371
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-117 kun
-3130 kun
Postlar arxiv
371
امروز وقتی دستام میلرزید فهمیدم چقدر موفق شدن تو این کار مهم برام که
حتی فکرع ، یه لحظه شکست خوردن داشت نابودم میکرد
اینا ترس و نگرانی هم برای خودم نیست
نمیدونم امروز چطوری گذشت
فقط میدونم فردا یه روز جدید
و من هم برنگشتم که ببازم
یه قانون تو ارتش آمریکا هست که میگه هرجا که فکر کردی خسته شدی یا باختی تو فقط ۴۰ درست از توان استفاده کردی
من دوباره از فردا برمیگردم
چند برابر این چند ماه که بودم
بریم ۲۰۰ کا رو پرکنیم بره
#Ab
371
ولی من هیچوقت نخواستم که حافظه قوی داشته باشم
کاش منم مثل باقی آدم ها همچی یادم میرفت
یادم میرفت تا حالم بهتر باشه
یه روز فکر میکردم وقتی بزرگ بشم همه خاطره های تلخ بچگیم و اون روزای ترسناک یادم بره
ولی نه تنها نرفت
تازه فهمیدم همه روزای آینده میتونه تبدیل بشه به یکی از اون گذشته ها
من حداقل فکر میکردم آینده کنار تو میتونه یه گذشته قشنگ بشه که اونارو یادم بره
ولی خودت الا شدی یکی از اون گذشته ها تلخ که تا آخر عمرمم یادمه
میدونی یه دریا حرفم
میتونم تا صبح حرف بزنم
ولی اصلا دوست ندارم آدم ها دلشون برام بسوز
برای همین هرجا آهنگ میشنوم بلند بلند باهاش میخونم شاید حرف هام یکم زده بشه خالی بشم
ولش کن برای کی مینویسم
تو که هیچوقت نوشته هام به دستت نمیرسه
این حرفا تا آخر عمر میشه همون گذشته تلخ
#AB
