644
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
-1130 kun
Postlar arxiv
644
تکیه کن بر شانه ام ایشاخهی نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیهگاهی را به چشمانت نبینم
قصه دلتنگیت را خوبِ من بگذار و بگذر
گریه دریاچهها را تا به دامانت نبینم
644
گفت که من یک جورهایی عجیب و غریب هستم. شاید هم برای همین از من خوشش می آید و عاشقم شده و البته شاید یک روز به همین دلیل از من متنفر شود. دروغ گفتن فقط این نیست که حرفی بزنیم که راست نیست. دروغ گفتن، گفتن چیزی بیش از آن است که راست است و حقیقت دارد، و در مورد قلب آدمی، به زبان آوردن چیزی بیش از آن است که واقعا احساس میکند.
بیگانه
آلبرکامو
644
فراموش نکن عشق زنجیرهی جدا نشدی همهی داستانهاست،آدمها با عشق همذات پنداری و همزاد پنداری میکنن
