uz
Feedback
Why am I so crazy

Why am I so crazy

Kanalga Telegram’da o‘tish

[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زنده‌ماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222

Ko'proq ko'rsatish
386
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+430 kun
Postlar arxiv
ای‌شب از رویای‌ تو رنگین شده... Suicideticket

ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی‌ام خوب‌ترین حادثه می‌دانمت خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانی‌ام ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ ها نکشانی به پشیمانی‌ام!

I led you in to the garden of my loneliness Wish that you left Before it all burned down I'm sorry what I do to you I push and pull and mess with your head Then get in your bed 'cause I'm weak, deep down I wish I never lied to you... I never meant to hurt you like that And if I could go back I'd leave you alone Suicideticket

همه‌جا پیشِ من بمان، حتی اگر باهم بحث کنیم هم خوب است. با هم بحث می‌کنیم و بعد می‌خندی همان‌طور که خوب بلدی، این لبخندت است که دوست دارم ببوسمش... |آلبر کامو نامه به ماریا کاسارس|

همه‌جا پیشِ من بمان، حتی اگر باهم بحث کنیم هم خوب است. با هم بحث می‌کنیم و بعد می‌خندی همان‌طور که خوب بلدی، این لبخندت است که دوست دارم ببوسمش... آلبر کامو نامه به ماریا کاسارس|

تنم تابوت غمگینی که جانم رانمی‌فهمد دلِ تنگم حصار استخوانم را نمی‌فهمد   شبیه بغض نوزادی که ساعت‌هاست می‌گرید پر از حرفم کسی اما زبانم را نمی‌فهمد   انارم دانه دانه دانه دانه دانه غم دارم کسی تا نشکنم راز نهانم را نمی‌فهمد   دلم تنگ است و می‌گریم،دلم تنگ است و می‌خندم کسی که نیست دیوانه جهانم را نمی‌فهمد   چنان در آتش غم سوخته جانم که می‌دانم پس ازمرگم کسی نام و نشانم را نمی‌فهمد   |حسین منزوی|

بیکلام‌ها همیشه پر از دردن... آغشته به غمم Suicideticket

دلم می‌خواهد خودم را از تنم در بیاورم بشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنم فردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود برده است.
+1
دلم می‌خواهد خودم را از تنم در بیاورم بشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنم فردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود برده است.

‌ میخواست گریه نکند اما جنازه‌اش در رودخانه‌ی اتاقش پیدا شد.
+2
‌ میخواست گریه نکند اما جنازه‌اش در رودخانه‌ی اتاقش پیدا شد.

Repost from ساراباند
وقتی به عقب نگاه می‌کنم فقط به حال خودم گریه‌م می‌گیره که هیچوقت حالم خوب نبوده. هیچوقت خوشبخت و خوشحال نبودم. هیچوقت اون‌جوری که دلم می‌خواست زنده نبودم. آخه چرا؟ منی که حتی به برگی که از درخت میفته هم عشق می‌دم، منی که هر بار چشمم به آسمون میفته جوری شیفته‌ش می‌شم که انگار بار اوله، منی که از ذوق یه فیلم یا آهنگ خوب رسما مست و دیوانه می‌شم، منی که با دیدن بچه‌ها و گربه‌ها و عاشق‌ها اشک توی چشمام جمع می‌شه، من چرا نباید حالم خوب باشه؟ چرا باید از هر چیزی که از این زندگی می‌خوام فرسنگ‌ها دور باشم؟ چرا نباید بدونم واقعا و عمیقا مورد عشق واقع‌شدن چه شکلیه؟ چرا باید همیشه پر از حفره‌های پرنشدنی باشم؟ چرا باید کاری ازم برنیاد جز اینکه بشینم به تماشای فلاکتم و سوختن و دود شدن این عمر؟ خسته‌م. از هر ثانیه‌ی این زندگی خسته و بیزارم. از همین جمله‌هایی که دارم می‌نویسم و تمام روز توی سرم تکرار می‌شن حالم بهم می‌خوره. فقط دلم می‌خواد گم و گور بشم و هیچ اثری ازم باقی نمونه. فقط می‌خوام حالا که چیزی درست نمی‌شه، حداقل تموم بشه.

Repost from ساراباند
وقتی به عقب نگاه می‌کنم فقط به حال خودم گریه‌م می‌گیره که هیچوقت حالم خوب نبوده. هیچوقت خوشبخت و خوشحال نبودم. هیچوقت اون‌جوری که دلم می‌خواست زنده نبودم. آخه چرا؟ منی که حتی به برگی که از درخت میفته هم عشق می‌دم، منی که هر بار چشمم به آسمون میفته جوری شیفته‌ش می‌شم که انگار بار اوله، منی که از ذوق یه فیلم یا آهنگ خوب رسما مست و دیوانه می‌شم، منی که با دیدن بچه‌ها و گربه‌ها و عاشق‌ها اشک توی چشمام جمع می‌شه، من چرا نباید حالم خوب باشه؟ چرا باید از هر چیزی که از این زندگی می‌خوام فرسنگ‌ها دور باشم؟ چرا نباید بدونم واقعا و عمیقا مورد عشق واقع‌شدن چه شکلیه؟ چرا باید همیشه پر از حفره‌های پرنشدنی باشم؟ چرا باید کاری ازم برنیاد جز اینکه بشینم به تماشای فلاکتم و سوختن و دود شدن این عمر؟ خسته‌م. از هر ثانیه‌ی این زندگی خسته و بیزارم. از همین جمله‌هایی که دارم می‌نویسم و تمام روز توی سرم تکرار می‌شن حالم بهم می‌خوره. فقط دلم می‌خواد گم و گور بشم و هیچ اثری ازم باقی نمونه. فقط می‌خوام حالا که چیزی درست نمی‌شه، حداقل تموم بشه.

آسمان با دیگران صاف است و با ما ابرها دارد... |شهریار|

Fifty thousand tears I've cried Screaming, deceiving, and bleeding for you And you still won't hear me going under Suicideticket

گفتم تو را دوست دارم صدای مرا نقاشی کن دلتنگ توام اندوهِ مرا نقاشی کن به تو می‌اندیشم در غم پندارِ مرا نقاشی کن گفتی در خلاء که هوا نیست نه من تو را می‌خوانم نه تو مرا می‌شناسی برایم چراغی بیاور بی‌نور چگونه نقاشی کنم؟ |محمدابراهیم جعفری|

همه‌چیز واقعاً خسته‌کننده‌ شده است؛ این زندگی اصلا بویِ زندگی نمی‌دهد.
+3
همه‌چیز واقعاً خسته‌کننده‌ شده است؛ این زندگی اصلا بویِ زندگی نمی‌دهد.

Why am I so crazy - Telegram kanali @suicideticket statistikasi va tahlili