𝑪𝒐𝒍𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔
Kanalga Telegram’da o‘tish
داروی آینده، موسیقی و صدا خواهد بود.. اِدگار کیسی @MoriPurian https://t.me/uSendBot?start=u_2NKVd_wf
Ko'proq ko'rsatish1 395
Obunachilar
+324 soatlar
+107 kunlar
+1530 kunlar
Postlar arxiv
1 395
Album : Fra en Vugge i Fjellet
Artist : FEDRESPOR
Released : February 22, 2019
Country : Norway
#Acoustic #Dark_Folk #Nordic_Folk
1 395
Single : The Spirit of Winter
Artist : Pavel Kozenkov
Released : February 12, 2025
Country : Russia
#Ambient #Chillout #Psychill #New_Age
1 395
Single : The Spirit of Winter
Artist : Pavel Kozenkov
Released : February 12, 2025
Country : Russia
#Ambient #Chillout #Psychill #New_Age
1 395
06_Elemental_SoundWorks_Moving_Through_Darkness_Moving_Through_Darkness.mp34.05 MB
1 395
Album : Timeless
Artist : Elemental SoundWorks
Released : February 15, 2025
Country : US
#Contemporary_Classical #Piano
1 395
Album : There Lingers One Who's Long Forgotten
Artist : Black Narcissus
Released : February 14, 2025
Country : Belgium
1 395
حال خوشی ندارم. گیج و منگم و خودم را به جا نمی آورم. مثل اینست که حافظه ام را از دست داده ام و نمی دانم که شاهرخ مسکوبم یا چه کسی دیگر؟ کی؟ مثل آن دهاتیم در گرگ و میش جنگل و شکارچی تشنه، خونِ تفنگ به دست. شکارچی ترسیده و تهدید آمیز فریاد می کشد سیاهی کیستی و دهاتی ترسیده تر وحشت زده جواب می دهد: مو هیچکسم! من هم بی ترس و بی صدا احساس «هیچکسی» دارم؛ کسی که هیچکس نیست. نه اینکه خودم را مثلا گم کرده باشم و نیابم. آدم یا هر چیزی در «جایی» گم می شود و در یك « وقتی ». من در این حال که هستم حس زمان و مکان را از دست داده ام بنابراین «گم شده » نیستم. انگار در فضای خالی و بی وزن درون خودم معلقم. مثل فضانورد شناور در سفینه . همین چند دقیقه، پیش از باغ لوکزامبورگ گذشتم، برگ های ریخته زیر پایم خش خش می کرد و درخت ها در طیفی رنگارنگ هنوز کاملا عریان نشده اند ولی من به اندازه ، همه فصل ها از پائیز دورم، از پائیز، از خودم و از نور شرمزده و بی رمق آفتاب که مثل آبي سیال در فضا موج می زند؛ در « ناکجایی بی زمان شبيه قایقی بی سرنشین و بادی ملایم، سرگردان روی دریائي دور؛ به نظرم می آید در ناخود آگاه کسی که «من» بودم، غوطه می خورم. و با این وصف می دانم که هستم. یک پر تو خود آگاه در شب انبوه ناخود آگاه! این خویشتن کسی است که خسته از این راه دراز از خود دست شسته است.
ولی یك ندای ضعیف اما سمج، موذی، بیرحم به گوش دلم می خواند که دروغ می گویی، دروغ؛ نمی توانی از خودت دست بشویی، تو از خودت رهایی نداری ، یك ندای مثل نگاه کوسه ای درنده از عمق آب های کبود ، از آن ظلمت خاموش
روزها در راه
از صفحه:محمد مهدی پور
1 395
حال خوشی ندارم. گیج و منگم و خودم را به جا نمی آورم. مثل اینست که حافظه ام را از دست داده ام و نمی دانم که شاهرخ مسکوبم یا چه کسی دیگر؟ کی؟ مثل آن دهاتیم در گرگ و میش جنگل و شکارچی تشنه، خونِ تفنگ به دست. شکارچی ترسیده و تهدید آمیز فریاد می کشد سیاهی کیستی و دهاتی ترسیده تر وحشت زده جواب می دهد: مو هیچکسم! من هم بی ترس و بی صدا احساس «هیچکسی» دارم؛ کسی که هیچکس نیست. نه اینکه خودم را مثلا گم کرده باشم و نیابم. آدم یا هر چیزی در «جایی» گم می شود و در یك « وقتی ». من در این حال که هستم حس زمان و مکان را از دست داده ام بنابراین «گم شده » نیستم. انگار در فضای خالی و بی وزن درون خودم معلقم. مثل فضانورد شناور در سفینه . همین چند دقیقه، پیش از باغ لوکزامبورگ گذشتم، برگ های ریخته زیر پایم خش خش می کرد و درخت ها در طیفی رنگارنگ هنوز کاملا عریان نشده اند ولی من به اندازه ، همه فصل ها از پائیز دورم، از پائیز، از خودم و از نور شرمزده و بی رمق آفتاب که مثل آبي سیال در فضا موج می زند؛ در « ناکجایی بی زمان شبيه قایقی بی سرنشین و بادی ملایم، سرگردان روی دریائي دور؛ به نظرم می آید در ناخود آگاه کسی که «من» بودم، غوطه می خورم. و با این وصف می دانم که هستم. یک پر تو خود آگاه در شب انبوه ناخود آگاه! این خویشتن کسی است که خسته از این راه دراز از خود دست شسته است.
ولی یك ندای ضعیف اما سمج، موذی، بیرحم به گوش دلم می خواند که دروغ می گویی، دروغ؛ نمی توانی از خودت دست بشویی، تو از خودت رهایی نداری ، یك ندای مثل نگاه کوسه ای درنده از عمق آب های کبود ، از آن ظلمت خاموش
روزها در راه
از صفحه:محمد مهدی پور
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
