آصف گنجی(نویسنده)
Kanalga Telegram’da o‘tish
مینویسم… بی آن که بدانی چند واژه لباس تو را پوشیدهاند. #آصف_گنجی پیج اینستاگرام من: @acef_ganji ارتباط با ادمین: @acef_ganji 📚 هشتگ ناشناس (چاپ اول) 📚 #نیمکت_تنهایی_من (در دست نوشت)
Ko'proq ko'rsatish1 271
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
+1830 kun
Postlar arxiv
1 271
باید روزی دستِ سرنوشت را ببوسم،
که دستانت را در دستانم نشانده است...
#آصف_گنجی
۲۵ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 271
بعضی شبها،
آدم نمیداند غصهی کدامیک از آرزوهایش را بخورد؛
آنهایی که از دست داده است،
یا آنهایی که هنوز
با چنگ و دندان حفظشان کرده است...
#آصف_گنجی
۲۴ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 271
دستانت را به من بده؛
چشمهای پر از رمز و رازت را ببند و مسحورم نکن.
من باید نبضت را بگیرم...
تپشها از قلب میآیند
و احساسات را لو میدهند.
#آصف_گنجی
۲۲ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
#استوری
1 271
توی دنیای بدوبدوها و عجلهها،
میون اینهمه تنشِ تمومنشدنی،
صبور بودن سخته، میدونم!
اما گاهی همین که صبرت رو از دست میدی
و به شتاب زندگیت اضافه میکنی،
طبیعت یهجوری مجبورت میکنه از حرکت بایستی،
اونوقت فرصت میکنی که از خودت بپرسی:
«خب، آره، آخرش که چی؟ به کجا چنین شتابان؟ اصلاً خودم رو یادم هست؟»
گاهی باید بهاجبار ایستاد
تا فهمید قرار نبوده اینهمه دوید...
بیخود نیست که از قدیم گفتن:
«رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.»
پس یادت باشه که قرار نیست برای زودتر رسیدن،
خودت رو توی راه جا بذاری!
#آصف_گنجی
۱۹ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 271
اگر از نیچه بپرسیم با چه کسی ازدواج میکنی؟!
به این شکل پاسخ میدهد؛
وقتی تصمیم میگیری یک احساس را به سرانجامی به نام ازدواج برسانی، اولین حرکت مفید این است که از خودت بپرسی: آیا واقعاً باور داری که تا سنین پیری از سخن گفتن با این زن، لذت خواهی برد؟
سخن گفتن؛ و نه همخوابگی! تمامی مسائل دیگر در ازدواج موقت و گذرا است. تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن دارند، می شود به عمر ارتباطشان امید داشت...
#فردریش_نیچه
@AcefNevis
1 271
کاش حالِ خوب مسری بود!
مثلاً وقتی لبخند به لب داشتی،
مرا به آغوش میکشیدی
و غمِ روزگار را از یاد میبردم...
و اینگونه،
جهان پُر میشد
از بیمارانی مبتلا
به «آغوشهای یهویی»!
#آصف_گنجی
۱۰ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
#استوری
1 271
میگویند زیاد فحش میدهی
یعنی چه؟
برای آنهایی که زندگیام را به گوه کشیدهاند شعر بنویسم؟
#چارلز_بوکوفسکی
@AcefNevis
1 271
Repost from آصف گنجی(نویسنده)
عزیزِ دل، دردِ دل، دلتنگیست
به آغوشم آ، حوصلهی شرح قصه نیست...
#آصف_گنجی
۲۱ مهر ۱۳۹۹
@AcefNevis
1 271
همیشه دوست داشتم مرا به نام کوچکم صدا بزنند!
که تو یاد بگیری و هی تکرارش کنی
و قند توی دلم آب شود...
#آصف_گنجی
۱ مهر ۱۴۰۵
@AcefNevis
#استوری
1 271
پر از نگفتن و پر از سکوت،
با چشمانی منتظر و روحی خسته از زخم،
در نبرد با دنیایی از سوالاتی بیجواب که همهیشان جوانی، زندگی و آیندهمان را نشانه گرفتهاند، ایستادهایم...
ایست دادهایم به همهچیز و حتی به خودمان؛
و لافِ سختجانی زدهایم و میزنیم هنوز...
اما باور کن، ما کش آمدهایم، عزیز؛
وگرنه این ادامه، خودِ ایستادن است.
اگرچه ناگفتنیها بسیار است ولی نگفتنشان بهتر است...
فقط این را اضافه کنم:
امید به روزی که عشق، آرامش، صلح، انسانیت، آزادی و شرف همهگیر شود.
همین.
#آصف_گنجی
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
@AcefNevis
1 271
Repost from امير وجود ( نويسنده )
دلم یک زندگیِ معمولی میخواهد
یک دلِ آرام
یک خیالِ راحت
کسی برای دوست داشتن
و شبی که آخرش
با خیالِ راحت بگویی
امروز خوب بود.
#امیر_وجود
1 271
Repost from آصف گنجی(نویسنده)
یک قدم مانده به آمدنت!
همراه پاییز میآیی،
بوی بهار میدهی،
مثل تابستان خون گرمی،
و چون زمستان با دل من سرد!
به انتظارت در کافهی تابستان نشسته بودم.
شهریور را دیدم، گرم گرفتیم.
چه زود گذشت!
میگوید وقت رفتنش رسیده!
تو همیشه با مهر میآیی؟
یا من تو را اینگونه میبینم؟
نمیدانم قهوهی چندم است که تنهایی تمام میکنم!
در لابهلای فالهایم که امیدوارم اینبار خرافات نباشد،
گفتند میآیی و ماندگار میشوی،
دست یلدایمان را میگیریم،
این بار با هم در برفها قدم میزنیم
و من دیگر ردپایت را تماشا نمیکنم.
#آصف_گنجی
۳۱ شهریور ۱۳۹۷
@AcefNevis
1 271
Repost from آصف گنجی(نویسنده)
شب و این عجایب چندگانه!
ماهِ پشت شیشه،
بالشِ خیس
و جای خالیات...
اتاقم را باران گرفته!
و من به آسمان خیره ماندهام
تا که رنگینکمان بزند،
غم برود
و تو با آخرین ستارهی دنبالهدار به آغوشم برگردی...
#آصف_گنجی
۲۰ فروردین ۱۴۰۴
📸: ChatGPT
@AcefNevis
1 271
Repost from آصف گنجی(نویسنده)
پاییز به آغوش تابستان آمده
و باران به خاک تشنه بوسه میزند.
اما تو...
کجای این کهکشان را به ارث بردهای؟
کجا را!
که جز دوری و دلتنگی
هیچ میراثی نداری...
#آصف_گنجی
#بداهه
۲۶ شهریور ۱۴۰۲
@AcefNevis
#استوری
1 271
باران هم اگر میشدی
در بین هزاران قطره
تو را
با جام بلورینی میگرفتم
میترسیدم،
چرا که خاک
هر آنچه را که بگیرد پس نمیدهد...
#جمال_ثریا
@AcefNevis
