کافه پاییز ☕
Kanalga Telegram’da o‘tish
🍁 کافه پائیز ☕ از آخرین سطر ها و ناگفته های من...🪐 @iaamrezz
Ko'proq ko'rsatishEron78 836Toif belgilanmagan
1 806
Obunachilar
-224 soatlar
-47 kun
-2530 kun
Postlar arxiv
1 804
بالاخره حضرت پاییز هم رسید. با عصرهای زودتاریکش. با آن باد سردی که از لای یقهی پیراهن میگذرد. با بوی باران و برگهای خیسش. همیشه گفتم پاییز فصلِ آدمهاست. آدمهایی که جایی از زندگیمان جا ماندهاند و حالا میان خشخش برگها و عصرهای بارانیاش، قرار است که دوباره در ما راه بروند. یکی با یک آهنگ. یکی با یک اسم یا صدا. یکی با یک خیابان بارانی. و یکی بیهیچ بهانهای. فقط ناگهان دلمان برایش تنگ میشود. بعد مینشینیم در سکوت. صدایشان را، خندهشان را، دستهایشان را از میان حافظه بیرون میکشیم. و دست میزنیم به لحظههایی از خاطراتشان. راستش بعضی آدمها وقتی از زندگیات میروند، از همان ابتدا یک جای عمیق لانه میکنند. و هر پاییز از همانجا سراغشان را میگیریم. اصلا انگار پاییز برای همین میآید. برای اینکه یادمان بیاورد بعضی آدمها یکبار در چشمها و دستها و جانمان اتفاق افتادهاند. و قرار است هر سال با اولین بوی پاییز، دوباره در لبهی دنیای ما، شروع به زمزمه کردن کنند ...
@
1 804
هیچکس قویتر از زنی نیست که در فروپاشیدهترین و غمگینانهترین اوضاع جهانش، بلند شده، ظرفها را شسته، خانه را مرتب کرده، به گلها آب داده، به فرزندانش عشق بخشیده، لبخند زده، پناهگاه بوده و خانه را گرم نگه داشته.
هیچکس قویتر از زنی نیست که به کمبودها و نبودها و محدودیتها پشت کرده و با وجود خستگی و مسئولیتهای سنگینی بر دوش، بلند شده، از قافلهی همسالانش جا نمانده و از همقطاران آسودهترش پیشی گرفته.
هیچکس قویتر از زنی نیست که آرام مانده و سکوت کرده، در همانحال که از درون بیپناه بوده و دلگیر بوده و بیش از ظرف طاقتش آسیب دیده...
#نرگس_صرافیان_طوفان🌱
1 804
یک جایی خواندم ما با رها کردنِ آن که نیستیم، آنکه هستیم را کشف میکنیم. با خودم فکر کردم که، رهایی چه قدر کلمهی زیباییست. آدم وقتی که شروع به رها کردن میکند، به ناچار با لایه های عمیقتر خود برخورد میکند. آنجاست که با یک خودِ جدید، ملاقات میکند. اما رها کردن سخت است. سخت است گاهی به خود واقعیمان سفر میکنیم. شاید این خودِ جدید پختگی بیاورد. ولی زخمهایی با خود میآورد که تو را به سفری دردناک میبرد...
@caafepaeizz
1 804
۸۸ روز اینترنت نبود
و
انقدر حقهامون دیر و ناقص بهمون برمیگرده،
که برای داشتنِ نصفهنیمهش هم خوشحال میشیم.
و این شاید غمگینترین بخش ماجراست.
1 804
گابریل گارسیا مارکز توی کتاب صد سال تنهایی میگه؛
آیا بهتر نبود که می رفت و در قبر خود میخوابید و می گذاشت رویش خاک بریزند؟! بدون وحشت از خدا می پرسید که آیا واقعا خیال می کند مخلوقاتش از آهن درست شده اند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟!
1 804
یک ماه است که لبخندها در انفرادیِ بغض زندانیاند.
چهل هزار نام... چهل هزار داغ...
و یک دنیا سکوت به احترامِ خونهایی که سرد نمیشوند...
🖤🕊
1 804
شبیه صدای #پاییز امساله برام. توی این شب #یلدا میزارمش تا یه روزی یادم بیفته چه طور قد کشیدم... 🍂🧡
#خدایا_شکرت
- بماند برای آخرین دقیقه های، آخرین شبِ پاییز ۱۴۰۴
1 804
#یلدا جان
دخترِ زیبای پاییز
تو عاشقی و دست خودت نیست
بین ماندن و نماندن گیر کردهای
و اینگونه ثانیه ها را به بازی گرفتهای
شصت ثانیه بیشتر وقت تلف کردن
بین پاییز و زمستان تو را سردرگم کرده
شصت ثانیه بیشتر که برای مرور کردن خاطرات و کشتن یک عشق کافیست
یلدا جان تو دل پاییز را همرنگ سرخی دانههای انار خون کردهای...
و در آخر تو خواهی رفت و به معشوقهی دل سردت، دل خواهی بست
یلدا جان تو عاشقی و دست خودت نیست...
@caafepaeiiz🍂
1 804
وقتی گوشش میدی، انگار داری روی آخرین سیاره این دنیا قدم برمیداری و نمیدونی بعدش چی میشه ...
🍂🌙
1 804
شب، پناه آدمهاییست که یاد گرفتهاند
دردهایشان را جمعوجور کنند. در تاریکی شب، ما روبروی خود میایستیم. بدون هیچ نقابی. نقشی. و تمام آنچه که در روز به ما گذشته را قورت میدهیم. تا در نهایت آرام آرام از چشمانمان بیرون بریزد. شبها بی سر و صدا ما را عوض میکند. میشکند. و از دوباره میسازد. و صبح که میشود، انسانی را تحویل دنیا میدهد که بلد باشد درد و غم و رنج را زندگی کند...
@caafepaeiiz
