1 169
Obunachilar
+224 soatlar
+97 kunlar
+430 kunlar
Postlar arxiv
بیست و چهارم مارچ
در چنین روزی در سال ۸۰۹ میلادی «امین» فرزند «هارونالرشید» خلیفۀ عباسی، به جای پدر بر مسند قدرت تکیه زد. هارونالرشید ولیعهدی خویش را برای فرزندش امین قرار داد؛ زیرا وی از «مامون» بزرگتر بود؛ و گر نه وی به درستی میدانست که مامون برای حاکمیت، شایستهتر از امین است. این حرف درستی است؛ مامون با آنکه گرایش معتزلی داشت و امام احمد رحمه الله را به زندان افکند؛ اما با وجود آن هم، وی مرد طراز اول دولت بود.
هارونالرشید کنار خانۀ کعبه از فرزندان خویش عهد گرفت که بعد از وی امین خلیفه گردد، و مامون ولیعهد امین باشد؛ اما امین به سوگند خویش وفا ننمود و فرصت غیابت مامون به خراسان را غنیمت شمرد و وی را از ولیعهدی عزل کرد. مامون هنگامی که از موضوع اطلاع یافت، به بغداد رفت و قصر دارالخلافه را محاصره کرد و برادرش امین را کشت و خود زمام امور را به دست گرفت؛ نابود باد مسند قدرت که با مردم چه کارها که نمیکند؟!
بر میگردیم به اینکه مامون به حکومتداری شایستهتر و به ادارۀ امور صالحتر بود؛ «زبیده» مادر امین همیشه تلاش میورزید تا مقام و شایستگی فرزندش امین را نزد هارونالرشید بلند ببرد و جایگاه مامون را که مادرش زنی پارسی بود، پایین آورد؛ اما هارون میدانست این کار زبیده، از عاطفۀ مادری وی نشأت میگیرد و داوری عقل و فیصلۀ خرد نیست. چون زبیده همیشه به این موقف خویش اصرار داشت، خلیفه به همسرش گفت: باشد برای تو نشان خواهم داد که مامون برتر و بهتر از امین است؛ لذا شبی هر دو فرزند خویش را نزد خود خواست و تا نزدیکی صبح، آنان را بیدار نگه داشت و پیش از طلوع صبح، دستور داد به استراحتگاه خویش بروند؛ اما اندکی بعد، در پی شان فرستاد و هر دو را به نزدش احضار نمود.
امین در حالی به نزد پدر حاضر گردید که لباس حریر نرم و نازکی پوشیده بود و در لابلای خمیازههای خویش، علت احضار خودش را میجست؛ اما مامون در حالی نزد پدر آمد که لباس جنگ پوشیده بود. زره اش را به سینه و کلاهخودش را به سر کرده و شمشیرش را به میان بسته بود. هارونالرشید به وی گفت: این چیست که پوشیده ای؟
مامون گفت: من ساعتی پیش نزد امیرالمؤمنین بودم و اگر امیرالمؤمین مرا به خاطر کاری فرا میخواندند، حتما باخبرم میساختند؛ اما همین که من رفتم، شما به دنبالم فرستادید، من پنداشتم که امر خطیری به وقوع پیوسته است؛ لذا با این حالت به نزدتان آمدم تا در پی تحقق دستورتان در حال، رهسپار گردم؛ و اگر مرا برای کاری غیر از این فراخوانده باشید، کاری آسانتر از بیرون نمودن لباس جنگ از تن نیست.
این بود تفاوت میان امین و مامون؛ [ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!]
نوشتۀ ادهم شرقاوی
ترجمۀ عبدالرحمن عزام استاد مدرسه احیاءالعلوم هرات
#و_تلک_الایام
@Aehyaa
💢دعای سید الاستغفار و اهمیت آن
🌺از رسول اکرم ﷺ دعاهای بسیاری در کتب حدیث نقل شده است یکی از این دعاها دعای "سید الاستغفار" است.
هر مسلمانی كه صبح يك مـرتبه اين دعــا را با يــقـيـن كامل و از صدق دل بخواند و قبل از شب مرگ او فرا رسـد او وارد بهـشت میگردد،
همين طور اگر مسلمانی شب اين دعا را با يقين كامل بخـواند و قبل از فـرا رسيــدن صبح وفات كند او داخل بهشت میشود.
اَللّهمَّ اَنتَ رَبّّّّي لاَ اِلّهَ اِلا اَنتَ خَلَقتنِي واَنَا عَبدُكَ وَاَنَا عَلی عَهدِكَ وَ وَعدِكَ مَا استََطعَتُ، اَعُوُذ بِكَ مِن شَر مَا صَنَعتُ وَ اَبوءُ لَكَ بِِنِعمَتِكَ عَليََّ وَ اَبُوءُ بِذَنِبيِ فَاغفِرلِي فَاِنَّهُ لايَغفِرُ الُذُنوب اِلا اَنت
[به روایت امام بخاری و ترمذی و نسائی]
🌺ای الله! پروردگار من تو هستی، نيست معبودی بهجز تو، مرا آفريدی و من بندهی تـو هستـم و تا مـیتـوانم بر عهـد و پيمان تو هستم به تو پناه میآورم از بدی اعمالم، اعـتــراف میكنم به نــعـمــتهایی كه بر مـــن عـنايــت فرمودهای و به گناهـم اعــتــراف میكـنم، پس مـرا بـيامــرز چون جــز تــو كــسـی گــنــاهــان را نمیآمرزد.
@islahweb
بیست و سوم مارچ
در چنین روزی در سال ۶۲۵ میلادی غزوۀ سرنوشت ساز احد، روی داد؛ اما تقویم ما به وقوع آن در هفتم ماه شوال سال سوم هجری اشاره دارد.
چند روز پیشتر از وقوع غزوۀ احد، پیامبر صلی الله علیه و سلم در خواب، شکستگییی در شمشیر خویش دیدند که آن را به از دست دادن یکی از نزدیکان خویش تعبیر نمودند؛ و همین هم شد؛ حضرت حمزه رضی الله عنه شیر خدا و شیر پیامبر، در احد به شهادت رسید.
غزوۀ احد سپری شد؛ اما درس و اندرزهایی که از آن به جای مانده است، برای همیشه در هر زمان و مکانی قابل پندپذیری است؛ که اینک به بیان مواردی از آن میپردازیم:
◾حق، گاهی در یک نبرد دچار شکست میگردد؛ اما این پایان کار نیست؛ بلکه دوباره پیروز میدان میگردد و کفۀ نبرد را به سود خویش سنگین مینماید؛ اما درین میان بر ماست تا خود را به جای توجه به قرار گرفتن در صف حق و دوری از صف باطل، به پیروزی و شکست مشغول نسازیم.
◾نافرمانی از یکی از دستورهای پیامبر صلی الله علیه و سلم منجر به شکست روز احد گردید؛ پس امت اسلامی بدون اطاعت از دستورات پیامبر صلی الله علیه و سلم، آرزوی پیروزی به سر نپرورانند؛ چون بدون فرمانبری از پیامبر صلی الله علیه و سلم، پیروزی و نصرتی تحقق نخواهد یافت.
◾پیروزی و شکست، اموری مقطعی و زودگذر اند؛ اما ایمان، بنیان محکم و اساسِ ثابت و پایداری است؛ پس به خاطر دگرگونی امور ناپایدار، در باب صحت امور پایدار زبان به شکایت نگشایید.
◾شکستی که شما را به سوی خداوند متعال بکشاند، بهتر از پیروزی و نصرتی است که سبب طغیان و سرکشی تان گردد. پاک است خداوندی که بندگانش را به ناملایمتیها ادب میکند تا آنان را طوری که خود میپسندد، بگرداند.
◾مرگ یکی است؛ اما سرانجام و سرنوشت یکی نیست؛ «کشتگان ما در بهشت اند، و کشتگان آنان در آتش دوزخ.»
◾در سختیها، شخصیت حقیقی افراد آشکار میشود؛ در احد بود که عبدالله بن ابی نقاب نفاق از چهره انداخت؛ و نیز درانجا بود که انس بن نضر رضی الله عنه با خدای خویش راستی نمود و خداوند نیز در باب وی فرمود: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ/ در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده اند در پيماني كه با او بسته اند.»
◾پیروزی و شکست در پی همدیگر اند؛ حق باری شکست میخورد تا صفش از منافقین مملو نگردد، و پیروز میگردد تا پیروانش در صحت و درستی راه و منهج خویش دچار شک و توهم نگردند.
◾گماردنِ تیراندازان بر تپۀ مشرف به میدان نبرد، مشعر به استفادۀ پیامبر صلی الله علیه و سلم از ابزار و وسایل در میدان کارزار است؛ ایشان نگفتند من پیامبر هستم و در هر حالت پیروز میشوم؛ بلکه به اندازۀ توان از اسباب و وسایل کار گرفتند؛ ولی در کنار آن، پیامبر صلی الله علیه و سلم اطمینان و اعتماد خویش را به مالک اسباب پیوند زده بود نه به خود اسباب.
◾رهبر راستین به نیروهای خویش پناه نمیبرد و از آنان برای حفظ جان خویش سپر نمیسازد؛ بلکه خود پیشگام همگان خواهد بود؛ هنگامی که یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم دچار آشفتگی گردیده بودند، پیامبر صلی الله علیه و سلم ثابت و استوار در میدان جنگ حضور داشت و با حربه و سلاحی «ابی بن خلف» را مورد اصابت قرار داد که به اثر آن در حالی که بسان گاو فریاد میکشید، قالب تهی کرد.
◾دردناکترین امری که در احد روی داد، فرود آمدن تیراندازان از تپه نبود؛ با آنکه آن هم دردناک بود؛ و نه شهادت حضرت حمزه بود، باآنکه آن نیز دل را پاره مینمود؛ بلکه دردناکترین امر، خونی بود که از روی و رخسار پیامبر صلی الله علیه و سلم جاری بود آنگاه که سر مبارک شان را مجروح و دندان رباعی شان را شکستند؛ پیامبر صلی الله علیه و سلم خون را از روی خویش پاک مینمود و میفرمود: «چگونه قومی که سر پیامبر شان را مجروح و دندانش را شکسته اند، به رستگاری خواهند رسید؟!» به خدا سوگند سیاره و ستاره ای که خون رسول الله صلی الله علیه و سلم در آن بریزد و جاری گردد، سیاره و ستارۀ بدی خواهد بود.
نوشتۀ ادهم شرقاوی
ترجمۀ عبدالرحمن عزام استاد مدرسه احیاءالعلوم هرات
#و_تلک_الایام
@Aehyaa
#نیازمندی_فوری_خون!
یک بیمار در شفاخانه نسائی ولادی هرات نیاز فوری به خون دارد
گروه خون: O منفی
تماس: ۰۷۸۵۰۲۸۶۵۲
این پیام را همرسانی کنید!
@Herat_Reporters
#ایمان:
💢 ایمان به پیامبران
یکی از جنبه ها و شاخه های ایمان، اعتقاد و باور داشتن به رسالت و نبوت پیامبران است، بدین معنا که آنها را فرستادگان خدا بدانیم. از این رو باید دانست که اعتقاد و ایمان داشت به پیامبران در چند زمینه ضروری می باشد.
1. ایمان داشتن به تمام پیامبران و قبول و یا باور نداشتن یکی ازآنها، بمنزله کفر به تمام آنها است.
خدای متعال فرموده است: وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا * و امّا کسانی که به خدا و پیغمبرانش ایمان دارند و میان هیچ یک از آنان (در این که از سوی خدا برگزیده شدهاند) فرقی نمیگذارند (و هیچ کدام را تکذیب نمینمایند)، بدانان پاداش و مزدشان را خواهد داد، و خداوند بسیار آمرزنده و بسیار مهربان است (و لغزشها و اشتباهاتی هم اگر داشته باشند، مورد عفو قرار میدهد). [النساء: 152]
2. هدف دعوت و دین همه یکی بوده است. پیامبران گرچه شاید دین و یا شریعت آنها با هم فرق داشته ولی همه آنها انسان ها و اقوام خود را به طرف پرستش خدای یکتا فرا می خواندند؛ خداوند فرموده است: ﴿ قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ * گو: نماز و عبادت و زیستن و مردن من از آن خدا است که پروردگار جهانیان است (و این است که تنها خدا را پرستش میکنم و کارهای این جهان خود را در مسیر رضایت او میاندازم و بر بذل مال و جان در راه یزدان میکوشم و در این راه میمیرم، تا حیاتم ذخیرهی مماتم شود).* خدا را هیچ شریکی نیست، و به همین دستور داده شدهام، و من اوّلین مسلمان (در میان امّت خود، و مخلصترین فرد در میان همهی انسانها برای خدا) هستم. [الأنعام: 162، 163]
نبی رحمت -صلی الله علیه و علی آله وسلم- بیان داشته اند: ما پیامبران همه با هم برادر علّی هستیم و دین مان یکی است. برادران علّی به بردارانی اطلاق می شود که از یک پدر و چند مادر باشند. منظور اینکه هدف رسالت همه ما یکی است اما دین مان با هم فرق می کند.
3. اعتقاد به صداقت و استقامت و عدالت پیامبران-علیهم الصلاة و السلام- و تایید معجزات شان.
هر مسلمان باید ایمان داشته باشد که تمام پیامبران-علیهم الصلاة و السلام- در انجام رسالت و وظیفه خود صادقانه عمل کرده اند. علامه ابن کثیر-رحمه الله- می نویسد: پیامبران در کمال صداقت و عدالت و رشد و پایمردی بوده اند و در آنچه گفته و امر و نهی کرده اند، عادلانه عمل نموده اند.
4. پیامبران غیب نمی دانند
پیامبران از عالم غیب چیزی نمی داند از جهان غیب فقط چیزهایی را می دانند که خداوند بدان ها اطلاع داده است. قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ* ای پیغمبر! بدین کافران) بگو: من نمیگویم گنجینههای (ارزاق و اسرار جهان) یزدان در تصرّف من است (چرا که الوهیّت و مالکیّت جهان تنها و تنها از آن خدای سبحان است و بس) و من نمیگویم که من غیب میدانم [الأنعام: 50]
5. وظیفه پیامبران ابلاغ است.
وظیفه پیامبران ابلاغ بوده است و نه هدایت. خداوند متعال خطاب به نبی رحمت –صلی الله علیه و علی اله وسلم- فرموده اند: إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ* (ای پیغمبر!) تو نمیتوانی کسی را که بخواهی هدایت ارمغان داری (و او را به ایمان، یعنی سر منزل مقصود و مطلوب انسان برسانی) ولی این تنها خدا است که هر که را بخواهد هدایت عطاء مینماید، و بهتر میداند که چه افرادی (بر طبق حکمت و عنایت یزدان و برابر اندیشه و تلاش انسان، سزاوار پذیرش ایمان بوده و به سوی صفوف مؤمنان) راهیابند. [القصص: 56]
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
بیست و دوم مارچ
در چنین روزی در سال ۲۰۰۴ میلادی، «شیخ احمد یاسین» پیرمرد معلولی که با قلب خویش به سوی خداوند متعال میرفت و نه با پای خویش، از ویلچرش پایین و رهسپار دیار ابدی گردید.
رصد کردن وی توسط اسرائیل سخت نبود، چون این مجاهد نشسته، هرگز نماز صبح خویش را ترک نکرده بود؛ لذا بالگرد آپاچی در دروازۀ مسجد منتظر وی بود و هنگام بیرون شدن از مسجد، وی را با چهار موشک مورد هدف قرار داد، و خداوند متعال که خواسته بود وی را در راهی که عمر خویش را سپری نموده بود، بمیراند، او در راه جهاد و شهادت، به سوی خویش برد. ما چنین میپنداریم و در پی تزکیۀ کسی نیستیم.
گذشته از زندگی تلخ، موانع سر راه و بیماری اش، صرف نظر از صبر و ثباتش، از جهاد و شهادتش، از سالهایی که به زندان سپری نمود و از طرد و تبعید و اقامت اجباری اش، شیخ با نماز صبح که لحظاتی بعد از ادایش به شهادت رسید، حکایت و سرگذشت شگفتانگیزی داشت.
باری وی از یکی از قوماندانهای گردانهای عزالدین قسام پرسیده بود؛ چند نیرو در مجموعۀ تو است؟
شخص در جواب فرموده بود: هشتاد نفر.
شیخ گفت: چند نفر شان نماز صبح را با جماعت ادا مینمایند؟
فرد گفت: تقریبا چهل نفر.
شیخ به وی گفته بود: خوب است؛ اما اگر دوباره از تو از تعداد نیروهای گردانت پرسیدم، بگو چهل نفر اند.
چقدر ما امروزه به چنین فهمی در باب عوامل پیروزی و اسباب شکست، نیاز داریم؟!
چقدر ما به چنین رهبرانی نیاز داریم که میدانند فارغالتحصیل شدن نیروهای نظامی از دانشکدههای نظامی برای تحقق نصرت و پیروزی کافی نیست، و میبایست نخست از دانشگاههای سورۀ انفال فارغ گردند.
چقدر ما به چنین رهبرانی نیازمندیم که باور دارند رمز پیروزی در تفنگ نیست، بلکه در دستی است که تفنگ را برداشته و به دوش کشیده است!
نوشتۀ ادهم شرقاوی
ترجمۀ عبدالرحمن عزام استاد مدرسه احیاءالعلوم هرات
#و_تلک_الایام
@Aehyaa
✨پول نوشابهای که یک دعوتگر ساخت!
📝 اگر غم و اندوه ما دعوتگران برای الله متعال بود حالمان الان اینگونه نبود.
آخ که چقدر وقتمان را بیهوده صرف کرده و ایاممان را بدون هدف گذراندهایم ...
دکتر "عبدالرحمن السمیط" رحمه الله، دعوتگر مشهور کویتی اينگونه تعریف میکند:
در آن روز هنگامی که در مکانی توقف کرده بودم یک خانم آفریقایی را دیدم که در حال گریه و زاری است و از یکی از دکترهای مسئول کمک و درمان اطفال درخواست کمک میکند.
در آن روز که یکی از سفرهایم به آفریقا بود با دیدن این صحنه و اصرار بسيار شديد آن مادر که به دنبال تحقق خواستهاش بود بسیار متأثر شدم، به همین خاطر با دکتر حرف زدم و دلیل را جویا شدم، دکتر به من گفت: فرزند شیر خوارش در آستانهی مرگ است و امیدی به زنده ماندنش نیست و او از ما طلب میکند که کودکش را در لیست کودکانی که کمکهای بشر دوستانه دریافت میکنند قرار دهیم، در حالی که فرزندش از شدت مرض غیر از چند روز دیگر زنده نخواهد ماند و کودکانی دیگر هستند که از او مستحقتر هستند و آنها در اولیت هستند و نمیتوانیم به فرزند این خانم کمک کنیم.
_ آن مادر و دکتر با نگاههای لطفآمیز و معصوم به من نگاه میکردند، پس به مترجم خود گفتم از او سوال بپرس هزینه روزانه فرزندش چقدر است و آن زن مبلغی گفت که دریافتم که در کشورم هزینه خریدن یک نوشابه گازدار است، پس به او گفتم مشکلی نیست من این مبلغ را از پول خود پرداخت میکنم و به او اطمینان خاطر دادم، بسیار خوشحال شد و خواست دستم را ببوسد که به او اجازه ندادم و به او گفتم بفرمایید این هزینه یک سال فرزند شما است ... و در همین حال به منشی خود اشاره کردم و گفتم از این پس او مبلغ مورد توافقمان را به تو پرداخت میکند.
_ ماه ها و سالها گذشت و من آن کودک را بنا بر کلام دکتر مرده پنداشته بودم و آن مبلغ را برای دلداری آن مادر که تازه مسلمان بود انجام دادم و این موضوع را به کلی فراموش کرده بودم.
بعد از گذشت ۱۲ سال در دفتر کارم بودم که یکی از کارمندانم در دفترم حاضر شد و به من گفت که یک خانم آفریقایی خیلی اصرار میکند که شما را ملاقات کند و چندین بار برای دیدار شما تلاش کرده است و موفق نشده است..
به کارمندم گفتم که اجازه بده آن خانم داخل شود.
هنگامی که آن خانم آفریقایی داخل شد همراهش پسری زیبا با چهرهای آرام و معصوم بود. او به من گفت این پسرم عبدالرحمن است که حفظ قرآن را به اتمام رسانده است و بسیاری از احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم را نیز حفظ نموده است و آرزو دارد که همراه شما یک دعوتگر به دین اسلام باشد.
تعجب کردم و به آن زن گفتم چرا همچنین درخواستی از من میکنید؟ و از حرف زدن و زبان آن زن چیزی نفهمیدم و به آن پسر نگاه کردم و او را دریافتم که با زبان عربی بسیار فصیح و خوب حرف میزند ... سپس آن پسر به من گفت: اگر اسلام و رحمتش نبود مرا اکنون اینگونه زنده در کنار خود نمیدیدید. مادرم داستان شما را را برایم بازگو کرده است که چگونه به ما کمک کردهاید و هزینه من را در زمان کودکیم پرداخت کردهاید ...
میخواهم تحت نطر شما باشم و من لغت آفریقایی را به کاملی بلد هستم و با آن سخن میگویم و دوست دارم همراه شما کار کنم و یک دعوتگر به سوی الله باشم و چیزی از شما نمیخواهم فقط طعام من را تامین کنید ... و دوست دارم کمی از آیات قرآن را برای شما تلاوت کنم ...
سپس او با صدایی زیبا و غمگین شروع به تلاوت آیاتی از سوره بقره کرد و با چشمان زیبایش با نگاهی معصومانه به من خیره شده بود که میخواست او را به عنوان داعی در نزد خود قبول کنم ...
در این لحظه به یاد آوردم و گفتم این همان کودکی است که از کمک به او سر باز زدند؟ و آن پسر گفت بله من همان کودک هستم و برای همین مادرم اصرار داشت که من با شما کار کنم و اسم شما را نیز برایم انتخاب کرده است، عبدالرحمن ...
دکتر عبدالرحمن السمیط میگوید با شنیدن این حرفها پاهایم سست شد و دیگر توان تحملم را نداشتند و بر زمین نشستم و در حالی که از شدت خوشحالی و تعجب مانند فلجها شده بودم سجدهای کردم و در حالی که گریه میکردم گفتم: هزینه یک نوشابه یک انسان را از مرگ نجات میدهد (بإذن الله) و یک دعوتگر که امت اسلامی به آن نیاز دارد به ما هدیه میدهد!
این کودک الان از بزرگترین و مشهورترین دعوتگران در بین قبایل آفریقا و همگی او را قبول کردهاند.
چقدر زیباست بهشت الله متعال و چقدر نزدیک شدن به آن آسان است ...
چقدر از صدقههای ناچیز تغییرات بسیار بزرگی در زندگی مردم به وجود خواهد آورد و آنان را خوشبخت میسازد..
#عبدالرحمن_السمیط
منبع: اصلاح وب
@Aehyaa
💓پیامبر علیه السلام فرمودند: "حُجبت النار بالشهوات ، وحجبت الجنة بالمكاره"
ترجمه: جهنم با شهوات پوشانده شده و بهشت با سختی ها.
💓 پیامبر(ص) فرمودند: از من برسانید.
✍️تقدیم: بخش فرهنگی مدرسه احیاء العلوم هرات.
برخی از کارهایی که باید از انجام آنها عملا دست کشید
1. حفاظت دست از لغزشهای شیطانی:
نبی رحمت -صلی الله علیه وعلی آله وسلم- فرموده اند: هیچ یک از شما با اسلحه به برادرش اشاره نکند، چون وا نمی داند و امکان دارد، شیطان آن را بلغزاند و او را در گودالی از جهنم بیندازد./متفق علیه
2. نگه داشتن دست از ریختن خون مسلمان:
رسول خدا-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- فرموده اند: وقتی دو مسلمان با شمشیر (سلاح) رودرروی هم می ایستند، قاتل و مقتول هر دو جهنمی اند. پرسیده شد: این قاتل هست (که به جهنم می رود) چرا مقتول جهنمی است؟ پیامبر-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- فرموده اند: چون او هم درصدد قتل او بود. /صحیح بخاری
3. اجتناب از دست دادن با زنان بیگانه:
برای یک مرد مسلمان جایز نیست تا با زن نامحرم و بیگانه دست بدهد و مصاحه نماید.
از نبی رحمت-صلی الله علیه وعلی آله وسلم- نقل شده که فرموده اند: اگر با میخ آهنین به سر یک انسان کوبیده شود، برایش بهتر از این است که با زن نامحرم مصافحه نماید. / الطبراني، البيهقي، و ..
منبع: کانال انوار وب
@Aehyaa
بیست و یکم مارچ
در چنین روزی در سال ۱۹۷۵ میلادی، مقام و سمت «نجاشی/ امپراتور» در اتیوپی لغو، و جمهوریت اعلان شد.
یکی از نجاشیهای عدیده ای که بر منصب حکومتداری در اتیوپی یا حبشه قرار داشت، کسی است که در عهد و زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم میزیسته است.
نجاشی در حالی زمام امور را بعد از وفات کاکایش که به اثر صاعقه، به دست گرفت که کودکی نه ساله بود. وی بر کرسی دولتداری بزرگ شد و حاکمی عادل گردید. آوازۀ نام و شهرت نیکویش به کشورها و ممالک همجوار حبشه منتشر گردیده بود؛ لذا هنگامی که عرصۀ زندگی در مکه بر مسلمانان تنگ گردید، پیامبر صلی الله علیه و سلم به مسلمانان فرمودند: «به سرزمین حبشه بروید؛ زیرا درانجا پادشاهی است که در ساحۀ حکومت وی، به کسی ستم نمیشود.» و در واقع «اصحمه بن ابجر» که نام حقیقی نجاشی بود، همچنانی بود که پیامبر صلی الله علیه و سلم میپنداشت.
هنگامی که قریش مکه دانستند که مسلمانان به حبشه هجرت نموده اند، به خشم آمدند و «عمرو بن عاص» را که با نجاشی میانۀ خوبی داشت و از پیش میان او و نجاشی به سبب تجارت و سفرهای عمرو به حبشه دوستی نزدیکی بر قرار بود، به حبشه فرستادند تا مهاجرین مسلمان را به مکه باز آورَد.
نجاشی با وجود هدایایی که عمرو بن عاص به وی برده بود، حاضر نشد مهاجرین مسلمان را به مکه بفرستد و به عمرو گفت: «میبایست با ایشان صحبت نمایم و حرف و سخن شان را بشنوم.»
سپس مناظرۀ مشهور «جعفر بن ابی طالب» به نمایندگی از مسلمانان و عمرو بن عاص نمایندۀ قریش صورت گرفت که در نتیجه جعفر برای نجاشی آیات سورۀ مریم در باب خلقت حضرت عیسی علیه السلام را تلاوت نمود. نجاشی به آیات گوش داد و در حالی که اشک از چشمانش جاری بود، گفت: «اين، با آنچه عيسي آورده، از يک کانون نور آمده است. بروید و در سرزمین من در آرامش زندگی کنید تا هنگامی که پیامبرتان به شما اجازۀ بازگشتن دهد.»
نجاشی مسلمان شد و به دعوت پیامبر هدایتگر و مژدهرسان ایمان آورد و ایمانش را از مردم و ملت خویش پنهان کرد.
هنگامی که جبرئیل علیه السلام خبر وفات نجاشی را به پیامبر صلی الله علیه و سلم رسانید، پیامبر صلی الله علیه و سلم به مسلمانان فرمودند: «امروز مرد صالحی وفات نمود؛ بلند شوید برای برادرتان اصحمه نماز بخوانید.» و این، تنها باری بود که پیامبر صلی الله علیه و سلم نماز غایبانه خواندند.
گوارای نجاشی باد؛ او مردی بود که عزت و سرفرازی دنیا و آخرت را برای خویش گرد آورد تا دیگران به وی رشک بَرند.
نوشتۀ ادهم شرقاوی
ترجمۀ عبدالرحمن عزام استاد مدرسه احیاءالعلوم هرات
#و_تلک_الایام
@Aehyaa
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
