و... :)
4 285
Repost from N/a
+6
۱-توی کتابخونه درس میخوندم و سعی میکردم جزوههای تمیزی داشته باشم.
۲-با پلنرای رنگی خودمو گول میزدم.
۳-ساعت پنج صبح بیدار میشدم و آسمون آبیِ ناز بود.
۴-عید پارسال تخم مرغ رنگ کردم و از خدا خواستم این آخرین عید کنکوریم باشه.
۵-اولین کوکیای که پارسال بعداز کنکور درست کردم.
۶-پاییز بود و دیگه یاد گرفتم کوکیهای خوشمزه درست کنم.
۷-زمستون شد، برف رو توی مشتم فشردم و باورم نمیشد که اون دوران تموم شد و بالاخره نفس راحت کشیدم.
4 285
Repost from N/a
درس خوندن وقتی توی سوییت تنهایی فقط چند روز اول لذت بخشه بعدش واقعا سخته
اونم برای علوم پزشکی که حرفاش ثباتی ندارد.
ولی خب ما ادامه داریم ..
چون معدل بالا میخوام....
4 285
ترم ۶ روانشناسی هستم، دارم برای امتحانات درس میخونم...باید معدلم بالا باشه که بتونم برای استعداد درخشان اقدام کنم.
4 285
Repost from چیزهایکوچکیمثلاینها
من از روزای کنکوری بودنم عکس زیادی ندارم، ولی تک و توک عکسایی که ازش مونده همش همینجوری شلخته و نامرتبه. روزایی بود پر از ناامیدی و ترس از نشدن. هرچی به کنکور نزدیک تر میشدم نشدن رو بیشتر حس میکردم. با همهی اینا به خودم اجازه نمیدادم وایسم. خسته میشدم، ساعت مطالعهم کم میشد، ولی صفر نمیشد. یادآوری اون روزا یه منبع انگیزهست برام. باعث میشه این روزا هرچقدرم غر بزنم به شرایطم و سختی درسام، یادم نره چقدر تلاش کردم براش و بازم ادامه بدم.
