آیههای تاریکی
Kanalga Telegram’da o‘tish
تاریکترین نوشتههای یک روح تنها و باستانی #یاور_م
Ko'proq ko'rsatish461
Obunachilar
-124 soatlar
-87 kun
-1230 kun
Postlar arxiv
▪️نقابهای یک مترسک
تو همان مترسک شاهد میهمانی کلاغها هستی، آنقدر در نقش هایت فرو رفته ای که خودت هم تبدیل به یک نقاب دیگر شده ای!
گاهی نقاب قصه گوی غمگین را میزنی و برای من و هر رهگذری از بی حیایی و زنبارگی کلاغها میگویی و گاهی نقاب بی گناهی میزنی و خیانت و هرزگی ات را پشت آن پنهان میکنی و از من هر که پیش و بعد از من قصه های دلهره آور برای کلاغها روایت میکنی.
اما حقیقت ماهوی ات چیزی دیگر است؛ تو مترسک مزرعه ای هستی که محصولش را باد با خود برده است. تو نگهبان زمین بی حاصل احساسات دروغ زده ی خودت هستی، نگهبان خیانتی جاودانه که روی بذرش سبز شدی و با هر تپش قلب دروغ آلودت بر تنه باریک چوبه ات چون عقربه ساعتی منحوس تاب میخوری. تو یویوی هرزگی و گلایه هستی، دوگانه خیانت و دروغ. دنیای تو دوگانه یک دو و دو یک است. خیانت هرزگی، هرزگی خیانت و... تکرار و تکرار
#فلسفه #گروتسک #طنز_سیاه
به قلم: #یاور_م
@ehsas2ro
راستی رفیق...
خیلی وقت بود که میدانستم و خودم را به آن راه میزدم؛ راستی رفیق! حالم ازت به هم میخورد...
#یاور_م
@ehsas2ro
راستی رفیق...
خیلی وقت بود که میدانستم و خودم را به آن راه میزدم راستی رفیق، حالم ازت به هم میخورد...
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️چه وقت عاشق شده ای
ده ها پاسخ برای این سوال دارم، اما یکی از راهنمایی هایم این است که اگر بعد از مدتها و حتی بعد از یک دعوای سخت معشوق را ببینی دوباره همان احساس قوی را نسبت به وی در خود پیدا خواهی کرد. این یکی از نشانه های عشق است.
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️تنهایی بزرگترین درد مردانه است
وقتی که زنی در زندگیت نیست تنهایی و از این تنهایی رنج میبری و از آن با دیگران سخن میگویی؛ اما وقتی زن وارد زندگیت میشود تنهاتر میشوی، آنقدر تنها که حتی کسی را نمیابی با او از این تنهایی سخن بگویی.
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️فلانی حرف بزن
گفت: بافلانی حرف بزن حالش خوب نیست
گفتم: خودم حالم از همه دنیا بدتر است
یک ساعت پیش به یک دوست قدیمی گفتم "حالم اصلا خوب نیست رفیق" جواب داد "با فلانی حرف بزن" گفتم "ممنونم، ببخش اگر احیانا ناراحتت کردم، شب بخیر"
میدانی از چی ناراحتم؟ اینکه هر کس مشکل دارد، هر کس راهنمایی میخواهد، هر کس دلش گرفته، هر کس با زنش دعوایش شده، هر کس با شوهرش قهر کرده، هر کس با بچه اش مشکل دارد میاید سراغ من!
این اغراق نیست، تک تک بی معرفتهایی که میشناسم و اینها را میخوانند خودشان میتوانند شهادت بدهند.
اما وقتی فریاد میزنم دلم خیلی گرفته، یک نفر، فقط یک نفر، حتی یک نفر از این بی معرفتها پیدا نمیشود که بپرسد "چرا دلت گرفته رفیق!؟"
از این لحظه دنیا را به هیچ کجایم نمیگیرم، نه دنیا را نه آدمهایی که تو رفاقت ادعایشان ماتحت خر را هم به فشار میاورد.
گور پدر دنیا و آدمهای دوزاریش
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️شاعرانه درد میکشیم
زندگی نویسنده یا شاعر یا فیلسوف همیشه همین است، درد و درد و درد؛ ما آوخ چیزهایی که پوست احساس مردم را نمیخراشد بر زبان میرانیم
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️فریاد
دلم میخواهد فریاد بزنم، آنقدر بلند تا خدایانی که زمین چراگاهشان بوده است از معابد مدفون شده شان سر برون آورند و بر حقارت خویش بلرزند
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️هوای عجیب دلم
دلم میخواهد انگشتم را بزنم تو ظرف ماست بعد با قاشق جوری صافش کنم که کسی نفهمد؛ دلم میخواهد به معصومیت دوران سخت کودکیم باز گردم. همان دوران بمباران هوایی و مدرسه های سه شیفته و معلمهای روانی و ...
دلتنگ روزهایی هستم که ماستها سطلی فروش میرفتند و حسابی رو میبستند؛ روی ماست را جمع میکردم و با ولع میخوردم بعد برای اینکه خواهرم شاکی نشود ماست را هم میزدم.
آوخ که چه شیطنت معصومانه ای بود وقتی مدادم را قل میدادم زیر کمد و خواهرم را متهم میکردم که مدادم را برداشته است؛ چه گوارا و لذت بخش بود آن استراحت کوتاهی که میخردیم تا مدادی که میدانستم کجاست را پیدا کنم.
دلم برای روزهایی که کمرنگ و محو شده اند تنگ شده است؛ دلم میخواهد تمام ظرفهای بلور و عتیقه مادرم را ببرم به غبار سالیانی که درش با فامیل سبزی پلو ماهی میخوردیم، ببرم به روزهایی که نان سنگک فقط کمی از من کوتاه تر بود و من از اینکه قدم از نان سنگک بلندتر است خوشحال بودم.
دلم برای مادربزرگم تنگ است، برای روزهایی که مرا با خودش به بازارچه میبرد و برایم شربتی و بامیه میخرید و میگفت به پسرخاله ات نگو تنگ است. برای جگرکی سر خیابان که با پیرزن میرفتیم.
چه روزها و چه آدمهایی که کنارمان بودند و دیگر نیستند، چه احساسات زیبایی که همراه آن روزها و آن آدمها دفن شدند. دلم برای کودکیم تنگ شده است.
#یاور_م
@ehsas2ro
