uz
Feedback
آیماه.

آیماه.

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″

Ko'proq ko'rsatish
Eron141 419Toif belgilanmagan
1 776
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
میترسم گم بشم بین آدمهای زندگیت و دیگه نتونی منو پیدا کنی، بین اون شلوغیا یهو یادت بره که میتونی بهم زنگ بزنی و کلی غر بزنی و از روزت بهم بگی، میترسم گم بشم و دیگه یادت بره که باید بگردی دنبال من، چون من همون بچه ایم که میشینه منتظر تو تا سراغش رو بگیری.

نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد، وانگهی چه چیزی رویِ زمین می تواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد.؟ آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام، گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم، به درک، می خواهد کسی کاغذ پاره هایِ مرا بخواند، می خواهد هفتاد سالِ سیاه هم نخواند. - صادق هدایت.

خیلی گاده این، ده بار گوشش دادم.

نیای کی بده منو نجات؟

Koorosh-Sogand-Dashte-Parvaneha.mp37.72 MB

تو ناشناس میگه داری تند تند پیام میدی، صبر کن، پیاماتون رو احتمالاً با تاخیر جواب بدم، شرمنده🤍

.

کاش امسال مودم خوب باشه پاشم برم کوهی بیابونی جایی تماشای بارش شهابی

شب تولدم بارش شهابیه ..

وسط حرف زدنم اخه بچه😂

1|6 - Like A Villain - Bad Omens (320).mp38.32 MB

بیاید حرف بزنیم یکم، چخبر؟

دارم از روی ابرها سقوط میکنم ، در تاریکی شبی که ستاره های آن هم خاموش شده اند ، هر چه تلاش میکنم دستم به قلاب ماه  نمی رسد ، سقوطی بی انتها ، در اعماق دلتنگی ، سیاه چاله ای که مرا در آغوش خود میکشد ، روزنه های امید حضورت هر لحظه کم‌رنگ تر میشوند. در گوشه های تنهاییم خودم را در آغوش میگیرم ، شاید که بیایی.

Repost from آیماه.
ساواک؟نه ممنون جمهوری اسلامی ایران هست.

مامانم: چرا انقد گرفته و پژمرده ای؟ من: هر روز اینو میپرسی، خوبم. مامانم: شاید چون هر روز پژمرده ای.

لبهایم از شدت غم در آتش نهادینه شده، ببوس داغ دیده را.

-

photo content
+1

Sleeping Pulse - The Blind Lead the Blind.mp313.56 MB

+این روزا حالت چطوره؟ -خوبم، یعنی انقد گفتم خوبم خودم باورم شده که خوبم، دیگه کلمه بد بودن و بدم و حالم خوب نیست و کلافم برام معنا پیدا نمیکنه، انگار تو مغزم یکی نشسته کلمه هایی که از بد بودن حال چ احوال من خبر میدن رو پاک کرده و بلند بلند به این قوی بودن پر از تظاهر میخنده، اون سری به یکی با کلی زور زدن زیاد گفتم خوب نیستم! اولش خندید، بعدش شروع کردن راجب یک چیز دیگه حرف زدن وسط حال بد من، حال بدی که کلی کشته بودم خودمو تا به زبون بیارم که چقد این روزا بدم. یادته سری اخر رو؟ همون شبی که دوتایی سیگار کشیدیم و تا صبح خندیدیم به حال خوب و بدمون؟من از اون شب بازم حالم خوب شد، این بار برای همیشه، یادته که من به خودمو و اون قول دادم که همیشه خوب باشم. ازم نپرس چرا؟ چون داری میبینی تا شروع کردم به اینکه نشون بدم بابا من خوب نیستم، کلافم، نمیدونم باید چیکار کنم، نمیدونم باید برگردم عقب یا برم جلو، اومدم بگم احمق‌ها من هم گاهی خسته میشم یهو وسط داد و هوار من شروع کردن به خوشحالی کردن، بنظرت بخاطر حال بد من بود؟ من این روزا واقعاً خوبم، بهم ثابت کرد همون ندای مسخره مغزم که همیشه تو همه جا بهم میگفت تو باید خوب باشی، تو باید قوی باشی، تو باید بری جلو، تو همیشه موفقی، تو همه جا برنده میشی. بهم ثابت کرد که هیشکی بجز خودش به کسی اهمیت نمیده، فکر کردی که چند نفر آغوش باز کردن که بغلم بگیرن؟ وقتی که داد میزدم من نیاز به کمک ندارم؟ هیشکی نیومد جلو، من به همه گفتم خوبم، توام باور کن که از من خوب تر پیدا نمیشه، این‌جوری میتونیم دوستهای خوبی برای هم باشیم. +آسمون از طبقه آخر یه برج هم قشنگه ها نه؟