993
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
993
میتونی یه نفرو از ذهنت بیرون کنی که بهش فکر نکنی.
ولی بیرون انداختنش از قلبت که عاشقش نباشی یه داستان دیگس:)
993
یه افسانه هست میگه ماه و خورشید عاشق هم بودن و همدیگرو نمیتونسن ببینن،برا همین ماه گرفتگی به وجود اومده تا بعد از مدت ها دلتنگی همو ببینن،بی شک این قشنگ ترین چیزی بود که شنیدم:)
993
تو بهترین حالت تنهات میزاره،تو میمونیو دو دسته خاطره هی سعی میکنی با خاطرات خوب کارایی که کردرو خفه کنی ولی خودت خوب میدونی داری خودت گولمیزنی.
دلتنگش میشی میگی منتظرش میمونم بالاخره میاد:)
میگذره میگذره تو دیگه خاطره ای نداری مرورکنی خودتو غرق کردی و دیگه نمیتونی نجات پیدا کنی،همرودور کردی که دست به خاطرات نزنن.
حالا تنها ترینی با انتظاری که ته نور امید توش سوخت.
سیاهی مطلق!
993
هیچوقت از رو ظاهر به کسی اعتماد نکنید،
از رو باطنم اعتماد نکنید،
کلا به کسی اعتماد نکنید ادما کسکشن.
993
به یه ساعتی میرسی بعضی اوقات حس میکنی ادما دورت فقط دیوارن و دارن نفس کشیدن برات سخت میکنن.
تنهایی تو پرت ترین جای جهانو ترجیح میدی به شلوغی،شاید این حالو درک نکنی ولی قلبت:)
اون قلب خسته شده همچیو داده دست مغزت و مغزی که نمیدونه باید با این اقیانوس سنگین چیکار کنه ترجیح میده خودشو غرق کنه،مغز غرق میشه و توُ تنهایی میمونین.
دیگه نه قلبی هست که تو قفسه سینت درد بگیره نه مغزی که تصمیم بگیره.
993
گذاشتم قلبم جا عقلم تصمیم بگیره حالا که شکسته دردشو جسم و روح من میکشه.
از دردی که روحم میکشه از اشکیکه از جسمم سرازیر میشه خسته شدم.
به خودم اومدم دیدم قلبم داره خودشو با یکی دیگه احیا میکنه که بازم بشکنه،منم تصمیم گرفتم تیکه شکسته شدشُ بردارمو خودشو بکشم که دیگه هیچکدوممون درد نکشیم.
حالا بگو قلبی که دیگه نمیزنه میتونه بازم بشکنه؟
