uz
Feedback
م ى م

م ى م

Kanalga Telegram’da o‘tish

Hey it’s maryam and you are listening to my playlist🎧

Ko'proq ko'rsatish
362
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kunlar
+130 kunlar
Postlar arxiv

«آن‌که در لحظات سخت غایب بود، باید تا ابد غایب بماند.»

نمیدونم من چرا هرجا میرم زندگی کنم جنگ میشه! اون از اوکراین اینم از قشم! جنگنده بالا سرم داره دور میزنه😂😂😂

سرمایه‌ی ایران نفت نبود. جوونامون بودن. جوون‌های افسرده، جوون‌های مهاجر، جوون‌های جاویدنام‌. نفهمیدید...

گریه را به مستی بهانه کردم @mkaworld

‏وسط روزمرگیت یهو یادت میاد حیف اون ۴۰ هزار جانِ عزیز .

موضوع بر سر «امید» بود؛ چیزی بسیار مقدس تر از زندگی @mkaworld

Repost from م ى م

روحی ساده داشت که در پیچیدگی زندگی گرفتار شده بود و میخواست برگردد به دریاها، به ابرها، به آسمان های دور. @mkaworld

من هر چه ام با تو زیباترم @mkaworld

توی زندگیم به دو اصل قائلم. نه نفرتی و نه حسادتی. به خودم قول دادم به قدری به خودم مشغول باشم که جایی برای این دو باقی نمونه. تا امروز موفق بودم و از امروز به بعد هم همینه. خیلی چیزها از آدم‌ها دیدم. خیلی اتفاق‌ها افتاده. اما نفرتی در درونم نذاشتم پا بگیره. نفرت و حسادت اگر پا بگیرن، خونه و دودمان آدمی رو به باد می‌دن. از روزهایی که ناآگاهانه زیست می‌کردم، در قبال بدی، درقبال خاطره‌ی دیگری و در قبال آنچه که بهم می‌چسبید و نخ کشم می‌کرد، من فراموشی رو انتخاب کردم. شب چشم‌هام رو بستم و صبح دیگه یادم نبود. برای عزیزانم‌. برای آدمی. برای خودم. برای همه‌ی ما. فراموشی راه بهتریه.

توی زندگیم به دو اصل قائلم. نه نفرتی و نه حسادتی. به خودم قول دادم به قدری به خودم مشغول باشم که جایی برای این دو باقی نمونه. تا امروز موفق بودم و از امروز به بعد هم همینه. خیلی چیزها از آدم‌ها دیدم. خیلی اتفاق‌ها افتاده. اما نفرتی در درونم نذاشتم پا بگیره. نفرت و حسادت اگر پا بگیرن، خونه و دودمان آدمی رو به باد می‌دن. از روزهایی که ناآگاهانه زیست می‌کردم، در قبال بدی، درقابل خاطره‌ی دیگری و در قبال آنچه که بهم می‌چسبید و نخ کشم می‌کرد، من فراموشی رو انتخاب کردم. شب چشم‌هام رو بستم و صبح دیگه یادم نبود. برای عزیزانم‌. برای آدمی. برای خودم. برای همه‌ی ما. فراموشی راه بهتریه.

و او مرا طوری نگاه می کرد که انگار آخرین گلی بودم که در جهان باقی مانده بودم.
و او مرا طوری نگاه می کرد که انگار آخرین گلی بودم که در جهان باقی مانده بودم.

وقتی دنیا دوباره یادت میاره که بپذیری و بخندی و هیچ چیزیو کنترل نکنی @mkaworld