ریاضیات؛ هیئت و نجوم
Kanalga Telegram’da o‘tish
﷽ مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را... 🌹 @Dissection786 🌼 @Marefat786 💐 @Reason786 🔥 @Saqeb786 ☯ @Aresmatiq ⁉️ @Farazehn «وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» 💫 @shahab_saqeb www.shahab-saqeb.com
Ko'proq ko'rsatish1 732
Obunachilar
+224 soatlar
+57 kun
+1530 kun
Postlar arxiv
1 732
یکی را که مدار وسط معدل بر اوست ذروه مرئی خوانند و او همیشه برابر مرکز عالم باشد چنانچه
اگر خطی از مرکز عالم بکشی بر مرکز تدویر تا محیط وی آن نقطه از محیط که این خط بدورسد،
ذروة مرئی است.
و دیگری را که مدار وسط نامعدل بر اوست ذروه وسطی خوانند و او همیشه برابر مرکز معدل مسیر باشد چنانکه اگر خطی از مرکز معدل مسیر بکشی بر مرکز تدویر تا محیط وی آن نقطه از محیط که این خط ،بدو رسد ذروۀ وسطی است.
و در کره قمر ذروة وسطی همیشه برابر مرکز حامل وی باشد و ذروه مرتی برابر نقطه ای که بعد او
از مرکز عالم سوی حضيض حامل چند بعد مرکز حامل است از مرکز عالم سوی اوج حامل و مقدار این بعد دوازده جزو و نیم است که بدان اجزا نصف قطر حامل وى شصت جزو باشد و نصف قطر تدویر وی پنج جزو و ربع جزوی چنانکه صورت هر یک نگاشته اند این است والله اعلم.
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
آفتاب را از این فلكها دو است:
اول فلك ممثل و دوم فلك اوج.
و ماه را چهار است: اول فلك ممثل و دوم فلك مايل وسوم فلك حامل و چهارم فلك تدوير.
و زحل و مشتری و مریخ و زهره را شش است: اول فلك ممثل و دوم فلك اوج و سوم فلك مايل و
چهارم فلك حامل و پنجم فلك تدوير و ششم فلك معدل مسير.
و عطارد را هفت این شش که برشمردیم و هفتم [فلك حامل حامل.
و جرم همه در فلك تدوير است؛ مگر جرم آفتاب که در فلك اوج است.
بدان که فلك تدویر را دو ذروه
است، ای (یعنی) دو نقطه است در بلندی محیط وی که مدار وسط
معدل كوكب و جز معدل بر آن دو نقطه است:
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
و اما فلك حامل حامل، دایره ایست در جوف کره عطارد که مرکز حامل وی بر آن دایره می گردد بر خلاف توالی بروج هر شبانه روزی مقدار سیر وسط آفتاب.
و به سبب گشتن وی بر آن دایره بعد وی از مرکز مایل که مرکز عالم است متفاوت است، گاه نه درجه و نیم بعد باشد و گاه سه درجه و ده دقیقه برای آنکه مقدار خروج مرکز این دایره بر خط قطر از مرکز معدل مسیر چند مقدار خروج مرکز معدل مسیر است بر آن خط از مرکز مایل و بدین سبب محیط این فلك حامل از محيط فلک مایل جداست.
و هرگاه که بعد مرکز وی سه درجه و ده دقیقه باشد محیط وی تمام درون محیط مایل بود. و هرگاه
که نُه و نیم باشد بهری از محیط وی بیرون محیط مایل افتد.
🔥شِهابٌ ثاقِبْ 🔥
🌹 @shahab_saqeb
•┈┈••✾☘️🕊☘️✾••┈┈•
Www.Shahab-saqeb.com
🌸🌺🌼 @Astrology786
🌹 💫گروه طرح سوالات:
t.me/BahrE_Vojod
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
و اما فلك معدل مسير، فلکی است چند فلك حامل در حجم و متقاطع است با فلك حامل بدان سبب که مرکز وی خارج است از مرکز حامل سوی نقطه اوج چنانکه مرکز حامل خارج است از مرکز مایل بر آن سوى لكن قدر خروج مرکز وی از مرکز حامل در سه کره علوی و يك كره زهره چند قدر خروج مركز حامل است از مرکز مایل و این قدر در کره مریخ شش جزو است که بدان
اجزا نصف قطر حامل شصت جزو است و در کره زحل سه جزو و بیست و دو دقیقه و نیم است. و در کره مشتری دو جزو و چهل و پنج دقیقه است و در کره زهره يك جزو و دو دقیقه و نیم است.
و هم بدین اجزا نصف قطر فلك تدوير در کره زحل شش جزو است و نیم و در کره مشتری یازده جزو است و نیم و در کره مریخ سی و نه جزو است و نیم و در کره زهره چهل و سه جزو است و سدسی و در کره عطارد بیست و دو جزو است و نیم
و اما خروج مركز معدل مسیر از مرکز حامل در کره عطارد متفاوت است.
و قرار وسط كواكب متحيره بر این فلك است و بدین سبب او را معدل مسیر می خوانند برای آنکه مسیر وسط را او معدل میکند و این است شکل مایل و حامل و تدوير و معدل مسیر.
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
و اما فلك حامل فلكي است خرد در میان فلك مایل چون فلك اوج در میان فلك ممثل، ويك نقطه محیط وی نقطه ای است از محیط فلك مایل در بیشتر کره ها و آن نقطه را اوج حامل خوانند، و نقطه ای که در برابر وی است حضیض حامل و قرار وسط قمر بر این فلك است و این فلك را فلك حامل خوانند بدان سبب که حامل است فلك تدوير را
و فلك تدوير فلكي است خرد در میان ستبری کره و مرکز او نقطه ای است از محيط فلك حامل، بر فلك حامل حرکت می کند و به حرکت مرکز محیط، تدویر نیز حرکت میکند و جرم کواکب را با خود می برد. و این فلک را فلك تدوير بدان سبب می خوانند که جرم کوکب در وی دور میکند بر این شکل که کشیده شده است.
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
و اما فلک مایل همچون فلک ممثل است به بزرگی، لیکن مایل است از فلک ممثل چنان که فلک ممثل مایل است از فلک استوا برای آن که فلک ممثل مثل فلک بروج است و مثل فلک استوا در همه كره ها لازم است بدان سبب که او منطقه حرکت همه است. و هرگاه که دو فلك در کره
کسان باشند به بزرگی پس به ضرورت یکی از دیگری مایل باشد و هر دو یکدیگر را متقاطع به
در جای و آن دو جاي تقاطع فلك ممثل را با فلك مایل، جوزهر خواهند و عقده خوانند و مجاز
وانند. لیکن آن تقاطع را که کوکب چون از وی درگذرد در جانب شمال افتد بر فلك مايل، آن را
رأس خوانند و عقده شمالی و مجاز شمالی نیز و آن را که از او در گذرد در جنوب افتد ذنب
خوانند و عقده جنوبی و مجاز جنوبی نیز و هرگاه که جوزهر پا رأس یا ذنب یا عقده یا مجاز یاد
کنند بر اطلاق از آن جوزهر قمر را خواهند
و بدان مقدار که محیط فلك مايل از محيط فلك ممثل مایل است هم بدان قدر هر دو قطب مایل
از هر و قطب ممثل نیز مایل است. اگر چه مرکز هر دو یکی است بر این صورت هر چند که این
صورت جز بر گوی نتوان نگاشت اما تمثالی در وی کشیدیم والله اعلم.
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
فن اول در بیان اجرام افلاک سیاره
اما فلك ممثل مثل فلك بروج است از آن روی که همچون وی دوازده قسم است و هر قسمی نام برجی دارد و از آن روی که منطقه وی برابر منطقه فلك بروج است و از آن روی که هر دو قطب وی متصل است به هر دو قطب فلك البروج و از آن روی که مرکز وی مرکز فلك البروج است و آن زمین است که مرکز عالم است و قرار تقویم کواکب بر این فلك است.
و اما فلك اوج فلكي است در میان فلك ممثل خردتر از وی و يك جانب محیطش به قدر نقطه پیوسته است به محیط فلك ممثل چنانکه آن يك نقطه از هر دو فلك است. و آن نقطه را به زبان هند اوج خوانند و به زبان یونان «افیجیون» ای بعد دورتر برای آنکه نقطه بلندتر از همه
قطه هاست از محيط آن فلك و دورتر همه از زمین و چون آن نقطه بلندتر و دورتر باشد از زمین نقطه ای که در مقابله وی بود، پستر و نزدیک تر باشد به زمین لاشك و آن نقطه را به تازی حضیض خوانند ای جای پست و به زبان یونان افريجيون» ای بعد نزديكتر و بدين سبب مركز اوج خارج است سوی نقطه اوج از مرکز ممثل که مرکز عالم است و هر دو مرکز بر خط قطر است و قطر خطی بود که دایره را دو نیمه راست کند و بدان سبب بر مرکز وی گذرد.
1 732
Repost from معرفت نفس
🕊 بسم الله الرحمن الرحیم 🕊
📣به اطلاع اعضای محترم مجموعه شهاب ثاقب میرسد که فایل دروسی که توسط جناب دکتر شیرزهی به صورت فایل (کتاب)صوتی خوانده شده برای دسترسی آسان به صورت جداگانه در کانالهای زیر، بارگذاری شده اند .
✅ لینک مجزا هر کانال درسی👇👇
🌾اتحاد عاقل به معقول
t.me/+7TRF3o24nyNhYzlk
🌹عیون مسائل نفس
t.me/+wLJjL0UhHJxlMDdk
🌺انسان در عرف عرفان
t.me/+Pk2YKXzGJcBkY2Zk
🌼شرح دفتر دل
t.me/+m71uC5dJgvpkZWM0
🌸قصیده ینبوع الحیاة
t.me/+H7m17Nwatm8zMzA0
🌻گنجینه گوهر روان
t.me/+4bO5-HmrNbs3YzBk
🍀معرفت نفس
t.me/+RZcOOLdUbXQ3MTBk
🔥💐مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز
https://t.me/+3RuPdJ8pi11hYjBk
☄ شِهابٌ ثاقِبْ ☄
Www.Shahab-shirzahi.ir
🌺 @Shahab_saqeb
🌹🌷
🌾🌺🌸
🌼🌷🌾🌹
🌾🌹🌷🌸🌺
🌷🌸🌺🌼🌾🌹
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
ثاون اسکندرانی روایت می کند در کتاب خود قانون از اهل بابل که ایشان میگویند که فلک را هشت درجه حرکت اقبال است بر توالی بروج و هشت درجه حرکت ادبار است برخلاف توالی و مدت حرکت هر درجه هشتاد سال شمسی است و آن درجات که حرکت میکند در وقت اقبال بر مبادی سیر ایشان زیادت میشود و مبادی سیر ایشان نقطه های اعتدال و انقلاب است و در
وقت ادبار کم میشود و مدت اقبال مدت سعادت است و کواکب در وی سریع السیر باشند و مدت ادبار برعکس است و در کتب احکامی هرمس که هم از اهل بابل است ذکر این حرکت هست و هر چند که این قول مقبول نیست نزد یونان اما در بعضی کتب بطلميوس بدین قول اشارتی است خاصه در کتب مدخل صناعت کره.
و گفتند که آغاز مدت دور ادبار از پس تاریخ سکندر به صد و پنجاه و پنج سال است واگر این قول درست گردد نزد من این حرکت، حرکت فلك بروج است؛ چنانکه تقاطع وی با فلك استوا هر هشتاد سال یک درجه ای بیشتر یا پستر افتد. و نظیر آن حركتِ فلك مایل قمر است و مایل دیگر کواکب که بدان حرکت عقده جوزهرشان بیشتر و پستر می افتد چنانکه شرح داده آید.
صنف دوم: در هیأت هفت کره سیاره
در هر کره از این هفت کره فلک هاست و هر فلکی به سبب حرکتی معین شده است و همه افلاک
هفت نوع است بر این طريق فلك ممثل و فلك اوج و فلك مايل و فلك حامل و فلك تدوير و فلك معدل مسير و فلك حامل حامل و چون این صنف مشتمل است بر بیان اجرام این افلاک و بر بیان قوس هایی که از این فلک می زاید به سبب سیر ستاره در ایشان این صنف را دو فن کردیم:
فن اول در بیان اجرام افلاک سیاره، فن دوم در بیان قوس های آن افلاک
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
چون سایه تبع ارتفاع آفتاب است به وساطت شخصی مظلم، پس چنانکه ارتفاع را حالها هست سایه را هم حالها هست و اول حالهای سایه آن است که مستوی باشد یا معکوس. و سایه مستوی از شخصی زاید بر روی زمین ایستاده و سایه معکوس از میخی زاید در دیوار زده. و سایه مستوى در وقت برآمدن آفتاب در غایت درازی باشد و وقت زوال در غایت کوتاهی و سایه معکوس برعکس.
و هر شخصی که سایه او نگاه دارند او را مقیاس خوانند و خطی که از سر مقیاس تا طرف سایه بکشی او را قطر سایه خوانند.
و تقدیر مقیاس به سه عدد است دوازده و هفت و شصت پس دوازده را عدد اصابع خوانند و هفت را عدد اقدام و شصت را عدد اجزا و بیشتر استعمال اصابع و اقدام در سایه مستوی است؛ چنانکه بیشتر استعمال اجزا در سایه معکوس و بعضی می گویند که عدد اقدام شش و نیم است. و بیشتر حالهای سایه در دایره هندی پدید آید و دایره هندی آن است که بر سطحى نيك هموار دایرهای کشی بدان قدر که خواهی و در مرکز وی مقیاسی مخروط که اندازه وی زبر زمین مقدار ربع قطر دایره باشد بر پای کنی پس نگاه داری وقت درآمدن سایه مقیاس را در دایره تا بر خط
دایره کجا باشد آنجا نشان کنی و همچنان نگاه داری وقت بیرون شدن و نشان کنی آنگاه از یک نشان به دیگری خطی راست بکشی و بر میانه آن خط و مرکز دایره مسطره بنهى؛ و خطی از يك طرف دایره تا دیگری بکشی آن خط خط نصف النهار بود در آن شهر.
پس بر میانه یکی قوس دایره و بر مرکز مسطره بنهی و خطی ،دیگر بکشی آن خط خط استوا باشد. آنگاه اگر سایه مقیاس در شهری وقتی بر خط استوا افتد، آن سایه بی سمت باشد و ارتفاع شمس بی سمت بود. و اگر مایل افتد سوی شمال یا جنوب آن. از دایره هندی سایه مقیاس بر وی میافتد آن سمت سایه باشد و سمت سایه در افق همیشه نظیر سمت ارتفاع باشد و برابر او بود و بعد سمت سایه چند بعد سمت ارتفاع بود
1 732
بسم الله الرحمن الرحیم
و بدان که اقاویل اوایل در بیان سمت و لوازم آن مختلف است، چنانکه متعلم در آن متحیر ماند.
و تحقیق آن است که سمت نقطه ای است از فلك نصف النهار، زبر سر بقعتی در شمال یا در جنوب و آن نقطه قطب افق آن بقعت است و آن دایره که از افق حقیقی بر رود و بدان نقطه رسد و با افق به دو جای تقاطع کند، آن دایره را دایره ارتفاع خوانند و ارتفاع آن دایره کم از ۹۰ درجه و تلخیص آن اقاویل این است که یاد کردیم باشد و مقدار کمی ارتفاع مقدار دوری آن نقطه است از تقاطع فلك استوا با فلك نصف النهار،
اگر دوری آن نقطه يك درجه باشد، ارتفاع آن دایره ۸۹ درجه باشد و اگر دوری آن نقطه ۸۹ درجه باشد ارتفاع آن دایره يك درجه بود و دیگر بر این قیاس کن.
و بدان که آن نقطه نقطه اندازه کمی است و چون ارتفاع فلك استوا از نود درجه کم نیست پس او را آن نقطه نیست و چون او را آن نقطه نیست پس دایره او دایره بی سمت است و دایره اول سمت ها نیز است برای آنکه اول کمی ها را اندازه از نقطه ی تقاطع او می گیرند با فلك نصف النهار.
و چنانکه مقدار کمی ارتفاع مقدار دوری آن نقطه است از تقاطع فلك استوا با فلك نصف النهار همچنان مقدار دوری نقطه تقاطع دایره ارتفاع نیز است با افق حقیقی (از نقطة تقاطع فلك استوا با آن افق و چون اوایل این مقدار در افق نگاه داشتند و نقطه تقاطع دایره ارتفاع را با افق، سمت نام کردند و سمت در عرف منجمان نقطه ای است که زبر سر باشد، پس متعلم در غلط می افتد.
