uz
Feedback
اِغما

اِغما

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
1 557
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kunlar
-1230 kunlar
Postlar arxiv
"دستش را شانه کرد لای موهای او؛ چه آرامشِ عجیبی به آدم می‌دهی.."
"دستش را شانه کرد لای موهای او؛ چه آرامشِ عجیبی به آدم می‌دهی.."

"و من هنوز گستاخِ باختنم به عشق.."

"دختر دستش را به آرامى و مهربانى توی موهاى او فرو برد. انگشتان کشيده‌‏اش مثل سوسن‏‌هاى صحرا بودند که باد به ميانشان افتاده است. دستانى مثل سوسن. ــ تو دستانى از جنس ناقوس دارى.. ــ دستانى از جنس ناقوس؟ تا حالا همچین چيزى نشنيده بودم.. ــ تو دستانى از جنس ناقوس دارى. الآن برايت توضيح مى‏‌دهم. ناقوس‌‏ها صدايى دارند که حسرت را در دل آدم بيدار مى‌‏کند. از معصوميت حرف مى‏‌زنند و از دورى. اين صدا، صداى قلبى از برنز است که براى قلبى از گوشت حرف مى‌‏زند. يادم مى‌‏آيد يک شاعر مى‌‏گفت: قلب، يعنى ناقوس دهکده، ناقوس، يعنى قلب انسان. این وقتى که مى‌‏زند دل‌تنگ می‌شوی، آن وقتى که دل‌تنگی مى‌‏زند. ژوئل خاموش شد. ژنووِوا گفت: ــ باز هم حرف بزن. چقدر خوب حرف مى‌‏زنى.." موز وحشی ژوزه مارو د واسکونسلوس

"چشمانش مرا به یاد شفق‌های قطبی‌ می‌اندازد؛ زیباست و ساکت.."

"ای شبیهِ مکث، زیبا.."

"خیلی دلم می‌خواست که بدانم چه احساسی دارد، وقتی مرا بوسید دیگر چشم‌هاش را نبست تا تأثیر بوسه را در صورتم نگاه کند. بدجنسی کرده بود. اگر از من می‌پرسید خودم می‌گفتم چه احساسی دارم. گفت: «چه بوی خوبی می‌دهی.» گفتم: «توی یقه‌ام گل یاس می‌ریزم.» نفسش بوی باد می‌داد، بوی باران. خنک بود. و دهانش بوی چوب می‌داد. و من یک‌باره میان دست‌هاش شعله‌ور می‌شدم.." عباس معروفی سمفونی مردگان

راست میگه؟!

"هیچ چیزِ این جهان که پیش روی ماست به ظرافتِ شگفتِ تو نمی‌رسد.."

"‏در لحظه‌های سرخِ لبانِ تو ‏بوی طنینِ گسِ تاریکی ‏از حس و حادثه ‏بر‌ می‌خیزد ‏و اضطرابِ غریزه ‏با بازوان بازِ برهنه ‏تا جسمِ خیسِ تولد ‏پرواز می‌کند ‏در لحظه‌های سرخ لبان تو ‏با آن شیار‌های داغِ عطشناک... ‏معماری تن تو ‏تاریخِ انحناست.." هوشنگ صهبا

"کاش میوه‌ی این دخترک بودم من و در اشتیاقِ دهانش می‌‌مُردم.." شمس لنگرودی

من واقعا دوست دارم اعضای اِغما اینجا رو فالو کنن.. کسایی که مدتهاست کنار همیم. با سلیقه و فضای مشابه 🤍 https://www.instagram.com/eghmaart?igsh=MWdtMGlhMXFpcW1rNQ==

اینستاگرام کانال سلام به اعضای محترم اِغما.🤍 خوشحالم از همراهی و حضورِ شما در کانال🌱 دوتا مطلب رو خواستم باهاتون در میون بذارم؛ ۱. چند وقتی بود که به فکر پیج اینستاگرام واسه کانال بودم. این اتفاق از امروز خواهد افتاد. ۲. اگر دوست داشتید میتونید سفارش نقاشی با مدادرنگ رو از طریقِ آیدی زیر یا دایرکتِِ پیج داشته باشید. قطعاا کانال و پیج همزمان فعال خواهند بود و هرگز از مسیرِ هنر و کیفیت خارج نخواهد شد؛ پیج؛ ترکیبی از تمامِ چیزاییه که سلیقه و دلخواهِ من و شماست.. اگه تمایل داشتید با کسایی که میدونید دوست دارن به اشتراک بذارید پیج رو.. پیج اینستاگرام کانال و نقاشی با مدادرنگ: https://www.instagram.com/eghmaart?igsh=MWdtMGlhMXFpcW1rNQ== کانال تلگرام نقاشی که نمونه کارها رو میتونید اونجا ببینید: https://t.me/eghmayart آیدی جهت سفارش نقاشی: @m_r_m_73

اینستاگرام کانال سلام به اعضای محترم اِغما.🤍 خوشحالم از همراهی و حضورِ شما در کانال🌱 دوتا مطلب رو خواستم باهاتون در میون بذارم؛ ۱. چند وقتی بود که به فکر پیج اینستاگرام واسه کانال بودم. این اتفاق از امروز خواهد افتاد. ۲. اگر دوست داشتید میتونید سفارش نقاشی با مدادرنگ رو از طریقِ آیدی زیر یا دایرکتِِ پیج داشته باشید. قطعاا کانال و پیج همزمان فعال خواهند بود و هرگز از مسیرِ هنر و کیفیت خارج نخواهد شد؛ پیج؛ ترکیبی از تمامِ چیزاییه که سلیقه و دلخواهِ من و شماست.. اگه تمایل داشتید با کسایی که میدونید دوست دارن به اشتراک بذارید پیج رو.. پیج اینستاگرام کانال و نقاشی با مدادرنگ: https://www.instagram.com/_stendhal_syndrome_?igsh=MWdtMGlhMXFpcW1rNQ== کانال تلگرام نقاشی که نمونه کارها رو میتونید اونجا ببینید: https://t.me/eghmayart آیدی جهت سفارش نقاشی: @m_r_m_73

"به من گفتی کزین دیوانه‌بازی دست بردارم.."

"نمی‌دانم چه در توست که می بندد و می‌گشاید تنها می‌دانم چیزی در من هست که می‌داند چشمانِ تو ریشه‌دارتر از هر گلِ سرخ است.." احمدرضا احمدی

"فلس‌های تنت بر ملافه‌ها ریخته بود.."
"فلس‌های تنت بر ملافه‌ها ریخته بود.."

من یا اِغما رو با چی به یاد میاری؟ https://t.me/BiChatBot?start=sc-0fd6985144

"بگذار تا با رنگ‌هاىِ تنت دوست بدارمت.."

"چشم‌های او تاریخِ رنگ‌های عمودی‌ست زیرا مسافران دوگانه - خورشید و ماه‌تاب - در یک نگاهِ اوست که می‌چرخند و استوای بینش و بینایی از محورِ دو شانه‌‌ی او می‌کند عبور کبکِ دری به پارسی ساده از لانه‌ی معطرِ لب‌هایش              پرواز می‌کند و گرچه دست‌هایش - گسترده روی نافه‌ی آهوها - چون سفره‌یی‌ست پر از لیمو                      در زیرِ ماه‌تاب با این‌همه آن‌قدر ساده است که چشمان‌اش جشنی‌ست در ولادتِ آهوها.." رضا براهنی