uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

,دنیای‌سوفی؛

,دنیای‌سوفی؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot

Ko'proq ko'rsatish
189
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
سلام سلام🫠 خب من هستم. دوست داشتین میتونیم باهم حرف بزنیم تا زمان بگذره🤍. https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN

من میخوام که باشی. نگفتم بهت نیاز دارم. گفتم میخوام تو کنارم باشی. این خواستن بخاطر نیازم بهت نیست. بخاطر این نیست که کسی بهتر از تو پیدا نمیشه. بهتر از تو هست، ولی برای من، کسی بهتر از تو نیست. این خواستن بخاطر حسیه که ازت میگیرم و مسیری که میتونیم باهم بگذرونیمش. شاید سخت باشه یه جاهایی برامون. شاید یه وقتایی ناراحت باشیم. شاید از هم دور باشیم و همیشه نتونیم همو بغل کنیم؛ ولی هرچی بشه تا تهش کنار همیم. مگه نه؟!

من میخوام که باشی. نگفتم بهت نیاز دارم. گفتم میخوام تو کنارم باشی. این خواستن بخاطر نیازم بهت نیست. بخاطر این نیست که کسی بهتر از پیدا نمیشه. بهتر از تو هست، ولی برای من، کسی بهتر از تو نیست. این خواستن بخاطر حسیه که ازت میگیرم و مسیری که میتونیم باهم بگذرونیمش. شاید سخت باشه یه جاهایی برامون. شاید یه وقتایی ناراحت باشیم. شاید از هم دور باشیم و همیشه نتونیم همو بغل کنیم؛ ولی هرچی بشه تا تهش کنار همیم. مگه نه؟!

You say you proud of me, but you don't know me that well Sit in my room, tears running down my face and I yell..

یکی به من بگه تو این دو ساعت که نبودم چه اتفاقی افتاده اینجا🙂😂

دیش دیش

چنل ملیناس ولی چون من خوابم نمیره بیاین با من حرف بزنید

چ خبراا

ستون موتون بوتونا

ای جان

منم آشنا درومدم که🥹😂

خوب هستید😔😂

عع شماا

عی بابا آشناس که

ریحانه😔😂😂😂

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/donyae_sofiii/30768 چی هست حالا اسمش

آقا من واقعا نمیخوام این ادمو از دست بدم🫠 اینجا میگم خودش بفهمه با خودشم.

بعد از یه عالمه سختی وقتی یکیو به دست آوردم، هیچجوره دلم نمیخواد از دستش بدم. دیگه حتی فکر میکنم کاری بلد نیستم واسه نگه‌داشتنش انجام بدم ولی بازم هرچقدر تکراری، میخوام انجام بدم تا ترکم نکنه..

شاید نیازه دوباره حرف بزنم. دوباره بنویسم. دوباره همه‌ی حرف‌ها و صداها رو تبدیل به کلمه کنم. شاید واقعا باید اینکارو کنم تا دوباره احساس رها بودن کنم. اینبار هم نمیدونم باید از چی بگم، از چی بنویسم. اصلا کدومو اول بگم. کدومو نگم. احساس خفگی. یه حسی شبیه غرق شدن. دارم تو فکرام غرق میشم. خیالم شده دریایی که وقتی سونامی اتفاق بیوفته تموم حفاظ‌های دفاعی نابود میشه و باعث میشه به ضعیف‌ترین ورژن خودم دست پیدا کنم. خیلی روز‌ها شاید تنها یه بغل باعث بشه جون دوباره بگیرم. اما بالا اومدن از ته این دریا به تنهایی ممکن نیست و نیاز به کمک داره. شاید هیچوقت تنهایی نتونم خودمو از غرق شدن تو دریای خیالم نجات بدم..