uz
Feedback
آیماه.

آیماه.

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″

Ko'proq ko'rsatish
Eron141 419Toif belgilanmagan
1 776
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
به خودش بگم خوب نیست زشته

خدای من چقد زیبایی آخه

به یکی گفتم عاشق نامه ام چرا هیشکی نیست برام بنویسه دو شبه برام مینویسه ..

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/whyamiherex/11951 همون ک قصدتون خیره

اهنگات ولی>

https://t.me/whyamiherex منم اینجا

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سلام منم اینجا ببینید @mahmahmm

کار خیره چی؟

من که رشتم

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سلام، آیمای عزیز و بچه‌ها! خوشحال می‌شم اینجا ببینمتون (= https://t.me/houseofmymind

نمیگی روحیه مظلوم و بچگانه ام با قضیه لک لکا آشنا میشه؟

این چیبود من خوندم

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ شب فاکینگی دارم ایماه .. خسته شدم بس ک دوییدم(:

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/whyamiherex/11942 دستتون تو کاره خیره خدا بهتون روزی بده بفرمایید یادداشت کنین

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ خواستم ۹ تیر برم اجرا زنده میایی باهم بریم؟ یا بذار چنلت بگو کسی هست؟

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ اینو ببین😭شعر نزار قبانیه. گفتم: ای بانوی سبزه‌ام! پستان گندمگونت را در دهانم بگذار آن پستان‌هایت سرچشمه‌ی لذتی آتشینن‌اند، که خون را در رگ‌هایم به جوش می‌آورند، آن پستان‌های که سر به فلک کشیده که به پیراهن لطیفت فشار آوده‌اند، آن‌ها که انگار دو بت عاجی هستند، که در دل دریایی برافروخته، در حال جست و خیزاند آن دو بت، که من هرچند از گناه اجتناب می‌کنم اما می‌پرستمشان بند سوتین بگشا و پستان‌های آتشینت را آشکار کن جلو آن دو پاره آتش دربند و به لرزه درآمدن استخوان‌های مرا را نگیر آتش عشق در نوک پستان‌هایت همچون آتش جهنم ‌است که هرچیزی را خاکستر می‌کند دو خمره‌ی شرابی که با زبانه‌ی خون خروشان، سرخ گشته‌اند دو قهوه‌ای سوخته: سوخته به وسیله‌ی شهوتی گریان و صبری لجام شده دو پستان تو رام نشدنی‌اند، و حتی دهانِ چراغ نظاره‌گرشان از تحیر باز مانده ‌است و نورش بر مجرای تیره‌ی شیرشان منعکس شده‌ است و من دستانم را دراز می‌کنم و از دشت پرستاره دزدی می‌کنم و نوک نادان پستان با ناخن‌اش به من حمله‌ور می‌شود و ناخنش را در مرکّب خونم غوطه‌ور می‌کند ای سِفت پستان، که عظمت پستانت خارج از توهم است پستان‌هایت زیباترین تابلوی نقاشی‌اند دو توپ کرک‌آلود و زیبا چون سپیده دم جلو بیا ای گربه‌ی کوچک من جلو بیا و تمام قید و بندها را در هم شکن ای مغرور٘ پستان، دست از غرور بردار و از انگشتانم، از جوش و خروشم و از نادانی و یورشم لذت ببر چرا که همین فردا جوانی‌ات همچون نور شمعی خاموش می‌شود فردا پستان‌ها و لبانت پژمرده می‌شوند پس کاری بکن و اندکی به سرنوشت پستان‌هایت بعد از پایان عهد شباب بیندیش نترس، بوسه برای شاعران حرام نیست دو کودک اسیر سینه‌ات را آزاد کن و ظلم نکن پستان‌هایت برای بوسه‌ی دهان خلق شده‌اند نه برای بوسه‌ی لباس دیوانه است زنی که پستان‌هایش و وجودش را مخفی کند دیوانه است زنی که عهد جوانی‌اش گذشته باشد و بوسیده نشده باشد و سرانجام: تن زیبایش را به سمت خویش کشیدم نه گریخت و نه چیزی گفت با خماری قد رعنای خویش را بر من انداخت و مرا پی در پی از آن پستان‌های پر جست و خیزِ گِردِ برجسته‌اش سیرآب کرد و مستانه و عربده زنان و با لبانی در نهایت زیبایی به من گفت: ای شاعر من، من تا به حال مردی را ندیده‌ام که در بیست سالگی هنوز او را از شیر نگرفته باشند

سلام، خوبم شما چطوری؟

شماره میخوام فقط مزاحمت چیه؟ امر خیره.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ هایی ؛ چطوری شما !