آیماه.
Kanalga Telegram’da o‘tish
اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″
Ko'proq ko'rsatishEron141 419Toif belgilanmagan
1 776
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
1 776
تو رفتی
اما من ماندم
ماندنی که درد اور است، به یاد گذشته ها لبخند میزنم اما میدانی درد دارند گذشته های که دیگر تکراد نخواهند شد
1 776
رفتی اما من ..
سال های طولانیست ، چشم در انتظار به همان در قدیمی نگاه میکنم ؛ که شاید تو باز آیی ...
در آغوش گیری و با صدایی نگران بگویی:
تو در کابوس به سر میبردی!...
1 776
Repost from N/a
تو نمیدانی اما من در تمام مکانهایی که در ذهن به تو اندیشیدم در درون هربارش را برای نبود تو اشک ریختم.
1 776
جوری تو اینده و کمال نمونید که امروزتون رو یادتون بره، جوری تو گذشته و جبرانش نمونید که حال رو هم از بین ببرید، هر چیزی تو یکسری سنین فقط مزه میده.
1 776
جوری تو اینه و کمال نمونید که امروزتون رو یادتون بره، جوری تو گذشته و جبرانش نمونید که حال رو هم از بین ببرید، هر چیزی تو یکسری سنین فقط مزه میده.
1 776
داستان اینکه خیلی اوقات پیش میاد برامون کسی عین خودمون دوستمون داره، دقیقاً ده برابر بقیه عاشقمونه، حاضره هرکاری برامون انجام بده رو انجام هم میده ولی به چشممون نمیاد، چرا؟ چون ما به اون ارضای روحی رسیدیم، بدستش آوردیم، حتی به احساساتش بها نمیدیم چون بهش ایمان نداریم و همینطور و همینطور بهش میگیم که بهت باور ندارم و از سرت میوفته و از بین میره در عین حال که همین احساسات اون رو خودمون تجربه میکردیم نه تنها خودمون رو باور داشتیم بلکه فکر میکردیم عاشق ترین آدم روی زمین هستیم، اینجاست که میفهمیم کلا این حرف اشتباهه چرا؟ چون که هرچقد آدم دنبالت باشن باز هم تو دنبال چیزی میری که احساسات خودت میره و تو همیشه اولویت احساسات خودته نه حرفها و احساس دیگران.
1 776
تاحالا شده با خودتون بگید که کاش یکی عین خودم که عاشق فلانی بود عاشقم میشد؟
1 776
من آدمی نیستم که برای کسی از تایم روزم بزنم ولی حاضرم بخاطر تو کل روز یک گوشه بشینم و به تو فکر کنم و منتظر صدا زدنت باشم.
1 776
من بهت فکر میکنم، روزای زیادی که تو وجودم با خودم کلنجار میرم به احساساتم برای تو بها بدم؟ بهشون بال بدم برای پرواز یا خفشون کنم تا صدایی ازشون درنیاد، من نمیدونم، من واقعا نمیدونم که اگر رشد کنه چی میشه چی در انتظارشه اگر این احساسات کل وجودمو بگیره، ها؟ ببین خودمونیم بیا بهت بگم، من میترسم من با تمام وجودم از دوست داشتن کسی میترسم، اینجوری نیست که دوست نداشته باشم کسی رو داشته باشم تا برای من باشه چرا اتفاقاً تمام وجودم تمنا میکنه اما ترس بیشتر توی دلمه تا این نیاز خواستن معشوق، من میترسم و تو برای اینکه این ترس روازبین ببری راه زیادی در پیش داری، تو ترس رو از بین میبری منم قول میدم که تمامم رو برات بزارم، فرمول ساده ای ن؟ من میتونم تا ابد از اشتباهاتت عین احمقای عاشق چشم بپوشونم، من میتونم فقط برای تو بخندم، فقط برای تو در جواب صدا زدن اسمم جانم بگم، فقط به آغوش تو برگردم اگر آدم راه باشی و تا آخرش بیای تا من ترسمو بفرستم دور، دلم میخواد یکی بهم بگه آخر عاشقی شکست برای احساسات تو نیست، بهم بگه قرار نیست که همه آدمها بد باشند، قرار نیست معبودت آدم بده روزگار باشه،ببین بهم بال بدی حاضرم تا آخر آسمون برات پرواز کنم، فقط کافیه بهم یاد بدی که پرواز کردن باعث نمیشه که دلت به پرنده های دیگه گره بخوره.
