353
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-130 kun
Postlar arxiv
353
Floating with nowhere to hide
شناور بدون جایی برای پنهان شدن
Unspoken twist back inside
ناگفته ها به درون برمیگردند
How did we get here?
چطور ما به اینجا رسیدیم؟
Life don't belong here
زندگی به اینجا تعلق نداره
Feel like I just never tried
یه حسی دارم مثل این که هیچوقت تلاشی نکردم
To find a way back to the outside
تا برای رفتن به بیرون راهی رو پیدا کنم
It stops me from breathing
که باعث میشه از نفس کشیدن دست بکشم
Kills all the dreaming
همه رویا ها رو بُکُشم
Talking to you from the other side of a wall in my mind
با تو از اون طرف دیوار تو ذهنم صحبت میکنم
And it's clear that you're near to me
و واضحا تو نزدیک منی
I think I found a way to understand why I couldn't see what
was happening
من فکر میکنم راهی رو پیدا کردم تا بفهمم چرا نمیتونم انچه رو که اتفاق میافته رو ببینم
The fear overcame me
ترس بهم غلبه کرد
Took a trip on the inside, I took a trip on the inside
سفری به درون صورت گرفت، من به درون(وجود) سفر کردم
I try to hold on until this feeling is gone
تلاش میکنم مقاومت کنم تا این احساس بره
Break through to the other side, I need to break through
to the other side
به طرف (بُعد) دیگه شکسته شدن، من نیاز دارم که به طرف دیگه شکسته بشم
Of everything that is hurting you
از همه چیز که بهت صدمه میزنن
I just can't lay down and die
من فقط نمیخوام دراز بکشم و بمیرم
It takes a lifetime to understand why
اندازه یه زندگی(عمر) طول میکشه تا بفهمی چرا
It seems that you're near me
به نظر میرسه نزدیک منی
But you don't seem to hear me
اما اینطور که مشخصه منو نمیشنوی(نمیفهمی)
@Modaper
353
موضوع اصلی این آهنگ برگشتن به اتاق 505 است برای زنده کردن خاطره ای که او را نجات می دهد ( با توجه به شباهت دیداری 505 با SOS ) و او می خواهد هر طور شده دوباره آن حس را تجربه کند حتی اگر واقعی نباشد .
I'm going back to 505
it's a 7-hour flight or a 45-minute drive
In my imagination you're waiting lying on your side
With your hands between your thighs
بر میگردم به [اتاق] ۵۰۵
مهم نیست که یه پرواز ۷ ساعته باشـه یا ۴۵ دقیقه رانندگی
تــو خیالم، به پهلو دراز کشیدی
و با دستهات که بین رونهات گذاشتی
منتظری
Stop and wait a sec
When you look at me like that, my darling
What did you expect?
I'd probably still adore you with your hand around my neck
Or I did last time I checked
Not shy of a spark
A knife twists at the thought that I should fall short of the mark
Frightened by the bite though it's no harsher than the bark
Middle of adventure, such a perfect place to start
وایسا و یه لحظه صبر کـن
وقتی اونجوری بهم نگاه میکنی عزیزم
چه انتظاری ازم داری؟
احتمالاً حتی وقتی که دستهات رو [برای خفه کردن] دور گردنم حلقه کردی
باز هم تحسینت میکنم
یا [حداقل] آخرین باری که یادم میاد اینطور بودم
فکر ِ شکست مثل نمک روی زخمم پاشیده میشه
از کاری که ممکن بود بکنی میترسیدم، هر چند از حرفی که ممکن بود بزنی بدتر نبود
وسط غائله (دعوا)، چه جای خوبی برای شروع [دوباره ست]
But I crumble completely when you cry
It seems like once again you've had to greet me with goodbye
I'm always just about to go and spoil a surprise
Take my hands off of your eyes too soon
ولی وقتی گریه میکنی من خرد میشـم
انگار یه بار دیگه باید با خداحافظی ازم استقبال کنی
همیشـه گند میزنم به سورپرایزها
زودتر از مـوعد دستم رو از روی چشمهات بر میدارم
I'm going back to 505
If it's a 7-hour flight or a 45-minute drive
In my imagination you're waiting lying on your side
With your hands between your thighs
بر میگردم به [اتاق] ۵۰۵
مهم نیست که یه پرواز ۷ ساعته باشـه یا ۴۵ دقیقه رانندگی
تــو خیالم، به پهلو دراز کشیدی
و منتظری
در حالی که دستهات رو بین رونهات گذاشتی
...and a smile
و لبخندی به لب داری
@Modaper
353
Arm Your Eyes - AaRon
I need to walk just as far as tomorrow
نیاز دارم که تا فردا قدم بزنم
Until the dawn seizes my hand
تا وقتی که طلوع دستم رو نگه داره
Where can our shadows go lay down their sorrow
جایی که سایه های ما بتونن اندوهشون رو زمین بذارن (کنار بذارن)
I need to walk just as far as tomorrow
نیاز دارم که تا فردا قدم بزنم
Until the dawn seizes my hand
تا وقتی که طلوع دستم رو نگه داره
Where can our shadows go lay down their sorrow
جایی که سایه های ما بتونن اندوهشون رو زمین بذارن (کنار بذارن)
When our souls take the wind
وقتی که روح های ما باد رو لمس می کنن
Did you know the sun
میدونستی که خورشید
Was made out of our cries
از گریه های ما درست شده؟
Each tear we drop is gold and
هر اشکی که میریزیم طلاست
This is how it shines
و به این خاطره که میدرخشه
The world leans in a sense that I can't follow
جهان به یک حس متکی است که من نمیتونم دنبالش کنم
Too many rules for one man
قوانین زیادی برای یک انسان موجوده
I wonder
برام سواله
How can we fit in a place that we don't know
چطور میتونیم با یه جایی که نمیشناسیمش خودمون رو وفق بدیم؟
Life has no master no plan
زندگی استاد و نقشه ای نداره
Hey stranger
ای غریبه
Did you know the sun
میدونستی که خورشید
Was made out of our cries
از گریه های ما درست شده؟
Each tear we drop is gold and
هر اشکی که میریزیم طلاست
This is how it shines
و به این خاطره که میدرخشه
My skin is young, and my eyes were full of hope
پوستم جوانه و چشام پر از امید
But I've seen the dark of the day
ولی من تاریکی روز رو دیدم
I need a shore, just one trail I could follow
من یه کرانه نیاز دارم که فقط یک راه باشه که دنبال که میکنم
Far from the fog in my head
دور از مه های درون سرم
Hey stranger
ای غریبه
Did you know the sun
میدونستی که خورشید
Was made out of our cries
از گریه های ما درست شده؟
Each tear we drop is gold and
هر اشکی که میریزیم طلاست
This is how it shines
و به این خاطره که میدرخشه
This is how it shines
و به این خاطره که میدرخشه
Arm your eyes, to see through mine
چشمات رو مسلح کن تا از طریق چشمای من بتونی ببینی
Arm your eyes, to see through mine
چشمات رو مسلح کن تا از طریق چشمای من بتونی ببینی
Arm your eyes, to see through mine
چشمات رو مسلح کن تا از طریق چشمای من بتونی ببینی
Arm your eyes, to see through mine
چشمات رو مسلح کن تا از طریق چشمای من بتونی ببینی
@Modaper
353
Outside the rain keeps falling
On foul soil, dying snow
بیرون باران بر روی خاک های
ناپاک و کثیف مدام میبارد
برف ها ذوب میشوند
Melting and transforming
to waters made of woe
و تبدیل به قطراتی از جنس غم میشوند
Grey clouds brewing idle
the trees can not withstand
What is dead and gone by
is mixing with the sand...
ابرهای خاکستری بیهوده طوفانیاند
برای درختانی که یارای مقاوت کردن ندارند
این بهار بمانند چیزی ست که درگذشته و از بین رفته
و درون خاک دفن شده و تلف شده
in the gutter of this spring
این بهاری که تلف شده
Inside the days remain
in a dim and lightless paint
and with the naked branches
the sun did not acquint
از روزهای آتی یک تصویر مبهم و بینور
باقی میماند
و خورشید فهمی از شاخههای بدون برگ درختان ندارد
What is dead and gone by
and did not yet begin
is flowing to my hand
from the gutter of this
spring
چیزی که درگذشته و از بین رفته و حتی آغاز نشده
به دست من جاریست
از بهاری که تلف شده
@Modaper
