uz
Feedback
Her diary🕊

Her diary🕊

Kanalga Telegram’da o‘tish

« اینجا جهان آرام است. »

Ko'proq ko'rsatish
244
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-130 kunlar
Postlar arxiv
چون تو می‌خواهی جایی روی، اول دلِ تو می‌رود و می‌بیند و بر احوال آن مطّلع می‌شود؛ آنگه دل باز می‌گردد و بدن را می‌کشاند.
فیه ما فیه

photo content

در گوشه‌ای پنهان از دلش امیدی موذی و وسوسه‌گر همچنان کمین کرده بود و هرگز خیال نداشت میدان را خالی کند.
آرتور شنیتسلر

photo content

در اردوگاهی که فردا معلوم نبود وجود دارد یا نه، آن‌هایی دوام آوردند که دلیلی برای زنده ماندن داشتند، نه شرایطی بهتر
انسان در جستجوی معنا

‏بعضیاتون شدیداً نیاز دارید که وارد دنیای واقعی بشید.
آرتودی‌تو

‍ بی‌چیزی نیست که درد می‌آرد، بلکه شوقِ شدید است.
اپیکتتوس

photo content

و در این درّه‌ی تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.
سهراب سپهری

به اعتماد دوست خیانت کردن، مقدس‌ترین پيمان‌ها را نقض کردن، اسراری را که به سینه‌ی ما سپرده شده است به گوش همگان رساندن، بی‌دلیل آبروی دوستی را بردن، این‌ها خطا نیست، بلکه پلیدی و پستی روح است.
روسو، اعترافات

"قبل از اینکه برگ، نور رو تجربه کنه، ریشه تاریکی‌رو از سر گذرونده. امیدت رو بغل کن :)" - علی سلطانی

photo content

او هزار زن در یک بدن بود. هم‌زمان شکننده و قوی، شیرین و سرکش، طوفانی و آرام. اما آن لبخند، همیشه همان بود و تنها چیزی که می‌توانست درعین‌حال، که تو را ویران می‌کند  نجات‌بخشت باشد.
نویسنده ناشناس (منسوب به گابریل مائورو)

روزی از بدترین بخش ماجرا عبور خواهیم کرد. درد از ما عبور خواهد کرد؛ ما همچنان زخمی خواهیم بود، اما بر اندوه خود فائق آمده‌ایم.
آلن دوباتن

photo content

هرکسی که ملاقات می‌کنید در حال جنگ در میدانی است که شما هیچ چیز درباره‌اش نمی‌دانید. “مهربان باشید. همیشه.”

‏آدم سختی نکشیده، دائم تو سختی سعادت می‌بینه. آدم سختی کشیده اما می‌دونه تو سختی فقط کراهت هست. تنها سعادتی که تو سختی می‌شه پیدا کرد، درک واقعی اون سعادتیه که قبل سختی داشتی.

‏آدم سختی نکشیده، دائم تو سختی سعادت می‌بینه. آدم سختی کشیده اما می‌دونه تو سختی فقط کراهت هست. تنها سعادتی که تو سختی می‌شه پیدا کرد، درک واقعی اون سعادتیه که ق

photo content

مابین چندین میلیون آدم، مثل این بود که در قایق شکسته‌ای نشسته‌ام و در میان دریا گم شده‌ام. حس می‌کردم که مرا با افتضاح از جامعه‌ی آدم‌ها بیرون کرده‌اند. می‌دیدم که برای زندگی درست نشده‌ام؛ برای خود دلیل و برهان می‌آوردم و گام‌های یکنواخت برمی‌داشتم. پشت شیشه‌های مغازه‌هایی که پرده‌ی نقاشی گذاشته بودند، می‌ایستادم و مدتی خیره نگاه می‌کردم، افسوس می‌خوردم که چرا نقاش نشدم.
صادق هدایت