آیههای تاریکی
Kanalga Telegram’da o‘tish
تاریکترین نوشتههای یک روح تنها و باستانی #یاور_م
Ko'proq ko'rsatish452
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-1930 kun
Postlar arxiv
یک کار فوق العاده زیبا از علی زند وکیلی
شهر حسود
زخم خوردیم
کوچ کردیم
ما غنیمتهای بی رویای این جنگای سردیم..
کشته های بی نبردیم
🆑 @ehsas2ro
لعنت به تو
لعنت به تو
میروم که فراموشت کنم لعنتی
لعنت به تو که بی اجازه وارد زندگی لعنتی من شدی
لعنت به تو
لعنت به من که باورت کرده بودم
🆑 @ehsas2ro
ببین
ببین این تنها دلخوشیم بود
ببین خوب ببین
آری نگاه تو
نگاهت تنها دلخوشیم بود
دوباره نگاهم کن
🆑 @ehsas2ro
هنوز رویای نیمه شبانم تر است
و حادثه ای هولناک
و آخرین بوسه تو
خداحافظی نیمه کاره
و فریاد میزنم نرو ...
.. آنگاه که چشم میگشایم و میبینم این درد هنوز با من است
فقط یک سایه از خیال تو مانده
🆑 @ehsas2ro
ترانه های #برگزیده این هفته
1️⃣ سوال ⭐️⭐️⭐️
2️⃣ سهم من ⭐️⭐️⭐️⭐️
3️⃣ باید ببخشمت ⭐️⭐️⭐️
4️⃣ کویر ⭐️⭐️⭐️⭐️
5️⃣ جان منی ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
ترانه های #برگزیده این ماه
1️⃣ عطر تو ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
2️⃣ هوای تو ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
3️⃣ خواب ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
4️⃣ بی قرار ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
5️⃣ حواست نیست ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
🆑 @ehsas2ro
باید ببخشمت
شاید ببخشمت
اما چطور میتوانم پس آمد تهمتهای تلخت که از برفگیر یخزده قله قلبم به گوش میرسد را ناشنیده بگیرم
آری باید ببخشمت زیبای من
تمرین میکنم که کور و کر شوم
شاید ببخشمت
🆑 @ehsas2ro
سهم من از عشق تو
این یکی را برای دل خودم گذاشتم
حال و هوای این روزهایم همینطوریست
🆑 @ehsas2ro
ترانه ای با نام سوال از بهنام صفوی
عشق یعنی تو رو هر شب دیدن
بین این همه غم تکراری...
🆑 @ehsas2ro
ای تنها دلخوشی ام
لذت بازو به بازو گام زدنت در خیابانهای سبز و خنک یک تصور محال؛ تنها انگیزه تلاش برای رفع نفس تنگی های بغض آلوده ام است
تقدیم به تو که عزیزمی
🆑 @ehsas2ro
یه چن وقته حواست نیست
نمیفهمی که بیتابم ...
مثل یه خاطره کم کم ...
دارم از خاطرت میرم...
... از خاطرت میرم...
... بخاطرت میرم..
... میرم..
🆑 @ehsas2ro
☕️ من و این تاریکی
سالهاست که در سکوت مدهش خانه ام نوری از سخاوت ستاره نیست و در این تاریکی نه توی مرگ اندود با هیولای تنهایی دست و پنجه نرم میکنم. سیگارم را روشن میکنم دست به میان موهایم میکشم و آهی دودآلوده از سینهام خارج میشود؛ یاد شوخی کسی میافتم خنده ام میگیرد، سرفه کنان بلند میشوم و برای خودم آب طالبی درست میکنم. کولر هوای خانه را شرجی کرده و انگار این هوا باعث میشود نیکوتین با تمامی اندوه پراکنده در فضا به روح و تنم ماسیده شود.
برای بار سوم میروم دوش میگیرم، فقط چهار دقیقه به اندازه جاری شدن اشکهایم در زیر دوش آنقدر طول نمیکشد که سیگار تازه افروخته ته زیر سیگارم تمام شود.
من و این تنهایی و این تاریکی سالهاست که با هم رفیقیم، سرفه میکنم و باز هم خون دستمال کاغذی لعنتی را سرخ میکند. کامپیوتر را از استندبای خارج میکنم و میبینم در گروه گفتگوی نظامی شلوغ است. پوزخندی میزنم و بر میگردم؛ سازم را از زیر تختم بر میدارم و بی هدف پله ها را پایین میروم. حدسم این بود که تصمیم داشتم بروم پایین و زیر درخت بنشینم و سعی کنم یکی از ملودیهایی که سالها پیش ساخته بودم را تمرین کنم. تا نصفه های پارکینگ که میرسم بچه گربه احمقی را میبینم که دو سه هفته گذشته است اما هنوز تصمصم نگرفته اینجا خانه من باشد یا خانه او! از وسط پاهایم فرار میکند و میرود پشت پایه فوتبال دستی پنهان میشود و با بدجنسی تمام حواسش را به من معطوف میکند. سازم را داخل یکی از کیفهای سه تار توی انباری میگذارم. بعد میروم باغچه را آب بدهم که یادم میافتد آب کم است. انگار جبر جغرافیا فقط با من نامهربان نیست.
به تباهی عمرم میخندم و نسبت به تنهایی ام احساس کینه میکنم، سرفه کنان پله ها را بالا میایم. چند دقیقه ای روی تخت مینشینم؛ آهنگی میخواند "سفر نرو دلم گرفته، غم گرفته روزگارم.." دلم میگیرد سیگارم را دود میکنم و استکان چایم روی فرش معلق میشود. میخندم و میخندم، جوری که از چشمانم اشک جاری میشود و در میان خنده هایم تلخ میگریم جوری که به هق و هق میافتم.
خم میشوم که از زیر تختم سازم را بردارم، میبینم نیست. نومیدانه و با وسواس میروم ظرفهای شامم را میشویم و بعد یک فنجان چای برای خودم میریزم. آنگاه بر میگردم و این جملات را مینویسم به امید اینکه فقط شاید یکنفر بخواند و عمق تنهایی دهشتناکم را درک کند. پوزخندی میزنم به بالشم چشم میدوزم و میگویم "دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد"
🆑 @ehsas2ro
🆑 @khabaes
