uz
Feedback
Why am I so crazy

Why am I so crazy

Kanalga Telegram’da o‘tish

[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زنده‌ماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222

Ko'proq ko'rsatish
386
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+430 kun
Postlar arxiv
از سامرتایم فقط سدنسش به ما رسیده.

- ‏خسته‌ام، از تمام اتفاقات کوچک و بزرگی که در زندگی‌ام رخ می‌دهد، ذهن‌ام دیگر توان پردازش هیچ موضوعی را ندارد. رمق انجام‌ دا
- ‏خسته‌ام، از تمام اتفاقات کوچک و بزرگی که در زندگی‌ام رخ می‌دهد، ذهن‌ام دیگر توان پردازش هیچ موضوعی را ندارد. رمق انجام‌ دادن کارهای روزمره‌ام از من سلب شده است. تعامل و معاشرت با دیگران خسته‌ترم می‌کند. همچون اسب محتضری هستم که هر لحظه‌اش را به انتظار گلوله‌ای تمام‌کننده می‌گذراند.

خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

قسمت غم انگیز تنهایی، "بی پناهی" است؛ این که یک شب، یک روز، یک جایی دلت بخواهد از همه دردهای دنیا پناه ببری به آغوشی، نوازشی، گفتگویی، درست می شودی، بوسه ای، حضوری، دیداری... و هیچکس هیچ جای جهانت نباشد. بار دنیا و آدمهایش بیفتد روی شانه های نحیفت، به هر طرف که نگاه کنی آیه های عذاب به سمتت دوان باشد، پناه همه باشی به قدر بضاعت دلت، عالم و آدم را مراقبت کنی و کسی نباشد که بارت را از شانه ات بردارد. تنهایی چه قدر "بی پناهی" است... |حمید سلیمی|

[ از منِ خسته‌جگر به الیزابت ] سلام الیزابت، قبل از هرچیزی بهتر است به تو بگویم تا حالم خوب است. امیدوارم حال تو هم خوب باشد جانم و بعد از آن، می‌خواهم از درد دنیا برایت بگویم. دیشب در حین صحبت با جویی، فهمیدیم که تحمل دردمان کم شده، دیگر نمی‌توانیم صبور باشیم و غم‌ها را به جان بخریم؛ فهمیدیم این دنیای بی‌رحم، از ما آدم‌هایی رنجور و ناتوان ساخته که هرلحظه منتظر تلگنری هستیم تا بغضمان را بشکنیم. می‌دانی؟ حالم خوب است‌ها! اما حتی شکستن لیوانم می‌تواند مرا به گریه بیندازد. (البته از عزیز بودن لیوان نمی‌توانم بی‌هیچ حرفی بگذرم.) باری به هرجهت، کم‌تحمل شده‌ام جانم. غمگین و دل‌شکسته... دنبال دلیلی برای خوشحالی می‌گردم اما هرچه می‌گردم کمتر چیزهایی پیدا می‌شود که مرا به وجد بیاورد. شاید این بخاطر بالا رفتن سنم است، شایدم هم جبر جغرافیایی. نمی‌دانم. پ.ن: الیزابت عزیزم، لازم است بگویم سردردها هنوز همراهم هست یا می‌دانی؟

photo content
+1

آنکه می‌گفت منم بهر تو غم خوارترین چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین...

اینقدر زیبایی که دلم میخواد باهات بمیرم...♥️ Suicideticket

می‌دانید، من رویابافم! از زندگیِ واقعی به قدری بیگانه‌‌ام که مجبورم این‌جور لحظه‌هایِ بی‌نظیر را دوباره در رویا بچشم. |فئودور داستایفسکی|

Meet me where all wrongs turn to right Will you hold on my love? Even in a time of trouble Suicideticket

من فقط مشتاق آرامشم، مشتاقِ اندکی فراموشی. |سوءتفاهم آلبر کامو|

So I heard you found somebody else And at first, I thought it was a lie... I don't want your body But I hate to think about you with somebody else

I Want To KISS Like The Lovers Do Suicideticket

رویای بوسیدنت را به خاک میسپارم، شاید لب های تو مال دیگریست.

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است اینکه گوید بدلی ره است دلرا دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد...