آصف گنجی(نویسنده)
Kanalga Telegram’da o‘tish
مینویسم… بی آن که بدانی چند واژه لباس تو را پوشیدهاند. #آصف_گنجی پیج اینستاگرام من: @acef_ganji ارتباط با ادمین: @acef_ganji 📚 هشتگ ناشناس (چاپ اول) 📚 #نیمکت_تنهایی_من (در دست نوشت)
Ko'proq ko'rsatish1 225
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
+1730 kunlar
Postlar arxiv
1 224
عشق
با طلا و جواهر
خریدنی نیست،
آنچه میماند
احترام است
و قلبی که صادقانه دوست دارد.
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
@AcefNevis
1 224
Repost from آصف گنجی(نویسنده)
تکرار مناسبتها همیشه یکسان نیست!
قدری بزرگترم کرده است...
تولدت مبارک من.
#آصف_گنجی
#بداهه
۱۲ آبان ۱۴۰۲ نوشته شده است.
@AcefNevis
پ.ن: تولد بنده ۲۵ خرداد است.
1 224
Repost from آصف گنجی(نویسنده)
مثل یک قاصدک بیخبر بیا!
غافلگیرم کن!
تپش قلبم را به هم بریز!
مثل قاصدک، کنارم آرام بگیر،
با سکوت نگاهم کن،
جوری که مقصدت من باشم.
#آصف_گنجی
۲۷ مرداد ۱۳۹۸
@AcefNevis
1 224
Repost from آصف گنجی(نویسنده)
اینجا، خاورمیانه است
و واژهها،
معنای دیگری دارند:
زندگی، یعنی حسرت؛
آرامش، یعنی جنگی مستمر؛
آینده، واژهای بیمعنا؛
حال، ناامن و لرزان؛
و گذشته، دریایی از خون و خاکستر...
اینجا خاورمیانه است
و اصلاً عجیب نیست که کودکی میان ویرانهها،
معنای صلح را از کتابی پاره بخواند.
#آصف_گنجی
۲۴ خرداد ۱۴۰۴
📸: ChatGPT
@AcefNevis
1 224
به نظر من کشور متمدن کشورى است که مردمش مجبور نباشند وقت خود را براى سیاست تلف کنند.
📚: سربازان سالامیس
✍️🏻: #خاویر_سرکاس
@AcefNevis
1 224
تو چشمام نگاه کرد و با افسوس گفت:
«خیلی بد شده که مجبوری همهچیزتو توضیح بدی یا انقدر بداخلاق بشی که بفهمن چی داره بهت میگذره!»
زدم روی شونهش و گفتم:
«آره خدایی... ولی میدونی چیه؟ من عاشق آدمهای با درکم. اونی که میدونه کی و کجا چی باید بگه، کی جدی باشه و کی شوخی کنه. اونی که حواسش به رنج آدم روبهروش هست و هر حرفی رو هر جایی نمیزنه.
اونی که شاید وضع مالیش از بقیه بهتر نباشه، ولی از سر معرفتشم که شده یه قدم جلوتره. اونی که دلت میخواد یه بار چیزی و جایی مهمونش کنی اما میگه دنگی باشه خیال هردومون راحتتره؛ یا اگه این بار رو تو حساب کردی دفعه بعد خودش یادش بمونه و نذاره بهش یادآوری کنی.
اونی که وقتی وضعش از همه بهتره و هر چیزی بخواد میتونه داشته باشه، هیچوقت پز چیزی رو نمیده. اونی که اهل مسخره کردن، تحقیر کردن و قضاوت کردن نیست. اونی که تعهد میفهمه، رفاقت میفهمه، حرمت آدمها رو میفهمه و حرف حساب سرش میشه.
اصلاً بذار خلاصهش کنم...
من عاشق آدمهاییم که میتونی ساعتها کنارشون بشینی و بدون اینکه بخوای خودتو سانسور کنی، حرف بزنی، بخندی، بحث کنی، تحلیل کنی، درد دل کنی، حتی گریه کنی، خودِ خودت باشی و نگران برداشتش هم نباشی.
آدمهایی که وقتی از کنارشون بلند میشی، با خودت میگی: آخ عجب چسبید...
خوشحالم که این آدم رفیقمه، پارتنرمه، دوستمه، همکارمه...
یا حتی سادهتر از همه اینا؛
این آدم چقدر انسانه.»
دستم رو محکم گرفت و گفت:
«خوشحالم که دارمت رفیق... خوب فهمیدی چی گفتم.»
#آصف_گنجی
۲۲ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 224
چشمهایت را ببند و با من تصور کن!
جمعهی آخر از اردیبهشت ۸ سال قبل!
توی خیابان منتهی به دانشگاه،
کنار فلان کافهی درب فیروزهای،
حوالی ساعت ۸ غروب،
مانتوی چهارخانه پوشیده بودی
و من از کنارت رد شدم!
مسلماً تو نه من را به خاطر میآوری نه لباسی که پوشیده بودی را!
اما این جزئیات فقط گویای یک چیز است!
که اینجا شخصی هنوز دوستت دارد...
#آصف_گنجی
۱۹ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 224
بعضی قصهها هستن که فقط یکبار ارزش اجرایی دارن
و بعد از اون شنیدنش یا تکرارش به هر نوع و دلیلی که باشه دیگه لوس و بیمزه است.
اینم اضافه کنم بحث شکست و پیروزی کسی بر کسی نیست؛ بحث خواستنها و نداشتنهای همیشگیه با این تفاوت که دیگه حتی اگر برگردی عقب هم انتخاب خودت میشه نخواستن.
شاید حق دارن میگن که اجازه بده خدا بهترش رو برات گذاشته کنار... شاید! نمیدونم!
احتمالاً خیلیهاتون میفهمید که چی میگم ولی به روی خودتون نیارید که چی گفتم! اینطوری به نفع همهمونه.
#آصف_گنجی
۳ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 224
رعد صدایت و برق نگاهت،
آسمان احساسم را درنوردید!
باران که نه،
اینهایی که میبینی،
اشک شوقیست؛
که به دیدار تو نائل آمد.
#آصف_گنجی
.
@AcefNevis
.
پ.ن: خیلی قدیمیه ولی هر وقت رعد و برق میزنه و رنگین کمون میشه یادم میاد.
پ.ت.ن: محکومیم به دلخوشیهای خیلی کوچک؛ باید آوار وجودمون رو از نو بسیازیم؛ باید قوی باشیم که ادامه بدیم؛ ما هنوز با این دنیا خیلی کار داریم... خیلی...🚶🏻♂
1 224
چه بر ما گذشت...
چه کسی خواهد فهمید؟
همهچیز به زبالهدان تاریخ میپیوندد؟
که خواهد دانست این همه رنجِ از پیِ رنج را؟
نفرینِ چه کسی دامنگیرمان کرده که تا امروز روی خوش ندیدهایم؟
طبیعت چه میخواهد به ما بفهماند؟
پایان این آغاز کجاست؟
و رنج، چه زمان از مدار هستی خارج میشود؟
بریدهایم و خسته؛
حتی اگر این کلمات معنایی به ذات خویش نداشته باشند.
#آصف_گنجی
۱۱ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 224
چقدر غمگین،
من فقط یک کمی خستهام؛
بعضی مواقع فکر میکنم آنقدر دارم برای زندگی میجنگم، که وقتی برای زندگی کردن ندارم...
#فرانسیس_فورد_کاپول
@AcefNevis
1 224
و ما دوام آوردیم...!
سالها گذشت
و هنوز نفهمیدیم این ماندن،
سهمِ ما از زندگی بود،
یا مجازاتِ ما.
گاهی گمان میکنم
زندگی از همان ابتدا
چیزی شبیه به راز بقا بوده است؛
تمرینی طولانی
برای دوام آوردن.
انگار آمده بودیم
که فقط باشیم...
و چه ملالآور،
که این بودن،
با زندگی کردن،
یکی نیست.
#آصف_گنجی
۱۰ خرداد ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 224
هر که از من تخلصم را پرسیده است؛
گفتهام: "تو..."
احساسی که از سمت تو، جاری؛
و از قلمی لبریز گشته که تو را ستایش میکند،
به تو ارتباط دارد!
من، تنها ناشناسی هستم که عاشق شده است؛
همین...
#آصف_گنجی
۳ خرداد ۱۴۰۵
#ناشناس
1 224
قابیل بیقبیله
من درختی کلاغ بر دوشم، خبرم درد میکند بدجور
ساقه تا شاخهام پر از زخم است، تبرم درد میکند بدجور
من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هوّیت دارم
یک اشاره بدون انگشتم، اثرم درد میکند بدجور
جنگجویی نشسته بر خاکم، در قماری که هر دو میبازیم
پسرم روی دستم افتاده، سپرم درد میکند بد جور
مثل قابیل بیقبیله شدم، بوی گندم گرفته دنیا را
بسکه حوا، هواییاش کرده، پدرم درد میکند بدجور
هرچه کوه بزرگ میبینی، همگی روی دوش من هستند
عاشقی هم که قوز بالا قوز، کمرم درد میکند بدجور
تو فقط صبر میکنی تجویز ، من فقط صبر میکنم یکریز
بس که دندان گذاشتم رویش، جگرم درد میکند بدجور
بستری کن مرا در آغوشت، با دو نخ شعر و این هوا باران
مرغ عشقی بدون همزادم، که پرم درد میکند بدجور
برسان قرص بوسه ـ اورژانسی ـ قرص یک ور سفید و یک ور سرخ
برسان نشئهای ز لبهایت ، که سرم درد میکند بدجور
#مرتضی_خدایگان
@AcefNevis
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
