Why am I so crazy
Kanalga Telegram’da o‘tish
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
Ko'proq ko'rsatish386
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+430 kun
Postlar arxiv
اعتماد و ایمن به نفس در وجود من مرده. محیطی که در آن زندگی میکنم برای من کشنده و رنج آور است و پیوسته به ضعف و تزلزل روحیهی من کمک میکند.
همیشه فکر میکنم که فقط برای مردن خوب هستم، زیرا در خانه کسی برای من ارزشی قائل نیست و کسی نیست که شخصیتم را نقویت کند. هیچ کاری را نمیتوانم با ایمان و اعتماد انجام بدهم.
تزلزل و تردید مثل سایهی شومی روی اعمال و افکار من سنگینی میکند و شخصیتم مثل یخی آب میشود.
هیچ کس نیست که درد مرا بفهمد و به من کمک کند فقط مرا همان طور که هستم بشناسد.
آه حالا میفهمم که درد بیگانگی چه درد بزرگی است، چه کسی میتواند حالا باور کند که در قلب من هیچ چیز وجود ندارد و من جسمم را کشته ام...
جسمم را با همهی شور و احساسی که جوانی در آن به وجود آورده کشتهام.
|فروغ فرخزاد|
Repost from N/a
اعتماد و ایمن به نفس در وجود من مرده . محیطی که در آن زندگی می کنم برای من کشنده و رنج آور است و پیوسته به ضعف و تزلزل روحیه ی من کمک می کند. همیشه فکر می کنم که فقط برای مردن خوب هستم . زیرا در خانه کسی برای من ارزشی قائل نیست و کسی نیست که شخصیتم را نقویت کند . هیچ کاری را نمی توانم با ایمان و اعتماد اجام بدهم . تزلزل و تردید مثل سایه ی شومی روی اعمال و افکار من سنگینی می کند و شخصیتم مثل یخی آب می شود . هیچ کس نیست که درد مرا بفهمد و به من کمک کند فقط مرا همان طور که هستم بشناسد . آه حالا می فهمم که درد بیگانگی چه درد بزرگی است . چه کسی می تواند حالا باور کند که در قلب من هیچ چیز وجود ندارد و من جسمم را کشته ام .... جسمم را با همه ی شور و احساسی که جوانی در آن به وجود آورده کشته ام
فروغ
مرا بخاطر دل شکستهام ببخش
مرا که از ندیدن تو خستهام ببخش
اگر به انتظار تو نشستهام هنوز
به دیگری اگر که دل نبستهام ببخش
ببخش اگر که با خیال بودن تو زندهام
اگر تو را نبردم از یاد
ببخش اگر که از امید دیدن تو گفتهام
به آرزوی رفته بر باد...
Suicideticket
Repost from برای چشمهایت...
اشتیاقی به شروع کردن هیچچیز ندارم. اما تمایلم به پایان دادن مثال زدنیاست.
کاش میتوانستم به کسانی که قصد نزدیک شدن به من را دارند بگویم من چیز خاصی برای ارائه ندارم. هرآنچه داشتم را به تاراج بردند. آنچه از من باقی مانده یک حجم خالی و غمگین است که شایستهی توجه نیست.
خلاصه زندگی این است:
ناخواسته به دنیا آمدن، ناگهان بزرگ شدن، مخفیانه گریستن، دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمی پذیرد، مردن.
I'm sorry, don't leave me, I want you here with me
I know that your love is gone
I can't breathe, I'm so weak, I know this isn't easy
Don't tell me that your love is gone...
Suicideticket
ای رویاهای تمامنشدنی من، چرا برای بدست آوردن تمامتان باید دردی را عمیق به دوش بکشم؟
Suicideticket
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشهای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
Suicideticket
ای دل کمطاقت و رنجیدهام! در حیرتم
با چنین شلیکِ غم، از پا نیفتادی هنوز!
Suicideticket
من كاملاً تهی هستم!
میدانيد كاملاً تهی بودن يعنی چه؟
تهی بودن مثل خانهای است كه كسی در آن زندگی نكند.
خانهای بدون قفل، بدون اينكه كسی در آن زندگی كند.
|هاروکی موراکامی|
من رویا را حقیقت میدانستم.
همانطور که هست؛
چنانکه اگر شخصی یکبار حقیقت را دیده بود چه در خواب و چه در بیداری از آن دست نمیکشید من هم از رویا دست بردار نبودم.
ولی آن زندگی واقعی را که شما میسازیدش را من میخواهم با خودکشیام خاموش سازم.
|رویای مرد مضحک فئودور داستایفسکی|
