uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

✨YelloW SkY✨

✨YelloW SkY✨

Kanalga Telegram’da o‘tish

من بهترين خودم هستم و به خودم باور دارم✨ https://t.me/BChatBot?start=sc-792e5a0d2b Www.instagram.com/leevproducts پیج محصولات(توتبگ، کوسن، جامدادی، کیف لوازم ارایش، جوراب)

Ko'proq ko'rsatish
234
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-230 kun
Postlar arxiv
صبحتون بخیررر
صبحتون بخیررر

photo content
+3

شلغم خیلی دوس دارم مادرشوهرم دست خواهر شوهرم واسم فرستاده ولی از اینکه تو خونه بذارم رو گاز متنفرم بو و نمیدونم چی داره خفه ام میکنه واقعا نفسم بالا نمیاد

نمیدونم نیکی اینطوریه یا کلا بچه ها همینطورن مثلا من ساعت 7 هم خاموشی بزنم نیکی کم کم اماده میشه برای خواب و اگه مثلا تا ساعت 10 همه جا روشن باشه، نیکی هم نمیخوابه و بیدار میمونه

بهترین کرم سوختگی بری بچه ها البته این برای نیکی جواب داد
+1
بهترین کرم سوختگی بری بچه ها البته این برای نیکی جواب داد

إ بهم زنگ زده الان که چیکار میکنی میگن هیچی دارم اتاق رو جمع میکنم میگه اتاق هیچی هست؟ 😁یک پروژه اس لامصب دلم میخواد بارون بیاد که إ استراحت کنه😁البته که عقب میمونه، اما عیبی نداره

از صبحه که مشغولم حتی سر صبح هال و اشپزخونه رو هم جارو زدم گردگیریش مونده هنوز

الان دیگه قفسه ی محصولات رو ریختم گردگیری کردم دیگه الان بذارمشون تو قفسه بعد دیگه میمونه قفسه ی کتاب ها(این رو باید یک روز جدا واسش وقت بذارم) دیگه جارو بزنم و تامام

من و نیکی مشغولیم با اتاق همچنان یعنی ی جوری جمعش کردم که تا سال بعد نیاز نباشه بریزمش 😁 وای که من چقدر لوازم هنری دارم واقعا و جا هم ندارم

صبحتون بخیرررر

هیچکاری نمیخوام بکنم فقط لالا لباسای کار إ رو شستم و پهن کردم رفتم در حیاط رو هم قفل کردم(هر شب إ قفل میکنه، دو سه شبه من قفل میکنم) هال و اشپزخونه رو هم مرتب کردم کدو رو گذاشتم پایین از رو سینک که فردا درستش کنم و اتاق رو هم فردا امیدوارم إ فردا بیشتر بمونه خونه که هم استراحت کنه هم مراقب نیکی باشه که من اتاق رو تمیز کنم

إ امروز دیر اومد و تا اومد غذا خوردیم و اینا دیگه ساعت 5 که شد، چشماش بسته بود خلاصه إ و نیکی خوابیدن حالا الان نیکی دوباره بیدار شده دیگه حتما دو ساعتی بیدار میمونه بعد من میتونم کدو پوست بکنم و برم اتاق رو هم جمع کنم

هر روز با خانم کوچولو میریم پیاده روی حالا امروز که بارون گرفت دوس داشتم برم امروز رو هم
هر روز با خانم کوچولو میریم پیاده روی حالا امروز که بارون گرفت دوس داشتم برم امروز رو هم

و بلاخره اینجا بارون گرفت الان😁خوب موقع گرفت إ ساعت 1 تموم شد کارش

دیگه گفت همه کارهارو دیشب که رفتم تا صبح انجام دادم و همه چیز رو درست کردم و اماده شده حالا خدا کنه تا ظهر هم بارون نیاد که من نشا کنم همین جعبه های نهال تو حیاط رو با اینکه گوشیم زده بود از ساعت 8 شروع میشه بارون ولی تا الان که نیومده خوب میشه اگه تا ساعت 1 هم نیاد😁چون إ برنامه ریزی کرده بود همه چیز رو

دیگه بهم گفت من 5 میام که نهال هارو ببرم گفتم باشه گفت بهت زنگ میزنم که بیای در رو باز کنی دیگه من خوابم نبرد و استرس داشتم کلا بلند شدم غذا واسش گرم کرد و میوه و چایی همه رو گذاشتم سبد تا بیاد دیگه وقتی اومد همه رو بردم پایین، در رو هم باز کردم بهم گفت کلید رو بده و تو برو بخواب دیگه گفتم چطور گفت میخوام 10 دقیقه اینجا بخوابم، تا بعد برم دنبال کارگرها گفتم خب بیا بالا دیگه، خونه گرم که هست گفت نه همینجا تو ماشین میخوابم، تا بیام بالا و برم دست و پا و صورتم رو بشورم وقت میره نمیتونم بخوابم😢اینقد دلم ی جوری شدددد بعد از پنجره این ده دقیقه رو نگاه کردم، دیدم خوابید سر ده دقیقه گوشیش رو ساعت بود زود بیدار شد اومد نهال ها و سبد غذا رو برداشت و رفت بهش اس داد غذا گرمه، حتما الان بخور بعد برو کارتو شروع کن دیگه نیم ساعت پیش اومد، سبد غذا رو اورده بود و نهال اومد دوباره ببره میگه غذا رو خوردم، ده دقیقه ای هم که جلوی در خوابیدم، انرژیم برگشت با اینکه خیلی خسته ام، اما پر انرژی کارم رو شروع کردم 🥰😍

این روزها إ صبح ساعت 4 میره و شب میاد کارهاشون بی نهایت زیاد شده و ی مقدار هم کم شانسی اوردیم این وسط کابل ها رو دوباره دزد زد کفکش سوخت شیلنگ اینا کم اوردیم دیگه همه چیز قاطی شد دیگه إ دیشب که اومد اینقد خسته بود ساعت 6 با نیکی خوابیدن منم رفتم ی ذره اتاقی که ریختم رو جمع کردم(اما جمع کردن داخل کارتن ها تمومی نداره) تا ساعت 11 اینا بود که اومدم بخوابم که دیدم نیکی و إ بیدار شدن دیگه ی ساعت هم نیکی بازی کرد و إ هم دیگه ساعت 12 رفت تو حیاط تا کاراشو اینجا انجام داد ساعت 2 شد ساعت 2 هم رفت زمین جدید که کفکش بندازه و شیلنگ پهن کنه و... که صبح کارگر داشت

عکس إ رو گذاشتم صفحه ی گوشیم😁به حق کارهای نکرده😆🤣 به خاطر کی؟ به خاطر یک خانم کوچولویی اینقد ذوق میکنه عکس إ رو میبینه بعد میگه بابا بابا و هی رو صورتش دست میکشه و شروع میکنه مثلا به صحبت کردن و هی میخنده باهاش بچه ام 👶😢فکر میکنه واقعا بهش زنگ زدم و مثلا داره صحبت میکنه چون وقتی داشتم با إ صحبت میکردم اسکرین گرفتم و همونو گذاشتم رو گوشی

بچه ها کسی معماری میخونه؟ کتاب های معماری نیازتون نمیشه؟ من همه کتاب هاشو دارم و نیازی ندارم البته برای خیلی سال پیش هست اما خب اگه کسی خواست بهم بگه