uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

𔘓ѕσυℓмαтє𔘓

𔘓ѕσυℓмαтє𔘓

Kanalga Telegram’da o‘tish

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود ..

Ko'proq ko'rsatish
1 879
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-2530 kun
Postlar arxiv
دلم برات تنگ شده هرجا هستی خوش به حال در و دیوار اونجا .. ‌

منطقی نیست که دیوانه شوی برگردی منطقی نیست ، ولی منتظرت میمانم .. ‌

من فقط یه قانون دارم اونم اینه که بهم دروغ نگو ما میتونیم اشتباهاتمون رو درست کنیم ولی نمیتونیم اعتماد خراب شده رو درست کنیم ‌

روزی که قلب بفهمد مغز چه افکاری را بخاطرش تحمل کرده است به احترامش می ایستد .. ‌

و اگر روزی تقدیر دوباره ما را روبه‌روی هم نشاند امیدوارم از کنار تو بگذرم مثل رهگذری که هرگز تو را ندیده است بی خاطره ، بی دلتنگی ، بی هیچ حسی .. ‌

‏همون خط قرمزی که اولش نادیده گرفتی همون میشه دلیل تموم شدن همه چیز .. ‌

قشنگترین حسی که یه انسان میتونه تجربش کنه حس آزادی بعد از رها کردن چیزی که فکر می‌کرد هرگز نمیتونه رهاش کنه .. ‌

آره خوب میشی ولی برق چشماتم میره .. ‌

دلم میسوزه واسه از دست رفتن دوستی‌هایی که یه وقتی فکر میکردم خیلی عمیقه، برای از دست دادن آدم‌هایی که یه وقتی فکر میکردم خیلی نزدیکن، آدمایی که فکر میکردم همیشه امن و همدلن، همراه راههای سخت و تاریکن، ولی اشتباه میکردم، خیلی دلم میسوزه، خیلی .. ‌

بیا یه چایی بخور تازه به دوران رسیدی خسته‌ای ‌

اشک ریختن در واقع همون خونیه که از روحمون جاری میشه فقط چون متعلق به روحه رنگ نداره .. ‌

هر کسی ممکنه قلب داشته باشه ولی وجدان نصیب هر کسی نمیشه .. ‌

جمله‌ی " تو که اینجوری نبودی" خیلی غمگینه .. ‌

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش اناری بر لبش گُل کرده سنجاقی به گیسویش قناری‌های این اطراف را بی بال و پر کرده صدای نازک برخورد چینی با النگویش مضاعف می‌کند زیبایی‌اش را گوشوار آن‌سان که در باغی درختی مهربان را آلبالویش کُسوف ماه رخ داده‌ است یا بالابلای من به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟ اگر پیچ امین‌الدوله بودم می‌توانستم کمی از ساقه‌هایم را ببندم دور بازویش تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی یکی با خنده‌ی تلخش یکی با برق چاقویش قضاوت می‌کند تاریخ بین خانِ دِه با من که از من شعر می‌ماند و از او باغ گردویش رعیّت‌زاده بودم دخترش را خان نداد و من هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش .. حامد عسکری ‌

‏دیدن خواب آدمی که دلتنگشی از غمگین ترین اتفاقاتیه که میتونه بیوفته .. ‌

تو دیگه با من راجب همه چیز صحبت نمیکنی و این خیلی غم انگیزه .. ‌

اما تو کسی را از دست دادی که آغوشش برای تو گشوده‌تر از وطنت بود .. ‌

من مجبور بودم گناهکار قصه خودم باشم تا تو آسیب نبینی .. ‌

گاهی یک اتفاق کوچک کافیست تا آدم تمام دردهای زندگی‌اش را یکجا گریه کند .. ‌

قایقی پوسیده بودم کاش بعد از سال‌ها در سرم اندیشهٔ دریا نمی‌انداختی .. #بیکلام ‌