uz
Feedback
PrettySureImaPsychopath

PrettySureImaPsychopath

Kanalga Telegram’da o‘tish

she collects songs like flowers send me ur fav song: t.me/HidenChat_Bot?start=5550034877 🩰✨

Ko'proq ko'rsatish
340
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-630 kun
Postlar arxiv
من این داستان در خلاصه ترین حالت ممکن تعریف کردم اگه برین داستان اصلی بخونین که فقط حرصتون میگیره از دست این خسرو هیچ تلاشی برای شیرین نکرد

تو بهش زر دادی اون فقط به تو جو داد

شیرین حتی در اخر واسه این مرد خودشو کشت اخه تو چقدر ساده ای شیرین

شیرین هم میره لباس عروس میپوشه و تو خاکسپاری خسرو به جای اینکه‌گزیه کنه میرقصه و در نهایت وقتی خسرو میزارن رو سنگ ، خودشم کنار سنگ دراز میکشه و خسرو رو میبوسه و با چاقو میزنه تو قلب خودش،(دقیقا مثل همون چاقویی که تو قلب خسرو خورده بود)

بعدم شیرین بیدار میشه، میبینه خسرو رو کشتن پسر شیرویه هم اومده بهش گفته اره بیا با من ازدواج کن بهت صد برابر چیزی که بابام بهت داد و میدم من عاشقت شدم😍

پسرش با خسرو مشکل داشته میزنه خسرو رو میکشه، وقتی خسرو کنار شیرین خواب بوده بعد جیگر خسرو میکشه بیرون، بعد خسرو دم مرگش تشنه بوده ولی دلش نیومده شیرین و بیدار کنه (تنها از خود گذشتگی که تو کل عمرش واسه شیرین کرد)

زن اول خسرو یادتونه؟ خسرو بعد شب خوش رفت باهاش ازدواج کرد چون میخواست حرص شیرین در بیاد، ازون یه پسر داشت به اسم شیرویه

اخر داشتانم میدونید چی میشه؟؟

ببخشید فحش میدم ولی اولین جنده پسر تاریخ خسرو پرویز بوده

ولی خب ناراحت نیاش چون من تا ابد عاشقتم ولی فقط میخوام تو مستی باهات بخوابم قصد اژدواج انچنان ندارم😍

بعدم برای شیرین پیام میفرسته که حالا اشکالی نداره تو انقد خوشگلی باید توقع میداشتی‌که یکی خودشو واست بکشه، منم خیلی ناراحت شدم واسش، حالا خودم میرم یه زن به اسم شکر میگیرم دوباره ولت میکنم

یکی و میفرسته به فرهاد بگن الکی شیرین مرده، بعدم که فرهاد اینو میشنوه از همون کوه خودشو رها میکنه که بمیره😍💔

بعد خسرو که میبینه عه این واقعا داره

بعد فرهاد میره و خیلی راحت اینکارو انجام میده و هر تبری‌که میزنه همش‌فکر شیرین تو سرشت

در اخر خسرو بهش میگه اگه بری فلان کوه و حفاری کنی همچین چیزایی (بنظر خسرو امکان پذیر نبود) من از شیرین دست میکشم اجازه میدم تو باهاش ازدواج کنی

بعدم خسرو که میفهمه عه اینهمه کم‌کاری کرده حالا یک نفر دیگه عاشق شیرین شده حسودیش میشه، به فرهاد میگه بیا ببینمتو حلاصه فرهاد میره پیش خسرو، خسرو هرچی بهش میگه جوابشو میده از عشقش به شیرین میگه

بعد فرهاد کوهکن یک راه براش باز‌ کرده بود همونجا هم عاشق شیرین شده بود

بعد یکی باید براش گوشت و غذا میبرد، بین دو تا کوه بود

بعد قصرش تو جای بد اب و هوایی بود چون دخترای حرمسرای خسرو که به شیرین حسودی‌کردن‌گفتن قصر بد بسازن🤣🤣

اها اینم یادم رفت بگم اون وسطا که شیرین بخاطر خسرو حکومتشو ول کرد اومد قصر تو شهر مدائن همونجایی که کاخ خسرو بود ،

PrettySureImaPsychopath - Telegram kanali @prettysureimmapsychopath statistikasi va tahlili