Ataractic🕷
Kanalga Telegram’da o‘tish
964
Obunachilar
-224 soatlar
-117 kun
-4630 kun
Postlar arxiv
964
هور در سایهٔ شب آتشی خاموش ماند
نه کسی دید آن را نه کسی نامش خواند
باد اگر پرده برداشت زِ این رازِ نهان
گفت: خورشید گذشت… و نپرسید کجا
964
دل اگر مهر تو را در دلِ خود جا می کرد
عقل می آمد و از عشق ، شکایت می کرد
من نه دل کندم از یاد و وفای تو هنوز
نه شکستم ز همان عهد و وفای تو هنوز
بلکه فقط آموختم از عشق معنایش چیست
که عشق ، گرچه پر از شور و تلاطم باشد
اما باز هم حرمتِ آن ، جایِ خودش را دارد
که دلی تا ابد چشم به راه دل دیگر دارد
https://t.me/aataractic/32038
964
خطاب به کسایی مه از هنر ai استفاده میکنن
اگر واقعا قید کون خودتون رو زدید
ادامه بدید
وگرنه بذارید ما دهنتون رو سرویس کنم
زر زر اضافی هم نکنید
964
چو دیدم تو را، دل به مهر آشنا شد
ولی عقل، از رنجِ دیرین رها شد
نه با زورِ دل، راهِ پیوند جُستم
که حرمت نگه داشتم، مردانه رَستم
