uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

آیماه.

آیماه.

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″

Ko'proq ko'rsatish
Eron141 419Toif belgilanmagan
1 776
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
دلم میخواد فقط نگاهت کنم بدون اینکه حتی یک کلمه بگم . فقط صدای سکوت باشه و بتونم توی چشمات غرق بشم.

اگر مایل بودین این پیام رو فور کنید دیلی هاتون تا با توجه به وایبتون یه اصطلاح خاص تقدیمتون کنم . پابلیک باشه دیلی هاتون و چک کنید خط نخورده باشه

البته خودمم الان فهمیدم.

سوم مارس روز جهانی نویسنده بود و بهم تبریک نگفتید دوستان.

مود من

Repost from N/a
وقتی هرکاری میکنی ولی بازم ممبرا لفت میدن:

Repost from N/a
4.40 KB

دست یه خانوم دکتر بوده باهاش میرفته مطب میومده

سه نفر بره پیش ایشون پسر چشم رنگی شهلا فان حقوق دان قاضی آینده.

Repost from N/a
چرا ۱۴۷ ام واقعا لااقل ۱۵۰ ام کنید شهلاها

تو خب که چی ترین حالت ممکنمم.

این هوای بارونی فقط یه یار میطلبه که بری باهاش چای بخوری.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ این روزهایم به تظاهر میگذرد تظاهر ب بی تفاوتی ، تظاهر به بی خیالی ، به شادی ، به این دیگر هیچ چیز مهم نیست ... اما چه سخت میکاهد از جانم این نمایش

زندگی زندگی نیست تا وقتی این جوری بخوایم ادامش بدیم خب درسته که خیلی از شرایط دست ما نیست ولی جدی بعد هر غم باید منتظر شادی باشیم و بعد هر شادی منتظر غم احتمالا جمله ی خب که چی ؟ خیلی به درد این جا میخوره چون واقعا که چی ؟ ولی وقتی یجورایی بهش نگاه کنیم انگار فقط ی. بازیه برای این ک یاد بگیریم چجوری خودمون رو جمع و جور کنیم ؟ چجوری رو بند نازکی که بین دچ قله ی مرگ و زندگی وصل شده اروم حرکت کنیم ک اسیب نبینیم خب که چیه بر میگرده به این چجوریه چون محض رضای فاک هیچ دلیل دیگ ای نمیشه براش پیدا کرد جز این که خودتو بشناسی برای مرحله بعد اون وقت بعد از این خودشناسیه تو مرحله بعدی میفهمی کجا بری چی کنی و کی باشی و درسته دقیقا چون قبل رسیدن بهش قراره بمیری پس ؟ گیم اور! مجبوری بری اون دنیا و مرحله هاتو از اول شروع کنی و این مثل چرخه ی بی پایان میمونه تو فلسفه

بگو

منم بگم؟

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سلام راستش من بعضی وقتا مینویسم. راجع به همین ‹خب که چی› هم که گفتی چند وقت پیش این متنو نوشته بودم. زندگی یه دروغه! یه روز صبح که مثل همیشه چشم‌هاتو باز میکنی تا به زندگی روزمره‌ات ادامه بدی، میبینی که توی "هیچِ" مطلقی. متوجه میشی آدم‌های اطرافت، وسیله‌هات، احساساتت...هیچکدوم همراهت نیست و توی فضایی که از خلا پر شده، گیر افتادی. تمام روزهایی که نگران بودی، دلهره داشتی، میترسیدی و سردرگم بودی دروغ بوده و هیچوقت هیچ زندگی‌ای وجود نداشته. آروم بگیر! "تو"یی وجود نداره. هیچوقت زنده نبودی و زندگی نکردی! زندگی همیشه توهمات ذهن خودت بوده، "خود"ی که وجود نداره‌. حالا دیگه تا ابد در خلا می‌مونی، بدون هیچ حسی!

https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1041255-DmTsK5x تاحالا فکر کردید که خب تهش بمیریم که چی؟اینجا لذت نبریم اون دنیا هم میریم جهنم خب که چی؟یا بگید که ته دنیا چی میشه؟چرا شبیه یه بازی و ما مهره بازی ساخته شدیم برای سرگرمی؟ پیش اومده براتون؟ نظرتون رو بگید راجب این خب که چی.