1 556
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-830 kunlar
Postlar arxiv
1 556
"-و شانهیِ برهنهی مهتابیات
جغرافیایِ حسرت و حیرت را
ترسیم میکند..
راز از خلالِ زلفت میتابد
وقتی زلالِ گردنت
از تیغزار بوسه پرآشوب گشته است.."
منوچهر آتشی
1 556
"کجاست آن بلیطِ بیبازگشت؟
آن منِ آبیِ در آستانهی غرق شدن؟
آن منِ آبیتر
آن آب.."
الهام بسویط
1 556
"خانهٔ کوچکمان
درختِ گردوی توی حیاطش
ماشینِ درب و داغانمان
ساعت سوییسیام
حتی کت و شلوارم که آن همه دوستش دارم
همه فدایِ آن گلسرِ لیموییات.."
لطیف هملت
1 556
"من فقط نگاهش میکردم..
این همه قشنگی کجایِ خلقت پنهان شده بود
که حالا یکباره همهاش بریزد توی بغلم؟! "
عباس معروفی
1 556
"میگویم: تو قشنگی، خیلی قشنگی. چشمهات مثل یک دشتِ ناشناس که مرد شبِ مهتاب به آن رسیده باشد. مرد دوست دارد که به آن زُل بزند و تویِ سیاهیاش دنبال ردِ چشمهای، یا پریدنِ «پری شاهرخ»یی بگردد تا سپیدهی سحر.
از این چشمها، مرد هیچ وقت خسته نمیشود. فهمیدن دارند، ستاره دارند.."
شهریار مندنیپور
1 556
"آنگونه مست بودم
که می توانستم بیپروا از خوابِ نیمه شب
بیدارت کنم
تا رازِ ناگهانِ مرا، باران و مِه بدانند.."
حسین منزوی
1 556
"این دستهای سوختهی من
پاداشِ آفتابِ تن توست
و آن شقایقِ سرخ، بر گردنِ سپیدت
پاداشِ بوسهی من.."
1 556
او نگفت دوستت دارم، اما نامهاش را اینگونه تمام کرد؛
"بالِ تو را میبوسم پرندهی قلبم.."
فرانتس کافکا
