Yashar Moshirfar 💡
Kanalga Telegram’da o‘tish
راستی یادت نره که همه خلاقن شخصی که خلاق نباشه وجود نداره فقط درصد خلاق بودن فرق میکنه که میشه بیشترش کرد؛ با تمرین 🌐 https://WwW.Moshirfar.Net
Ko'proq ko'rsatishEron159 857Toif belgilanmagan
627
Obunachilar
+324 soatlar
-27 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
۱۰ ملیون تومان جایزه | یا یک جلسه مشاوره برندینگ با *یاشار مشیرفر*
مشاور مطرح حوزه برندینگ و مارکتینگ (تبلیغات)
برای مسابقه شوخی با نام برندهای معروف ایرانی یا بین المللی...
[توضیحات مسابقه در این لینک:
](https://tiamhealth.com/fun-with-brands/) https://tiamhealth.com/fun-with-brands/
تا حالا دقت کردین بعضی آدمها هرجا میرن، دنبال جواب میگردن؟!
بعضیا هم هرجا میرن، دنبال سوال میگردن.
و جالبه که معمولا گروه دوم، برندهای بهتری میسازن.
ببینین عزیزان، بخش بزرگی از بازار عاشق جواب دادنه.
چطوری بیشتر بفروشیم؟
چطوری بیشتر دیده بشیم؟
چطوری بیشتر فالوور بگیریم؟
چطوری بیشتر لید جمع کنیم؟
ولی کمتر کسی میپرسه: اصلا چرا مشتری باید به این موضوع اهمیت بده؟ چرا باید وقتش رو صرف ما کنه؟
چرا باید ما رو به بقیه ترجیح بده؟
برای همین خیلی از بیزینسها، درگیر بهینهسازی جوابهای اشتباه میشن.
مثل کسی که با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت داره میره..فقط در مسیر اشتباه.
مشکل هم اینجاست که عددها بعضی وقتا این اشتباه رو پنهان میکنن.
نرخ کلیک داری.
بازدید داری.
فالوور داری.
گزارش داری.
همهچی ظاهرا خوبه. ولی سوال اصلی هنوز بیجوابه.
و honestly (عانستلیِ فلسفیِ آخر وقت🌚)
خیلی وقتا تفاوت یک برند معمولی با یک برند بزرگ، توی کیفیت جوابها نیست ، توی کیفیت سوالهاست.
چون سوال خوب، مسیر فکر کردن را عوض میکنه.
و وقتی مسیر فکر عوض شد،
خیلی از جوابها خودشون پیدا میشن.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
سوالهای بهتری بپرسین. نصف راه همونجاست🌚
چند وقت پیش یکی ازم پرسید:
«به نظرت بزرگترین دارایی یک برند چیه؟»
بعضیا میگن سرمایه.
بعضیا میگن تکنولوژی.
بعضیا میگن شبکه فروش.
ولی به نظرم یه چیز از همه اینا مهمتره:
*حق اشتباه کردن.*
ببینین عزیزان،
برند قوی برندی نیست که اشتباه نمیکنه.
اصلا همچین چیزی وجود نداره.
*برند قوی،
برندیه که وقتی اشتباه میکنه،
مخاطب هنوز حاضر باشه یک فرصت دیگه بهش بده.*
چون قبلا اعتبار جمع کرده.
اعتماد جمع کرده.
خوشحسابی جمع کرده.
برای همینه که بعضی شرکتها با یک اشتباه کوچیک نابود میشن، بعضی برندها با چندین اشتباه بزرگ هنوز سرپا میمونن.
چون یکی فقط مشتری داشته.
اون یکی اعتماد داشته.
*اعتماد هم مثل حساب بانکیه.*
هر بار که درست رفتار میکنی،
یه چیزی بهش اضافه میشه.
هر بار که دروغ میگی، قول الکی میدی، پاسخگو نیستی،
یا مخاطب را خر فرض میکنی، ازش کم میشه.
و مشکل اینجاست که خیلی از بیزینسها،
وقتی حسابشون خالیه، میخوان ازش برداشت کنن.
داداش، چیزی تو حساب نیست که!
و honestly (عانستلیِ بانکی 🌚)
بعضی برندها میلیاردها تومن خرج تبلیغ میکنن،
در حالی که چیزی که واقعا لازم دارن، اعتماد قابل برداشت است.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
اعتبار جمع کنین، فقط مشتری جمع نکنین🌚
www.moshirfar.net
یه چیزی که خیلی تو بازار میبینم اینه که ملت فکر میکنن اگر برندشون همهجا باشه، پس خفنتره.
برای همین همزمان:
اینستاگرام دارن،
تلگرام دارن،
لینکدین دارن،
یوتیوب دارن،
پادکست دارن،
خبرنامه دارن،
اپلیکیشن دارن،
بات دارن،
وبینار دارن،
احتمالا هفته بعد روی یخچال هم پیج بزنن، یا با کفتر نامه بر خدمتتون محتوا برسونن:))
بعد آخرش اگر بپرسی:
«خب دقیقا این برند کجاش قویه؟»
خودشونم سه دقیقه به افق خیره میشن.
*ببینین عزیزان، برند قوی لازم نیست همهجا باشه. لازمه یکجا درست و حسابی باشه*.
الان خیلی از بیزینسها،بیشتر از اینکه مخاطب جمع کنن، دارن شبکه اجتماعی جمع میکنن.
انگار پوکمون شکار میکنن.
در حالی که آدمها، به تعداد پلتفرم وصل نمیشن.
به حس وصل میشن. به کاراکتر وصل میشن.به تجربه وصل میشن.
خیلی وقتا یک پیج ساده که: لحن مشخص داره،
هویت مشخص داره، و میفهمی پشتش چه آدمی نشسته، از ده تا رسانه نصفهنیمه قویتر عمل میکنه.
*چون ذهن آدم،
شلوغی را یادش نمیمونه.
ثبات را یادش میمونه*.
و honestly (عانستلیِ همهجاییِ شبانه🌚)
بعضی برندها اینقدر همهجا هستن،
که عملا هیچجا نیستن.
*چون فقط حضور دارن. اثر ندارن.*
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
اثر بذارین، فقط پخش نشین، سامورایی هم بمونین مشتیا، یاکوزاها کفشاتونو واکس بزنن🌚
www.moshirfar.net
عزیزان آدرس وبسایت بنده:
www.moshirfar.net
تو بخش بلاگ میتونین به مطالب بیشتری دسترسی داشته باشین
دسترسی با وی پی ان کمی کند اتفاق میفته. برای راحتی بیشتر، فعلا بدون وی پی ان کانکت بشید.
یه چیزی که خیلی تو برندینگ خندهداره اینه که بعضی شرکتها فکر میکنن اگر متنشونو سختتر بنویسن، حرفهایتر به نظر میان
برای همین میری سایتو میخونی، حس میکنی داری قرارداد نیروگاه هستهای مطالعه میکنی.
«در راستای ارتقای سطح کیفی خدمات و بهبود تجربه کاربری مشتریان گرامی…»
داداش من فقط بگو: «خواستیم کار راحتتر بشه»
نمیدونم چرا بعضیا فکر میکنن اگر آدم معمولی حرف بزنن، اعتبارشون کم میشه.
در حالی که اتفاقا برندهای قوی، معمولا واضح حرف میزنن. ساده حرف میزنن. جوری حرف میزنن که آدم حس نکنه رفته جلسه دفاع پایاننامه.
الان نصف بازار انگار مسابقه گذاشته: هرکی پیچیدهتر بنویسه، مدیرتره.
بعد آخرش مخاطب فقط خسته میشه. نه جذب.
ببینین فرزندانم، لحن برند فقط متن نیست. فاصله ذهنی بین تو و مخاطبه.
وقتی خیلی خشک و اتوکشیده حرف میزنی، انگار هی داری یادآوری میکنی: «بین من و تو یک دیوار رسمی وجود داره.»
ولی بعضی برندها، دو خط مینویسن، آدم حس میکنه سالهاست میشناسدشون.
و honestly (عانستلیِ خسته از متنهای مدیریتی🌚) بعضی وقتا یک جمله ساده، بیشتر از ۴۰ تا واژه مدیریتی اعتماد میسازه.
چون آدمها دنبال «فهمیدن»ن. نه رمزگشایی متن سازمانی
برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر
ساده حرف بزنید، کسی از سادگی نمیمیره🌚
دیروز تا وی پی ان باز شد رفتم اینستا و داشتم یکی از این پیجهای مثلا بیزینسی رو که اومد تو اکسپلور، میدیدم. طرف زیر پستش نوشته بود: «ما خانوادهای از متخصصان خلاق و آیندهنگر هستیم که با تکیه بر نوآوری…»
همونجا مغزم خاموش شد. در اصل یه جورایی مغزم به زیر خودش مدفوع فرمود:))
داداش، هیچکس اینجوری حرف نمیزنه. خودتونم تو شرکت اینجوری حرف نمیزنین.
نمیدونم چرا تا اسم برند و بیزینس میاد، همه یهو تبدیل میشن به بروشور نمایشگاه نفت و گاز.
انگار قانون گذاشتن: هرچی متن غیرانسانیتر، پس حرفهایتر
در حالی که خیلی از برندهای خفن دنیا، اتفاقا خیلی ساده و انسانی حرف میزنن.
میفهمی چی میگن. حس میکنی پشت برند یک آدم واقعی نشسته. نه کمیته تدوین بیانیه سازمانی.
الان نصف برندهای ایرانی اینقدر corporate (شرکتیِ خشک و اتوکشیده) حرف میزنن که اگر لوگوشونو برداری، نمیدونی پیج بیمهان، کافهان، یا کارخانه تولید اگزوز تراکتور
ببینین زیبایان،لحن برند فقط مدل نوشتن نیست. شخصیت برنده.
اینکه: شوخطبع هست یا نه، گرمه یا سرد، خاکیه یا از بالا حرف میزنه، ساده حرف میزنه یا میخواد با هر جمله پایاننامه دفاع کنه.
همه اینا تو ذهن آدم میمونه.
و honestly (عانستلیِ زبانی🌚) بعضی وقتا یک «داداش دمت گرم که خریدی» بیشتر برند میسازه تا: «از حسن انتخاب و اعتماد ارزشمند شما سپاسگزاریم.»
چون آدمها، واقعی بودن را حس میکنن.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
مثل آدم حرف بزنید، نه PDF🌚 خسته های لعنتی با کلاس
فرض کن میری یک رستوران.
گارسون میاد میگه:
کباب داریم،
پاستا داریم،
سوشی داریم،
قورمهسبزی داریم،
غذای رژیمی داریم،
قلیون هم داریم،
در کنارش طراحی سایت و خدمات دیجیتال مارکتینگ هم انجام میدیم
اولین چیزی که تو مغزت روشن میشه اینه:
«این بندگان خدا احتمالا تو هیچکدوم خیلی خفن نیستن.»
دقیقا همین اتفاق برای خیلی از بیزینسها میفته.
اینقدر میخوان همه بازار را بگیرن،
که آخرش هیچ جایگاه واضحی تو ذهن آدم نمیسازن.
ببینین:
ذهن آدمها تنبله.
دوست داره سریع دستهبندی کنه.
این کافه برای قهوه خوبه.
اون برند برای طراحی خوبه.
اون یکی برای تجربه لوکس خوبه.
اون یکی برای قیمت اقتصادی.
ولی وقتی یک برند میخواد همزمان:
هم لوکس باشه،
هم اقتصادی،
هم جوانپسند،
هم رسمی،
هم فان،
هم سازمانی،
هم هنری،
مغز مخاطب کلا صفحه آبی میده
و honestly (عانستلیِ ناموسی🌚)
خیلی از برندها مشکل کیفیت ندارن.
مشکل «وضوح» دارن.
چون برند،
بیشتر از اینکه درباره همهچیز بودن باشه،
درباره یک چیز مشخص بودن است.
برای همینه بعضی برندهای کوچیک،
خیلی قوی تو ذهن میمونن.
چون دقیقا میفهمی:
«اینارو برای چی باید انتخاب کنم.»
"برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر" (https://ble.ir/moshirfar)
واضح بمانید، نه شلوغ🌚
#یادداشت_بعد_از_دیدن_ریبرندینگ
واقعا یه سوءتفاهم عجیب تو بازار ایران شکل گرفته که هر تغییر لوگویی اسمش شده «ریبرندینگ»!
طرف هنوز برند نشده، هنوز مخاطب نمیدونه دقیقا این شرکت چه شخصیتی داره، هنوز تجربه مشتریش ثبات نداره، هنوز هر بخش شرکت یه مدل حرف میزنه، بعد لوگو رو عوض میکنه، فونت گرد میکنه، دو تا گرادیان اضافه میکنه، میگه: «ما وارد مرحله جدید برند شدیم.»
برادر من، مشتی، باحال، ستون، سلطان، بامرام، تو هنوز وارد مرحله اول هم نشدی اصلا.
ریبرندینگ یعنی تغییر در ادراک. یعنی بازار، تو رو جور دیگری بفهمه. یعنی تجربه، جایگاه، مدل ارتباط و حتی رفتار سازمان تغییر کرده باشه.
وگرنه اینی که الان هر شش ماه یک بار میبینیم، _بیشتر شبیه عوض کردن قاب گوشی موبایله تا ریبرندینگ_.
جالب اینجاست که بعضی شرکتها اینقدر هویت ناپایداری دارن که اگر لوگوی پارسال و امسالشونو کنار هم بذاری، انگار دو تا شرکت کاملا متفاوتن.
بعد انتظار دارن اعتماد هم ساخته بشه.
داداش، برند با تکرار ساخته میشه. با ثبات ساخته میشه. با انباشت ذهنی ساخته میشه.
وقتی هنوز هیچ تصویر پایداری تو ذهن مخاطب نساختی، هر تغییر جدید فقط مخاطبو گیجتر میکنه.
خیلی وقتا هم داستان اینه که شرکت، *حال حل مسئله واقعی رو نداره.* استراتژی نداره؟ لوگو عوض کن. فروش افت کرده؟ هویت بصری جدید رونمایی کن. تجربه مشتری افتضاحه؟ موشن لوگو بساز!
در حالی که برند، قبل از اینکه دیده بشه، باید فهمیده بشه.
و این فهمیده شدن، با گرادیان فیروزهای و فونت مینیمال اتفاق نمیفته.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
مشتی بمانید و درخاطر!
#یادداشت_برای_بازاری_که_همه_خودشونو_برند_صدا_میکنن
اول یه نکته مهم: بیزینس با برند فرق داره. هرکس سیبیل داشت که دایی من نیست!!
هر کسبوکاری برند نیست. همونطور که هر شرکتی که فروش داره، الزاما هویت هم نداره. بعضیا فقط پول بیشتری برای دیده شدن خرج کردن.
تو بازار ایران کافیه، دو تا بیلبورد بری، یک دفتر مینیمال بزنی، سه تا موشنگرافیک سفارش بدی، بعد یهو همه میگن: «برند فلان»
البته مدیرانش بیشتر علاقه دارن بگن: برند ما!
در حالی که خیلی از اینا فقط کسبوکارن. بعضیاشون حتی کسبوکار خیلی موفقن. ولی هنوز برند نیستن.
برند یعنی چی؟
برند یعنی وقتی اسم تو میاد، قبل از اینکه محصول دیده بشه، یک حس، تصویر و انتظار مشخص تو ذهن آدم روشن بشه.
مثلا آدم بدونه: این مجموعه چه رفتاری داره. چقدر قابل اعتماده. چقدر کیفیت براش مهمه. چقدر حرفهایه. چقدر سریع یا وسواسی یا خلاقه. اصلا چه جهانبینیای پشتشه.پشتیبانیش چه فلسفه ای داره! که این یه رقم تو ایران کلا کنسله!
*برند یعنی «ادراک پایدار».*
و این ادراک، با پول خالی ساخته نمیشه.
خیلی از شرکتها فقط بلندتر دیده شدن.
نه اینکه عمیقتر فهمیده بشن!
برای همینه بعضی برندهای ایرانی تا وقتی تبلیغ میرن زندهان، ولی به محض اینکه بودجه تبلیغ قطع میشه، انگار کلا وجود خارجی ندارن.
چون مخاطب هیچ اتصال ذهنی عمیقی باهاشون نساخته. فقط چند بار اسمشونو دیده.
ببینین زیبارویان، *کسبوکار یعنی سیستمی که پول درمیاره. برند یعنی سیستمی که «معنا» و «اعتماد» هم تولید میکنه.*
و اتفاقا برند شدن، از جاهایی شروع میشه که خیلی از بیزینسها ازش فرار میکنن:
ثبات. وضوح. رفتار حرفهای تکرارشونده. تجربه یکپارچه. و داشتن یک شخصیت مشخص.
یه تمرین مهم برای هر کسبوکاری:
این ۵ سوالو بدون تعارف جواب بدین:
اگر لوگوی ما حذف بشه، مردم از کجا باید بفهمن این کار مال ماست؟
اگر مشتری بخواد ما رو برای دوستش تعریف کنه، دقیقا چه جملهای میگه؟
ما روی چه چیزی وسواس غیرعادی داریم؟
بزرگترین تفاوت رفتاری ما با رقبا چیه؟
و مهمتر از همه: اگر فردا تبلیغاتمون قطع بشه، چند درصد مشتریها هنوز خودِ مارو میخوان؟
اونجا تازه فاصله بین «کسبوکار» و «برند» معلوم میشه.
خیلی وقتا برند شدن از طراحی لوگو شروع نمیشه. از طراحی تجربه شروع میشه.
از اینکه مخاطب، در برخورد پنجم، همون حس برخورد اول رو بگیره.
از اینکه شرکت، شخصیت داشته باشه. نه فقط بودجه تبلیغاتی.
برای همینه بعضی کافههای کوچیک، یا بعضی فروشگاههای محلی، واقعا برند دارن! بله درست خوندید!
و بعضی شرکتهای چندصد میلیاردی، هنوز فقط یک کسبوکار پر سر و صدان.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
سیبیلو باشید و دایی دیگران:))
یه چیزی که خیلی از بیزینسها متوجهش نیستن اینه که مردم همیشه دنبال «شخصیسازی کامل» نیستن. خیلی وقتا فقط میخوان راحت تصمیم بگیرن.
ولی بعضی سایتها رو باز میکنی انگار وارد منوی بازی RPG شدی: این سرویس با این آپشن، اون پلن با اون ویژگی، قیمت پایه بدون فلان، قیمت حرفهای با بهمان، نسخه سفارشی، نسخه سفارشیِ سفارشی، نسخه تماس بگیرید
*آخرش کاربر نه خرید میکنه، نه حتی میفهمه فرق پلنها چی بود.*
جالبه بدونین خیلی از برندهای بزرگ دنیا، عمدا تعداد انتخابهاشونو محدود میکنن.
چون میدونن آدم وقتی زیادی مجبور به تحلیل بشه، میره برای بعد و «بعدا» تو بازار یعنی هیچوقت.
یه نکته مهم: همه چیز لازم نیست customizable باشه.
گاهی بهترین تجربه اینه که برند بگه: «این انتخاب پیشنهادی ماست. تستش کردیم. جواب داده.»
آدمها بیشتر از چیزی که فکر میکنیم، دنبال اطمینانن. نه جدول تیم مارکتینگ و فروش!
یه تمرین خوب:
اگر بخوای خدمات یا محصولاتو فقط در ۳ انتخاب ساده ارائه بدی، اون ۳ تا چی میشن؟
بچگانه، زنانه، مردانه
یا هر ساختار واضح دیگهای.
هم برای مشتری تصمیمگیری راحتتر میشه، هم خود برند شفافتر به نظر میرسه.
بعضی وقتا حرفهای بودن، یعنی کم کردنِ پیچیدگی.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
ساده باشید و پیچ پیچی!
یه چیزی که همیشه تو پروژهها جالبه اینه که همه دنبال «ایده خفن» میگردن، در حالی که خیلی وقتا مشکل اصلی، ایده نیست. وضوحه.
مثلا تیم ساعتها درباره کمپین حرف میزنه، ولی هنوز معلوم نیست دقیقا: مخاطب کیه، مسئله چیه، و قرار چه حسی منتقل بشه.
بعد خروجی میشه یه چیزی که: همه تاییدش میکنن، و هیچکس یادش نمیمونه.
همه کمپینهای وطنی که تو لینکدین بلاگرا پول میگیرن ازش تعریف میکنن، از این جنسه!
چون ایده مبهم، حتی اگر قشنگ باشه، تو ذهن نمیمونه.
یه تمرین ساده که خیلی کمک میکنه:
قبل از هر پروژه، این جمله رو کامل کن:
«بعد از دیدن این محتوا، مخاطب باید …»
فقط با یک فعل.
مثلا: بخنده. اعتماد کنه. کنجکاو بشه. اقدام کنه. حس باهوش بودن بگیره. آرامش بگیره.
همین یه جمله، نصف تصمیمهای خلاقه پروژه رو مشخص میکنه.
خیلی وقتا تیمها وسط شلوغی اجرا گم میشن، چون از اول معلوم نبوده قرار چه اثر احساسیای ساخته بشه.
برای همین بعضی کارها technically خوبن، ولی تهش چیزی تو دل آدم تکون نمیدن.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
سامورایی ها عروسیتون بیان
یه تفاوت مهم هست که خیلیا هنوز متوجهش نشدن:
فرق بین «پرسونال برند (برند شخصی)» و «برند پرسونالیتی (شخصیتِ برندشده)».
و honestly ـ عانستلیِ هویتی🌚 این دوتا خیلی وقتا قاطی میشن.
بعضی آدمها پرسونال برند (برند شخصی) دارن. یعنی آگاهانه خودشونو تبدیل کردن به یک هویت حرفهای قابل تشخیص.
وقتی اسمشون میاد، میدونی درباره چی حرف میزنن، چه زاویه نگاهی دارن، چه تخصصی دارن، و چرا باید یادشون بیفتی.
ولی بعضیا برند پرسونالیتی (شخصیتِ برندشده) دارن.
یعنی خودِ شخصیتشون برنده.
کاراکترشون، مدل حرف زدنشون، انرژیشون، شوخیهاشون، طرز نگاهشون به دنیا، موقعیت سیاسیشون و... اینقدر distinct ـ (دیستینکت یعنی متمایز و قابل تشخیصه)، که حتی بدون استراتژی محتوا هم تو ذهن میمونن.
*و جالب اینجاست: خیلی وقتا بازار این دوتارو با «شهرت» اشتباه میگیره.*
*در حالی که شهرت، الزاما برند نیست*.
ممکنه یکی میلیونها بازدید داشته باشه، ولی هیچ تصویر عمیقی تو ذهن آدمها نساخته باشه.
اینجاست که فرق «فن (هوادار)» و «فنسی (هواخواه و شیفته)» معلوم میشه.
فن ـ Fan یعنی کسی که تو رو دنبال میکنه.
ولی فنسی ـ Fancy یعنی آدم به جهانبینی، شخصیت و حالوهوا و انرژی تو کشش پیدا کرده.
*برند واقعی، دنبال فن نیست. دنبال فنسیه*.
دنبال آدمیه که: نه فقط ببینتت، بلکه «حست» کنه.
چون فالوور، ممکنه با یک ترند بیاد و بره.
ولی وقتی آدمها به شخصیت، نگاه و جهانبینی تو وصل میشن، اونجا تازه برند شکل میگیره.
برای همینه بعضی آدمها با ۲۰ هزار مخاطب، اثر عمیقتری دارن از بعضی پیجهای چندمیلیونی.
چون اون یکی صرفا attention ـ (اتنشن یعنی توجه) گرفته ولی این یکی attachment ـ (اتچمنت یعنی دلبستگی) ساخته.
و honestly ـ عانستلیِ آخر متن😂 بعضیا الان فقط ویو دارن. بعضیا مخاطب دارن. ولی خیلی کمان آدمهایی که واقعا «*هواخواه*» دارن.
اونجا دیگه فقط محتوا مطرح نیست. کاراکتر مطرحه.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
_(باتشکر از امید ملائکه عزیز بابت یادآوری این سرفصل)_
هواخواه بسازید ساموراییها، فقط عدد جمع نکنید🌚
#پشتیبانی
یه چیزی که تو بازار ایران خیلی خندهداره اینه که همه درباره «برندینگ» حرف میزنن، ولی پشتیبانی هنوز براشون در حد مزاحمت تلفنیه!!!
یعنی شرکت حاضر هست: برای لوگو، میلیاردی هزینه کنه، برای غرفه نمایشگاه نورپردازی فضایی بزنه، برای موشنگرافیک CGI سفارش بده، بعد وقتی مشتری پیام میده:
یا سین میخوره و حواب نمیگیره، یا بات جواب میده: «سلام دوست عزیز، من هوش مصنوعی فلان هستن! پیام شما برای ما ارزشمند است و در اسرع وقت بررسی خواهد شد»
بعد طرف با افتخار میگه: «ما سیستم هوش مصنوعی داریم.»
داداش… تو هنوز سیستم «جواب دادن» نداری، اسمشو گذاشتی هوش مصنوعی؟
ببینین زیبارویان، پشتیبانی، بخش فرعی برند نیست. خودِ برنده.
اصلا خیلی وقتا مشتری کیفیت واقعی یک کسبوکارو نه موقع خرید، بلکه موقع مشکل میفهمه.
وقتی سفارشش دیر شده، وقتی ناراضیه، وقتی سوال داره، وقتی عصبانیه، اونجاست که برند واقعی خودشو نشون میده.
و جالب اینجاست: خیلی از برندهای بزرگ دنیا، بیشتر از تبلیغاتشون، با تجربه پشتیبانیشون تو ذهن آدم موندگار شدن.
چون آدمها کیفیتو فراموش میکنن، قیمتو فراموش میکنن، ولی حس تحقیر شدن یا حس احترام دیدن رو فراموش نمیکنن.
تو ایران اما بعضی شرکتها پشتیبانی رو جوری طراحی میکنن انگار مرحله آخر بازی مافیاست.
سه ساعت انتظار، چهار بار انتقال تماس، رباتهایی که فقط بلدن بگن: «عدد ۱ را وارد کنید»
بعد مدیرعامل تو همایش درباره «مشتریمداری» سخنرانی میکنه.
برند از جایی شروع میشه که مشتری حس کنه: «این شرکت بعد از گرفتن پول هم هنوز منو آدم حساب میکنه.»
وگرنه هرکسی میتونه قبل از خرید مهربون باشه.
هنر اصلی، رفتار بعد از تراکنشه.
اونجا فاصله بین فروشنده و برند معلوم میشه.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
به بات پشتیبان کارتون نیفته صلوات:))
#یادداشت_وسط_هرج_و_مرج
یکی از عجیبترین چیزهایی که تو جلسات برندینگ میبینم اینه که همه دنبال «تمایز» میگردن، ولی حاضر نیستن هیچ ریسکی بکنن.
میخوان متفاوت باشن، ولی طوری که کسی ناراحت نشه. طوری که همه خوششون بیاد. طوری که امن باشه. طوری که شبیه بقیه برندهای موفق هم باشه!
خب عزیز دلم، اون دیگه تمایز نیست. فتوشاپه.
*برند شخصی از یه جا به بعد، با سلیقه همه جور درنمیاد. اصلا باید یه عده بگن: «من با این مدل حرف زدن حال نمیکنم.»*
عالیه. اتفاقا نشونه خوبیه.
چون وقتی همه دوستت دارن، معمولا یعنی هنوز هیچ موضع واقعی نداری.
یه تمرین خفن:
*این جمله رو کامل کن: «اکثر آدمهای حوزه من اشتباه فکر میکنن که…»*
اون ادامه جمله، معدن طلای برند شخصیه.
چون دقیقا همون نقطهایه که زاویه نگاه تو از بقیه جدا میشه. همون جایی که آدمها یا عاشق مدل فکرت میشن، یا کلا میخوان بلاکت کنن
برند شخصی واقعی، از دل توافق عمومی درنمیاد. از دل جرئتِ واضح بودن درمیاد.
و واضح بودن، خیلی وقتا هزینه داره. ولی حداقل باعث میشه شبیه کپی بیرمقِ بقیه بازار نباشی.
الان نصف اینترنت پر شده از آدمهایی که اینقدر سعی کردن حرفهای و رسمی و همهپسند باشن، که عملا هیچ شخصیت قابل تشخیصی ازشون باقی نمونده.
مثل آب جوشیده بدون چای. داغ هست، ولی چیزی برای مزه کردن نداره.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
متفاوت بمانید و مشتی و سبز و چندتا رنگ دیگه
یه بلایی سر برندینگ شخصی اومده که ملت فکر میکنن باید هر روز «محتوای آموزشی» بدن تا متخصص به نظر برسن.
برای همین صبح تا شب دارن پست میذارن: ۵ راه موفقیت ۷ تکنیک فروش ۳ راز مذاکره ۹ اشتباه رایج در زندگی زناشویی گربههای خانگی!
انگار آدمیزاد تبدیل شده به دستگاه PDF ساز.
ببینین عزبزان من، آموزش دادن خوبه. ولی اگر همه چی فقط «نکته» باشه، آدم تبدیل میشه به ویکیپدیای متحرک. اطلاعات زیاد، شخصیت کم.
*برند شخصی قوی، فقط دانش منتقل نمیکنه. زاویه دید منتقل میکنه.*
مثلا وقتی حرف میزنی، آدم باید بفهمه: تو دنیا رو چجوری میبینی. چجوری تصمیم میگیری. روی چه چیزهایی وسواس داری. کجای بازار اعصابتو خرد میکنه.
یه تمرین خوب:
۱۰ تا پست آخرتو نگاه کن. بعد فقط تیترهاشو بخون.
اگر اسم نویسنده حذف بشه، کسی میفهمه اینا مال توئه؟ یا میتونه مال هر پیج زرد لینکدینی دیگهای هم باشه؟
اگر قابل تشخیص نیست، یعنی هنوز «اثر انگشت فکری» نداری.
*برند شخصی، یعنی امضای ذهنی. یعنی آدمها بعد از مدتی بگن: «این مدل نگاه کردن، مال فلانیه.»*
وگرنه با هزار تا پست آموزشی هم آخرش تبدیل میشی به همون صفحهای که همه سیوش میکنن… و هیچوقت یادشون نمیمونه مال کی بود.
[برندینگ و خلاقیت با یاشار مشیرفر](https://ble.ir/moshirfar)
آقا خیلی مخلصیم، مشتی هستین همهتون. خعلی نوکرم
https://t.me/tiamhealth_bot
این بات به سوالات سلامتی و مکمل و ویتامین و اینا پاسخ میده بدون درخواست دیتای شخصی. رایگان هم هست. استفاده کنین و دعا به جون من😂
آمار خوبهها ولی شفافیت بهتره!
بلک فرایدی تموم شده اما موج :ما رکورد زدیم همچنان ادامه داره. مارکتپلیسها و درگاهها دارن از رشد چند صد درصدی حرف میزنن ولی یه سوال خیلی ساده که هنوز هیچکس جواب نداده:
این آمار دقیقا از کجا معتبر شده. نه روشش معلومه نه منبع مستقل داره نه حتی تعریف مشخصی از اینکه رشد یعنی چی؟؟
اصلا از نگاه تفکر نقادانه رشد یعنی چی؟
قبل از اینکه هر ادعای رشدی رو قبول کنی باید سه تا سوال از خودت بپرسی:
اولا: این عدد چی رو اندازه گرفته؟
دوما: چیها اندازهگیری نشده و کنار گذاشته شده؟
سوم و مهمتر از همه: این رشد برای کی ارزش ساخته و برای کی هزینه درست کرده؟
توی این مدل واقعی نگاه، رشد فقط بالا رفتن نمودار نیست. رشد یعنی کیفیت بهتر ظرفیت بیشتر، ارزش واقعیتر توی سیستم. اگر عدد میره بالا اما تجربه کاربر میاد پایین، اگر اعتماد ضربه میخوره، اگر طرف حس میکنه فریب خورده که این رشد نیست این انحراف شاخصه!
پس دوباره سوال پیش میاد که: واقعا چی رشد کرده؟ عدد یا ارزش
این از این، حالا میریم سراغ لایه داده:
آمار وقتی معتبره که روش جمعآوری مشخص داشته باشه، مقایسهها روشن باشن و کنار فروش هزینه اعتماد هم سنجیده بشه!!! اما الان تو این چند روز چی دیدیم؟
تخفیفهای غیرواقعی، قیمتهای مبهم،
اس ام اسهایی که بیشتر تنش و روانیبازی میسازن و میرن تو مخ تا اطلاع، لندینگهایی که بهجای راهنمایی کاربر رو گیج میکنن وَ وَ وَ ....
میرم سراغ لایه رفتار:
آمار فروش منتشر میشه ولی شاخصهای تجربه مشتری نه!!! تفکر نقادانه دقیقا همینجاست که گیر میده اِن پی اس چی شد پس؟ چند درصد افراد خرید رو نیمهکاره ول کردن؟؟ حجم مرجوعی چقدر بالا رفته(که البته احتمالا با اون وضعیت پشتیبانی و لجستیک باید یکماه برا این قسمت منتظر بمونیم!)
چند درصد از کاربرا حس برد داشتن و چند درصد حس فشار و فریب؟؟ ( که فکر کنم سوشال مدیا آمار خوبی میده!)
تا وقتی اینها معلوم نشه هر ادعای رشدی تو هواست برادر و خواهر گرامی!!
خیلی فوتی و فوری، میرم سراغ لایه برند:
برند وقتی رشد میکنه که رابطه رشد کنه و رابطه وقتی رشد میکنه که شفافیت باشه، احترام باشه و تجربه کاربر واقعا مهم باشه!!!
اگر فروش میره بالا ولی اعتماد میاد پایین این اسمش موفقیت نیست این بدهی بلندمدته که بعدا پس گرفته میشه اساتید!!!
نهایتا ببینین، آمار فروش مهمه اما وقتی شفافیت کنارش نیست و سوالها جواب داده نمیشه، ماجرا بیشتر شبیه روایت یکطرفهست تا موفقیت واقعی!
عدد خوبه ها، اما وقتی ارزش واقعی بسازه نه وقتی فقط ظاهر قصه رو بزرگتر کنه.
در کل فکر نکنیم هر آماری که میدیم هیشکی نمیفهمه! نه بزرگوار مردم عقل دارن حقیقتا!
خیلی مخلصیم
