زاد ؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعر چرا نوشته میشود ؟ این همه سطر چرا خوانده میشود ؟ زیرا به جز مدد اینها هرگز نمیتوان بر آشفتگیهای آدمی چیره شد .. ▪︎ " زاد " مخففِ اسم و فامیلِ شخصِ بندست و فاقدِ ارزشِ معناییه :)!
Ko'proq ko'rsatish452
Obunachilar
+224 soatlar
+1127 kunlar
+16130 kunlar
Postlar arxiv
452
هل عندك شكٌ أنك أحلى امرأةٍ في الدنيا ؟
وأهم امرأةٍ في الدنيا ؟
هل عندك شك أني حين عثرت عليك
ملكت مفاتيح الدنيا ؟
هل عندك شك أني حين لمست يديك
تغير تكوين الدنيا ؟
هل عندك شك أن دخولك في قلبي
هو أعظم يومٍ في التاريخ
وأجمل خبرٍ في الدنيا ؟
آیا شک داری که تو ،
شیرینترین و مهمترین زنِ دنیایی ؟
آیا شک داری که وقتی یافتمات ،
کلیدِ تمامیِ درهایِ جهان از آنِ من شد ؟
آیا شک داری وقتی دستات را گرفتم ،
جهان دگرگون شد ؟
آیا شک داری بزرگترین روزِ تاریخ
و زیباترین خبر دنیا
لحظهی ورودت به قلب من بود ؟
#نزار_قبانی
452
«برایم نامه بنویس، تمنا میکنم. این رفتار پسندیده و خوب نیست. عکسهایی که ازت خواستهام برایم بفرست. آخر با چه دلی مرا شکنجه میدهی؟ یک نامه از تو برابر با آزادی روح من از این شکنجهها خواهد بود.»
[ از میان نامههای غلامحسین ساعدی به طاهره کوزهگرانی ]
452
«صَوْته يُمَهِّدَ ليّ الطَرِيق..
لِلوُصُول إلىَ أبْوَاب الفَرَح!»
صدایت راهِ مرا در رسیدن به دروازههای شادمانی هموار میکند.
452
تو يک زنی ؛ شبيه تمام زنهایی كه میشناسم.
قدم میزنی، آواز میخوانی !
تنها تفاوت تو با زنهای ديگر در تو نيست
در من است !
تو زنی هستی كه در شعرهای منی
آغوش مرا دوست داری
بوسههای مرا دوست داری
تو خواب نيستی !
رويايی دستنيافتنی، یک حس داغ تب آلود
تو زنی هستی كه من دوستت دارم
چرا که تو را من خلق كردهام ...
#نزار_قبانی
452
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
میدرذ مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشیهاست!
خواب را دریابم،
که در آن دولت خاموشیهاست .
#حمید_مصدق
452
چشمِ من چشمهی زایندهی اشک!
گونهام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها میشدم از بود و نبود..
#حمید_مصدق
452
کاش بر این شط مواج سیاه
همهی عمر سفر میکردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور!
گیسوان تو در اندیشه من
گرم رقصی موضون
کاشکی پنجهی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی میجست ..
#حمید_مصدق
452
گیسوان تو پریشانتر از اندیشهی من
گیسوان تو شبِ بیپایان
جنگلِ عطرآلود !
شکنِ گیسویِ تو
موجِ دریایِ خیال ..
#حمید_مصدق
452
گیسوان تو پریشانتر از اندیشهی من
گیسوان تو پریشانتر از اندیشهی من
گیسوان تو شبِ بیپایان
جنگلِ عطرآلود !
شکنِ گیسویِ تو
موجِ دریایِ خیال ..
#حمید_مصدق
452
در شبانِ غمِ تنهایی خویش
عابد چشم سخنگویِ توام
من در این تاریکی
من در این تیره شبِ جانفرسا !
زائرِ ظلمتِ گیسویِ توام ..
#حمید_مصدق
