uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

آوائیسم.☫

آوائیسم.☫

Kanalga Telegram’da o‘tish

آرامش ‌است عاقبتِ اضطراب‌ها.🤍 مُحِبُّ الحُسین(ع).

Ko'proq ko'rsatish
424
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+430 kun
Postlar arxiv
هربار که نِگاهت می‌کنم، جمله‌ای آشنا، به ذهنم خطور می‌کند؛ در اين سرزمين، چيزی هست كه ارزش زندگی كردن دارد. -محمود‌ درویش

هرکی این پیام رو دید یه صلوات می‌فرسته لطفاً؟

نجات دهنده‌ی واقعی نمازِ اول وقته.

خدا کند به چشم بیایی. لطف کنی و به چشم بیایی، مهربان باشی و خوبی کنی و به چشم بیایی، تلاش کنی و بکاری و درو کنی و به چشم بیایی... که رنج عظیمی‌ست آدمیزاد خارج از نقش و جایگاه و رسالت انسانی‌اش همه‌کار کند، اما به چشم نیاید! -نرگس صرافیان طوفان

چه قشنگ نوشته بود؛ بینِ من و اونایی که تو جنگ باهاشون قطعِ ارتباط کردم، یه ایـــران فاصله‌ست!

رنجی که بهت دادن به خودشون برمی‌گرده دیر یا زود، مطمئن باش.

بعد از اینکه مهاجمینِ خانه، امیرالمؤمنین‌(علیه‌السلام) را رها کردند و تنها از مسجد برمی‌گشت؛ حضرت‌زهرا(سلام‌الله‌علیها) به تنهاییِ او نگاه می‌کرد، به حضرت فرمود: علی‌جان؛ جانم فدای جان تو، جان من سپر جان توست... -کوکب‌درّی، ج۱، ص۱۹۶-

روز قیامت، قیامت می‌کند، بر همه اتمامِ حجّت می‌کند، از دشمنانِ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) والله اعلامِ برائت می‌کند..

نماهنگ سرّالله.mp313.06 MB

مگیر از سرم سایه‌ی چادرت را، پناهی از این خیمه بهتر ندارم..

کوه صَبرم ولی، از غصه می‌دانم شبی بی‌گمان این غم مرا آخر زِ دنیا می‌برد.

کوه صَبرم ولی، از غصه میدانم شبی بی‌گمان این غم مرا آخر زِ دنیا می‌برد.

ای سفره‌دارِ روضه‌ی زهرا(سلام‌الله‌علیها) کجایی..؟
ای سفره‌دارِ روضه‌ی زهرا(سلام‌الله‌علیها) کجایی..؟

یک‌سال گذشت و یاربّ، صدسالِ دگر بماند.♥️ اولین سالگردِ ازدواج زیر سایهٔ امامِ رئوف؛ ۱۴۰۵/۰۷/۲۴
+3
یک‌سال گذشت و یاربّ، صدسالِ دگر بماند.♥️
اولین سالگردِ ازدواج زیر سایهٔ امامِ رئوف؛ ۱۴۰۵/۰۷/۲۴

آخداجون؛ اینجایی که من الان وایسادم نفس کشیدن خیلی سخته. کاش هزاربار به‌جای تو من خاک می‌شدم و تو برمی‌گشتی عزیزدلم..
+1
آخداجون؛ اینجایی که من الان وایسادم نفس کشیدن خیلی سخته. کاش هزاربار به‌جای تو من خاک می‌شدم و تو برمی‌گشتی عزیزدلم..

نهایتاً این عشق نیست که آدم رو نجات می‌ده، «دوست داشتنِ امنِ مداومِ بالغانه‌ست.»

اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم، بی‌آن‌که یک‌دَم مهربان باشند باهم پلک‌های من...

من دلم خیلی برات تنگ شده. آخرِ شب، وسطِ روز، هر ثانیه و هرلحظه‌ای که دارم زندگی می‌کنم و یهو یادم میوفته که دیگه نیستی چشمام
من دلم خیلی برات تنگ شده. آخرِ شب، وسطِ روز، هر ثانیه و هرلحظه‌ای که دارم زندگی می‌کنم و یهو یادم میوفته که دیگه نیستی چشمام پر از اشک می‌شه.. اونوقت دیگه دریای اشک هم بریزم دلم آروم نمی‌گیره. قلب من برای تحمل این غم زیادی کوچیک بود آقا. من خیلی دلم برات تنگ شده..

Repost from یوژوآل
یکم از خرج کردن برای ظاهرتون کم کنید، به جاش به درمان روانتون بپردازید. هم خودتون راحت می‌شید هم ما.

آدمیزاد هرچی عمیق‌تر میشه، تمایلش به توضیح دادن کمتر میشه. انگار می‌فهمی که سکوت، بلندترین جوابی هست که می‌تونی به کج‌فهمی‌ها بدی.