Diary of Darkness
Kanalga Telegram’da o‘tish
And in the silence I suddenly understood the many ways a person can die but still be alive. @DiaryofDarknessBot @ThePesimiist
Ko'proq ko'rsatish3 017
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-87 kunlar
-1730 kunlar
Postlar arxiv
3 017
Band : DulceSky
Album : Lands
Released : 2006
Songwriter : Oliver Valenzuela
Drummer : Mitchell Razon
Genres : #Alternative_Rock #Indie_Rock
@Dairy_of_Darkness
3 017
Repost from Diary of Darkness
Oh good devil set me free
I’m so tired i can't sleep
All my fleeting remedies
Spinning in a whirl over me
Falling into passes in between
Verisimilitude and a dream
3 017
در این جهان، آنچه حقیقتاً ارزش دارد، کمترین ارج را مییابد و آنچه بیشترین ستایش را برمیانگیزد، غالباً از هر ارزش راستینی تهی است. انسانهای ممتاز، نه به سبب غرور، بلکه از سرِ شناخت، از جمع کناره میگیرند؛ زیرا انزوای آنان هم نتیجهٔ ابتذال اکثریت است و هم گواهی بر آن. هرچه آدمی ژرفتر بیندیشد، کمتر میتواند در غوغای کسانی بماند که یقین را جانشین اندیشه کردهاند و شمار را معیار حقیقت میپندارند. نادانی، هنگامی که در میان انبوهی از همکیشان خود پناه میگیرد، به صورت فضیلت درمیآید و سطحینگری، با تکیه بر کثرت، خود را عقل سلیم مینامد. آنان که توان اندیشیدن ندارند، با تعصب از همان حدود تنگ فهم خویش دفاع میکنند؛ زیرا هر اندیشهٔ تازه، آرامش توهماتشان را بر هم میزند. از همین رو، خرافه، تعصب دینی و هر ایمان بیچونوچرا، بیش از آنکه زادهٔ حقیقت باشند، پناهگاه ذهنهاییاند که از رنج اندیشیدن میگریزند. انسان خردمند، آزادی خویش را با محدود کردن نیازهایش حفظ میکند و خلوت را بر معاشرت ترجیح میدهد؛ زیرا بیشتر رنجهای زندگی از تماس با کسانی سرچشمه میگیرد که نه در احساس همسنگ اویند و نه در فهم. مردم از سرِ عشق به یکدیگر گرد هم نمیآیند، بلکه از آن رو که تاب همنشینی با خویشتن را ندارند؛ پس بیحوصلگی خود را به اشتراک میگذارند و آن را معاشرت مینامند. اما آن کس که سرمایهای درونی دارد، در تنهایی چیزی را مییابد که جهان هرگز قادر به بخشیدنش نیست: آرامش ذهن، استقلال داوری و مصونیت از ابتذال جمع. هرچه شناخت انسان از نوع بشر کاملتر شود، رغبت او به فاصله گرفتن از آن بیشتر خواهد شد؛ زیرا درمییابد که خرد، همواره اقلیت است و حماقت، به نیروی کثرت، خود را قانون جهان میپندارد.
👤 Arthur Schopenhauer
📚 The Wisdom of Life
@Dairy_of_Darkness
3 017
Band : Empyrium
Album : Where at Night the Wood Grouse Plays
Released : 1999
Acoustic Guitar : Ulf Theodor Schwadorf
Flutist : Nadine Mölter
Genres : #Neo_folk #Symphonic_folk #Instrumental
@Dairy_of_Darkness
3 017
Repost from Diary of Darkness
But I stayed where I was, afraid to move, afraid I might lose my footing on solid ground, detach from what had anchored me before and drift out into the void of space, a vagabond, wandering moon.
@Dairy_of_Darkness
3 017
این روزها بیش از هر چیز از تداوم ناتوانی حسی خویش در شگفتم. نه از آن رو که زیستن دشوارتر از گذشته شده است، بلکه از آن رو که چیزی در اعماق وجودم مدتهاست از جریان این زیستن کنار رفته است. اکنون درمییابم که چه زمان درازی است که هیچ چیز را از درون تجربه نکردهام. اندوه نیست. اندوه، با همهٔ تلخیاش، هنوز گواهیست بر پیوند آدمی با خویشتن. رنج نیز نیست؛ رنج دستکم صاحب خود را بازمیشناسد و او را به سرچشمهٔ زخم بازمیگرداند. آنچه بر جای مانده، بیشتر به خاموشیِ تدریجیِ قوهٔ احساس شباهت دارد؛ گویی روح، پس از سالیان فرسایش، آرامآرام از قلمرو خویش عقب نشسته و جهان را به پوستهای از عادت واگذاشته است. همهچیز همچنان در جای خود ایستاده است؛ همان کتابها، همان نغمهها، همان خاطراتی که روزگاری حامل معنایی ژرف بودند. با این همه، میان آنها و من فاصلهای پدید آمده که نه با زمان سنجیده میشود و نه با مکان. ارزش آن چیزها زایل نشده است؛ آن کس که میتوانست ارزششان را دریابد، در جایی از مسیر گم شده است. گاه به خاطرات خویش مینگرم و احساسی شبیه بازشناختنِ زندگیِ دیگری بر من چیره میشود. میدانم که آن روزها را زیستهام، اما آن شور، آن شوق و آن اندوه، اکنون به سرزمینی تعلق دارند که راهی به آن ندارم. حافظه باقی مانده است، اما صاحب حافظه گویی در فراسوی آن ایستاده است. و شاید سهمگینترین وجه این تجربه همین باشد؛ اینکه آدمی میتواند از ویرانیهای بیشمار عبور کند، تاب آورد، باقی بماند، و سرانجام دریابد آنچه از میان آن همه تلخی جان به در برده، خودِ او نبوده است؛ تنها صورتی از او بوده که هنوز به نام او در جهان به حرکت ادامه میدهد.
👤 Fernando Pessoa
📚 Letters to Ophelia Queiroz
@Dairy_of_Darkness
3 017
Band : Demon Hunter
Album : There Was A Light Here
Released : 2025
Songwriter : Ryan Clark
Vocalist : Ryan Clark
Genres : #Alternative_Metal
@Dairy_of_Darkness
3 017
گمان میرود سخن برای آن است که چیزی را به دیگری برساند؛ اما آنچه از سخن به دیگری میرسد، اغلب نه معنا، بلکه صرفِ حرکتِ معناست. کلمات از دهانی به دهانی دیگر عبور میکنند بیآنکه ضرورتاً اندیشهای را با خود حمل کرده باشند. از این رو، جهان آکنده از گفتگوست و در همان حال، از فقدانِ مکالمه رنج میبرد.
آدمی به سهولت میپندارد که منظور خویش را بیان کرده است. چند واژه را در کنار یکدیگر مینشاند و از این همجواری، این توهم پدید میآید که آنچه در ژرفای او گذشته است اکنون در اختیار دیگری قرار گرفته. اما میان آنچه تجربه شده و آنچه گفته میشود فاصلهای وجود دارد که هیچ مهارت زبانی آن را به تمامی از میان برنمیدارد.
شاید بخش بزرگی از مناسبات انسانی بر همین سوءتفاهم آرام بنا شده باشد؛ بر این رضایت ضمنی که گویی دیگری را فهمیدهایم و فهمیده شدهایم. نه از سر فریب، بلکه از آن رو که زندگی نمیتواند در انتظارِ روشنشدنِ کاملِ معنا متوقف بماند. پس گفتگو ادامه مییابد، در حالی که هر یک در افقِ خویش باقی مانده است.
آنچه گفته میشود همواره کمتر از آن چیزی است که خواسته شده گفته شود؛ و آنچه شنیده میشود، کمتر از آن چیزی است که گفته شده است. کلمات در میانهٔ راه چیزی از دست میدهند، و شاید دقیقتر آن باشد که گفته شود: چیزی را هرگز با خود حمل نمیکنند.
از همین رو، سخن گفتن، برخلاف آنچه پنداشته میشود، عملی ساده نیست. هر واژه مدعیِ نزدیکی است، حال آنکه از دلِ فاصله برمیآید. هر خطاب، اعترافی پنهان به جدایی است. انسان سخن میگوید زیرا نمیتواند در دیگری سکونت کند.
و با این همه، لحظاتی وجود دارد که این ناتوانی اندکی عقب مینشیند. نه آنگاه که کلمات فراواناند، بلکه درست زمانی که زبان از اطمینان خویش دست میکشد. در حضور برخی انسانها، سکوت به چیزی فروتر از فقدانِ سخن تبدیل نمیشود؛ بلکه به گونهای دیگر از فهم بدل میگردد. گویی آنچه هزاران عبارت از حمل آن ناتوان بودهاند، در مکثی کوتاه، در نگاهی گذرا، یا در همراهیِ بیتوضیحی آشکار میشود.
شاید از همین روست که شنیدهشدن واقعهای نادر است. سخن گفتن را تقریباً با هر کسی میتوان تجربه کرد، اما آن همجواریِ خاموش که در آن دیگری نه کلمات، بلکه سنگینیِ ناگفتههای ما را دریابد، از کمیابترین رخدادهای زندگی است.
و شاید زبان، در ژرفترین معنای خود، نه آن چیزی باشد که گفته میشود، بلکه آن چیزی باشد که پس از پایانِ سخن، همچنان میان دو سکوت باقی میماند.
👤 Maurice Blanchot
📚 The Infinite Conversation
@Dairy_of_Darkness
3 017
Anima, don't forsake me
Breathe life into me
Console me
So I don't turn blind
Not to fade
As Saturn passes by
3 017
Band : Draconian
Featured artist : Daniel Änghede
Album : In Somnolent Ruin
Released : 2026
Lead Guitar : Niklas Nord
Songwriter : Anders Jacobsson
Genres : #Gothic_Metal #Doom_Metal
@Dairy_of_Darkness
3 017
Repost from Diary of Darkness
I was like a lost moon, my planet destroyed in some cataclysmic, disaster scenario of desolation, that continued, nevertheless, to circle in a tight little orbit around the empty space left behind, ignoring the laws of gravity.
@Dairy_of_Darkness
3 017
مردم از بزرگی، یعنی از آفرینندگی، چیزی چندان نمیدانند. اما کششیست ایشان را به نمایشگران و بازیگرانِ چیزهایِ بزرگ. جهان گِردِ پایه گذارانِ ارزشهایِ نو میگردد: با گردشی ناپیدا. امّا مردم و نام گردِ نمایشگران میگردند: چنین است «راه و رسمِ جهان.» نمایشگر را جانیست؛ اما جانی نه چندان با وجدان. ایمان او همواره به چیزیست که بیش از همه دیگران را وادار به ایمان آوردن به آن میکند - ایمان به خویشتنِ خویش! فردا او را ایمانی تازه است و پس فردا ایمانی تازهتر. او، همچون مردم، حسّی تند دارد و حال و هوایی گردنده.
در نظرش وارونه کردن یعنی دلیل آوردن و عقلِ مردم را دزدیدن، یعنی باوراندن. و خون نزدِ او بهین حُجّت است. حقیقتی راکه جز به گوشهای تیز راه نیابد، دروغ میخواند و یاوه. همانا که او تنها به خدایانی ایمان دارد که در جهان غوغا برپا میکنند!
پُر است بازار از دلقکانِ باوقار. و ملت از مردانِ بزرگِ خویش بر خویش می بالد! اینان برای او خداوندگارانِ این دَم اند. امّا دَم بر ایشان زور میآورد و آنان بر تو زور میآورند و از تو نیز «آری» یا «نه» میطلبند. وای بر تو که می خواهی کُرسی ات را میانِ «باد» و «مَباد» بگذاری!ای عاشق حقیقت، بر این مطلقخواهانِ زورآور رشک مَوَرز! شاهباز حقیقت هرگز بر ساعِدِ هیچ مطلقخواه ننشسته است.
Little do the people understand what is great, that is to say, the creator. But they have a taste for all showmen and actors of great things.
Around the creators of new values revolves the world: invisibly it revolves. But around the actors revolve the people and the glory: such is the course of things. the actor has spirit, but little conscience of the spirit. He always believes in that with which he most strongly inspires belief, in himself! Tomorrow he has a new belief, and the day after, one still newer. Like the people, he has quick perceptions and fickle moods.
To defeat, that means for him: to prove. To drive to frenzy, that means for him: to convince. And blood is to him the best of all arguments. A truth which glides only into refined ears, he calls falsehood and nothing. He believes only in gods that make a big noise in the world!
Full of clattering fools is the market-place, and the people glory in their great men! These are for them the masters of the hour. But the hour presses them; so they press you. And also from you they want Yes or No. Alas! would you set your chair between Pro and Con? Do not be jealous of those unyielding and impatient men, you lover of truth! Never yet did truth cling to the arm of the unyielding.
👤 Friedrich Nietzsche
📚 Thus Spoke Zarathustra
@Dairy_of_Darkness
3 017
Band : Rome
Album : L'assassin
Songwriter : Jerome Reuter
Vocalist : Jerome Reuter
Lead Guitar : Patrick Damiani
Released : 2010
Genres : #Neofolk
@Dairy_of_Darkness
3 017
از سرزمینی برایت مینویسم که نامش دیگر جز در حافظهٔ فرسودهمان دوام ندارد، سرزمینی که هرچه بیشتر به آن میاندیشم، کمتر از آنِ من مینماید و بیشتر به رنجی ممتد شباهت دارد تا به مأوایی برای زیستن؛ و میدانم که تو، آنسوتر اما نه چندان دور، طنین این فرسایش را به گونهای دیگر تجربه میکنی، گویی آنچه بر من میگذرد، در تو نیز بیوقفه تکرار میشود. هنوز در میانهٔ جنگیام که از آنِ من نیست، جنگی که یا از هجومِ بیگانه بر خاک برمیخیزد یا از شورشِ هموطن علیه هموطن، اما سنگینیاش با صمیمیتی شرمآور بر هستیام تحمیل میشود. روزگاری، نبردهایمان درونی بودند و با بستن چشمها پایان میگرفتند؛ اکنون اما اینهمه نه آرامشی میشناسد و نه پسنشینی، و از ما چیزی محسوستر مطالبه میکند، گویی زیستن همواره باید بهایی از جنس تن بپردازد. میتوان گریخت، نام را عوض کرد، در جایی دیگر گم شد، اما همان قانون باقی است: دیر یا زود باید به این مصادرهٔ تدریجیِ خویشتن که آن را زندگی مینامیم، تن داد. آنچه مرا به هراس میاندازد خودِ خشونت نیست، بلکه تکرار آن است، چنانکه گویی آنچه امروز بر ما میگذرد، پژواکی است از همان رنجهایی که پیشتر نیز، هر یک به گونهای، لمسشان کردهایم؛ هیچچیز هرگز آغاز نشده و پیش نرفته، و همهچیز تنها در صورتهایی دیگر به سوی همان نیستی بازمیگردد. در چنین لحظاتی، هر اهمیتِ فردی با آسانیای تحقیرآمیز فرو میریزد، زیرا فرقی نمیکند سبب چه باشد یا دستِ چه کسی در کار؛ خواه بیگانهای که به خاک تاخته باشد، خواه هموطنی که سلاح را به سوی تو گرفته باشد، پایان همواره یکی است و با همان بیاعتنایی ما را در خود میپذیرد. با اینهمه، همچنان بر آنیم که برای این همه معنایی بتراشیم، چنانکه گویی اندیشههایمان میتوانند امرِ گریزناپذیر را معلق کنند؛ و شاید این واپسین وهم باشد، همان وهمی که بارها در گفتوگوهایمان به آن پناه بردهایم. دیگر به آن باور ندارم. چیزی جز این باقی نمیماند: دیدن، دوام آوردن، و فهمیدن؛ ولو برای لحظهای که هیچچیز از آنِ ما نیست، حتی همین رنج که از ما میگذرد و سرانجام به همان خلأیی بازمیگردد که از آن برخاسته است.
J’écris d’une terre dont le nom ne subsiste plus que dans la fatigue de notre mémoire, une terre qui, à mesure que je la contemple, m’apparaît moins comme une patrie que comme une douleur continue, et je sais que toi aussi, non loin de moi, tu en éprouves l’écho sous une autre forme, comme si ce qui me traverse se répétait en toi sans relâche. Je suis encore au milieu d’une guerre qui n’est pas la mienne, née tantôt de l’irruption de l’étranger sur la terre, tantôt du soulèvement des nôtres les uns contre les autres, et pourtant son poids s’impose à l’existence avec une intimité presque honteuse. Autrefois, nos combats étaient intérieurs et s’achevaient lorsque nous fermions les yeux; ceux-ci ne connaissent ni repos ni retrait et exigent quelque chose de plus tangible, comme si vivre devait toujours se payer de chair. On peut fuir, changer de nom, se perdre ailleurs, la même loi demeure, tôt ou tard il faut céder à cette lente confiscation de soi que l’on nomme vivre. Ce qui m’effraie n’est pas la violence elle-même, mais sa répétition, comme si ce qui nous arrive aujourd’hui n’était que l’écho de douleurs déjà éprouvées, comme si rien n’avait jamais commencé ni avancé, et que tout revenait sous d’autres formes vers le même néant. Dans de tels moments, toute importance personnelle se dissout avec une facilité presque humiliante, car peu importe la cause ou la main qui agit, qu’il s’agisse de l’étranger qui envahit ta terre ou du compatriote qui tourne son arme contre toi, la fin demeure la même et nous accueille avec la même indifférence. Nous persistons pourtant à vouloir donner un sens à cela, comme si nos pensées pouvaient suspendre l’inévitable; peut-être est-ce là la dernière illusion, celle à laquelle nous avons si souvent tenté de nous accrocher dans nos anciens échanges. Je n’y crois plus. Il ne reste que ceci: voir, durer et comprendre, ne serait-ce qu’un instant, que rien ne nous appartient, pas même cette souffrance qui nous traverse avant de retourner au vide dont elle est issue.
👤Gustave Flaubert
📃 Letters to George Sand
@Dairy_of_Darkness
3 017
Band : Quiet is the new Loud
Album : Hidden Code
Released : 2020
Pianist : Matteo Russo
Genres : #Instrumental #Post_Rock
@Dairy_of_Darkness
3 017
توتالیتاریسم تنها با کشتنِ تنها پیش نمیرود؛ هنرِ حقیقیاش در تصرفِ ذهن است. نخست آنان را که جسارتِ رهایی دارند از میان برمیدارد، زیرا شجاعت همیشه کوتاهترین عمر را در چنین نظامهایی دارد. آنان که میتوانستند شناخت را به نسلی منتقل کنند، زودتر زیر خاک میروند، بیآنکه روایتشان نوشته شود؛ و تاریخ، بیصدا، از جسوران تهی میشود. آنچه باقی میماند، انسانی است که جسمش در اختیار دیگری است و اندیشهاش نیز. اندیشیدن خطرناک میشود، و سکوت به شکلِ نجات درمیآید. اما این نجات، نجاتی مسموم است: فرد برای زنده ماندن، به دیکتاتوری خدمت میکند؛ جانش را وقفِ نظمی میسازد که آمادهی سلاخیِ خودِ اوست. گویی انسان، با غروری کور، به این انتخاب میبالد که جلادِ خویش را برگزیده است، و حماقتش را فضیلت مینامد، فقط برای آنکه احساس کند «نقشی» داشته است؛ حتی اگر این نقش، خدمت به شرّ باشد. چه آسان است برای آنان که از آغاز در چرخهی بیمارِ اطاعت زیستهاند، ماشه را بفشارند؛ چه آسان است خالی کردنِ گلوله در بدنِ بیگناهی که تنها جرمش داشتنِ فکر بوده است. دهانها با خاک پر میشود، و جهان، طبق عادت دیرینهاش، سکوت میکند؛ همان سکوتی که بعدها گریبانِ خودِ تماشاگران را نیز خواهد گرفت. زیرا ظلم در یک جغرافیای خاص محبوس نمیماند. چرخِ تاریخ دیر یا زود میچرخد، و جای جلاد و قربانی عوض میشود. آنگاه کسی به یاری نخواهد آمد، چرا که آنان که میتوانستند نسلها را به جسارت و شناخت مجهز کنند، سالهاست خاموش شدهاند. جامعهای که به سکوت خو کرده، حتی در لحظهی سقوط نیز زبانِ نجات ندارد.
👤 Hannah Arendt
📚 The Origins of Totalitarianism
@Dairy_of_Darkness
3 017
Standing
On the edge of the crater
Like the prophets once said
And the ashes are all cold now
No more bullets
And the embers are dead
Whispers in the air
Tell the tales
Of the brothers gone
Desolation, devastation
What a mess we made
When it all went wrong
3 017
Standing
On the edge of the crater
Like the prophets once said
And the ashes are all cold now
No more bullets
And the embers are dead
Whispers in the air
Tell the tales
Of the brothers gone
Desolation, devastation
What a mess we made
When it all went wrong
3 017
Band : Fleesh
Album : Versions III
Songwriter : Mike Oldfield
Vocalist : Gabby Vessoni
Released : 2022
Genres : #Alt_Rock #Prog_Rock #Cover
@Dairy_of_Darkness
