Listen with me🌒🎶
Kanalga Telegram’da o‘tish
256
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
+1930 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
🕰 505 | Arctic Monkeys
(لحظهای که زمان در اتاقِ ۵۰۵ متوقف میشود…) شاید هیچ آهنگی نتواند مثل 505، حسِ “ترکیبی از اشتیاق و دلتنگی” را به تصویر بکشد. آهنگ با یک صدایِ ارگانیک و آرام شروع میشود، اما وقتی به دقیقهی ۳ میرسد، طوفانی از گیتار و درامز به پا میشود که انگار تمامِ احساساتِ فروخوردهی یک رابطه را یکجا فریاد میزند. الکس ترنر در این آهنگ، قصهی بازگشت به کسی را روایت میکند که میداند نباید به او برگردد؛ اما جاذبهی آن اتاق، قویتر از هر منطقی است. این آهنگ فقط یک قطعهی راک نیست؛ یک تجربهی صوتی است که در آن، خشم با عشق در هم میآمیزد. وقتی آهنگ به اوج (Crescendo) میرسد، فقط شنونده نیستید، شما هم با ترنر در جادهی منتهی به شماره ۵۰۵ هستید. 🎧 پیشنهاد: این آهنگ را در تنهایی، وقتی شب از نیمه گذشته، با بالاترین کیفیت گوش دهید. #ArcticMonkeys #505 #IndieRock #AlexTurner #AlternativeRock #RockBallad #MusicFeels #ClassicIndie #AtmosphericRock #BestOfArcticMonkeys@nix2music
اژدهای کوچک پرسید: «اگه بعضیها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟» پاندای بزرگ گفت: «تو باید راه خودت رو بری. بهتره اونها رو از دست بدی تا خودت رو.»
-جیمز نوربری؛پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
من هیچ وقت برای منفعت کنار آدما نبودم
خودم همهچیز داشتم
اگر بودم دوسشون داشتم
بعضیها انقدر برام عزیز بودن که
وقتی از چشمم افتادن
خودم بیشتر غصه خوردم.
مادرم هرگز به من نیاموخت دوست داشتنی باشم، لااقل کمی مکر در غذایم نریخت!
تا بیاموزم چگونه میتوان سیاستمدار بهتری باشم.
هیچ وقت با من قهر نکرد که یاد بگیرم خودم را از دیگران دریغ کنم، مادرم معتقد بود در همهی شرایط باید خودم باشم!
ولی نگفت:
«دیگران عروسکهای خیمهشببازی را دوست دارند.»
دنیا پر از بدی است. و من شقایق تماشا میکنم. روی زمین، میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقایق را شدیدتر میکند. و تماشای من، ابعاد تازهای به خود میگیرد. یادم هست در بنارس، میان مردهها و بیمارها و گداها، از تماشای یک بنای قدیمی، دچار ستایش ارگانیک شده بودم. پایم در فاجعه بود. و سرم در استتیک. وقتی پدرم مرد، نوشتم: پاسبانها همه شاعر بودند. حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه، آن طرف سکه بود. وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها، شاعر نیستند. در تاریکی، آنقدر ماندهام که از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمیگردد. دنیا در ما ذخیره میشود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب میخورد.
سهراب سپهری
هنوز در سفرم
فکر میکنم قشنگترین و خالصترین نوع عشق اینه که یکی هنوزم دلش بخواد تو رو بشناسه. نه اینکه فکر کنه همهچی رو دربارهات میدونه؛ برعکس، هر روز با کنجکاوی بیشتری بهت گوش بده، ازت یاد بگیره و کنار تو رشد کنه.
آدمی که دوستت داره، فقط عاشق چیزایی که ازت میدونه نیست؛ عاشق کشف کردن چیزاییه که هنوز نمیدونه. از خاطراتت، فکرهات، ترسهات، رویاهات و حتی تغییراتت. کسی که هر بار با خودش بگه: «بیشتر برام بگو، دوست دارم بدونم توی دلت چی میگذره.»
شاید عشق واقعی همین باشه؛ اینکه بعد از گذشت زمان، هنوز حرف زدن با هم جذاب باشه، هنوز برای شناختن هم اشتیاق وجود داشته باشه و هیچکدوم فکر نکنن به آخرِ شناختِ هم رسیدن.
چه حس قشنگیه که یکی نه فقط دوستت داشته باشه، بلکه هنوزم دلش بخواد هر روز یه ذره بیشتر تو رو بفهمه.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
