مولاداد رستمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
694
Obunachilar
+124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
+9730 kunlar
Postlar arxiv
(کشتار صبرا و شتیلا)
کشتار صبرا و شَتیلا به وقایعی اطلاق میشود که در ۱۶ سپتامبر تا ۱۸ سپتامبر ۱۹۸۲ و در طول جنگ داخلی لبنان در اردوگاه پناهندگان فلسطینی در لبنان به وقوع پیوست و در آن شبهنظامیان فالانژ لبنانی به انتقام ترور بشیر جمیل، رئیس جمهور لبنان و رهبر حزب فالانژ (معروف به کتائب)، به دو اردوگاه صبرا و شتیلا در بیروت غربی وارد شدند و بین ۷۰۰ تا ۳۵۰۰ نفر از فلسطینیان را به قتل رساندند. تعداد کشتهشدگان این کشتار از ۷۰۰ تا ۳۵۰۰ نفر برآورد شدهاست.
این کشتار در محدوده تحت کنترل نیروهای دفاعی اسرائیل به وقوع پیوست.
دولت اسرائیل با محکوم کردن حادثه کشتار، دستور تشکیل کمیته تحقیقاتی کاهان را در فوریهٔ ۱۹۸۲ میلادی صادر کرد. این کمیته مستقل در نتایج تحقیقاتش آریل شارون را که فرمانده محلی نیروهای دفاعی اسرائیل در منطقه بود، به دلیل سهلانگاری و دست کم گرفتن واکنش فالانژهای مارونی لبنان، مقصر اعلام کرد.
در ۱۶ دسامبر ۱۹۸۲ مجمع عمومی سازمان ملل متحد با محکوم کردن کشتار آن را نسلکشی نامید.
این قطعنامه با ۹۸ رأی موافق در مقابل ۱۹ رأی مخالف و ۲۳ رأی ممتنع تصویب شد. تمامی دموکراسیهای غربی به این قطعنامه رأی ممتنع دادند.
انتشار اخبار کشتار صبرا و شتیلا در اروپا، باعث واکنش شدید مردم نسبت به اسرائیل شد. در ایتالیا کارکنان فرودگاه شرکت خطوط هوایی اسرائیل ال عال را تحریم کردند، نشانهایی با آرم ستاره داوود و صلیب شکسته پخش شد و مردم شعار «نازیسرائیل» (ادغام شده لغات نازی و اسرائیل) سر دادند.
پس از انتخاب آریل شارون به نخستوزیری اسرائیل خانوادهٔ قربانیان کشتار با استناد به قانونی که برای اولین بار در سال ۱۹۹۳ در مورد نسلکشی روآندا اعمال شد اقامه دعوی کردند. در ۱۲ فوریهٔ ۲۰۰۳ میلادی دادگاه عالی بلژیک حکم به قابل پیگرد بودن نخستوزیر اسرائیل بدین جرم را داد. در حالی که اسرائیل آن را سیاسی خواند. در نهایت در ۲۴ سپتامبر۲۰۰۳ میلادی بخاطر تغییراتی که در قوانین بلژیک از آغاز این حادثه ایجاد شده بود، دادگاه عالی بلژیک قرار منع تعقیب آریل شارون را برای اتهام جنایت جنگی صادر کرد و دلیل آن نداشتن تبعیت بلژیکی شاکیان در زمان وقوع حادثه اعلام شد.
رو برداشت از تلگرام شعر و متون عربی معاصر!
@ml_rustami
Repost from کاریابی هرات درخشان
اعلان کار
اگر بی کار هستید
اگر از بیکاری رنج میبرید
دیگر نگران هیچی نباشید
ما در کنارتان هستیم.
فقط به این سایت کاریابی پیوسته وصاحب شغل شوید!👇
https://t.me/darakh_shan
شکسته، زیر پا، چون کوزهای افتاده از ایوان
هراتم بین خان ازبِک و خیل قِزِلباشان
کسی مانند من حالش که پرسیدن نمیخواهد
چه خواهد بود احوال کتابی مانده در باران
زمین افتادنم گاهی برای عدهای خوبست
بد خاتون نمیآید زیاد از مردن سلطان
لبی خندان میان یک دل خوش ریشه میگیرد
کسی دیدهست روی طاق هندو مصحف قرآن؟
قشونِ پشت سر خنجر به دستاند و جلو دریا
جلال الدین خوارزمی شدم انگار در میدان
دل من هم میان بافتهایش قصهها دارد
شبیه خشتهای گنبد قابوس در گرگان
غم اول میهمانی بود و صاحبخانه شد آخر
اتابِکها زمانی باج میگیرند از خاقان
به نام آرزو سرگرم کردم لحظههایم را
و حالا مانده باری روی دوش و راه گورستان
جهان با آن همه بیچارگی بیچاره آزرده
فلک کرده رعیتزادهای را نوکر یک خان
برای دلخوشی گاهی خیالی خام هم کافیست
مرا ایکاش مثل زیره میبردند تا کرمان
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
گوش کنید صهیونیستهای کودککُش!
هر چه دارید از آن است که خاقان دارد
خطر مار زمانیست که دندان دارد
موش بودید ولی شیر صداتان کردند
آخر این باد شدن نقطهی پایان دارد
ای شما خط بر آبید نمیخوانَدِتان
هر که بر طاقچهاش مصحف قرآن دارد
ساده تعریف شده قاعدهی این بازی
کشتهای منتقمی نیز به میدان دارد
سینهبندیست پر از تیر و تفنگی بر دوش
راهکاری به جز از این مگر امکان دارد؟
خوش نباشید که از اسب بیفتاد یکی
ایل ما شکر خدا مرد، فراوان دارد
سرتان مثل سر گرگ عَلَم خواهد شد *
تا بدانید که این گله نگهبان دارد
#مولاداد_رستمی
* پ.ن. بین چوپانها رسمیست که هرگاه چوپانی گرگی را که به رمهاش هجوم آورده، گیر اندازد و بکُشد، سرش را بر سر چوبی میکند و در ده میگرداند، این رسم را کلهگرگی چرخ دادن میگویند.
@ml_rustami
از این همه رهبر بیغیرتی که در کشورهای اسلامی داریم، چهار تا نرخر میداشتیم، بهتر بود. دو هفته است که زن و کودک غزه توسط سگهای هار یهودی تکه تکه میشوند، این الدنگهای بیعرضه بیخ کله میکَنند.
وسيكون من الأفضل لو كان لدينا أربعة حمير من بين جميع القادة غير المتحمسين لدينا في البلاد الإسلامية. لقد مر أسبوعان منذ أن تمزقت الكلاب اليهودية المسعورة نساء وأطفال غزة إربا.
İslam ülkelerindeki gayretsiz liderlerden dört tane erkek eşeğimiz olsaydı daha iyi olurdu. Gazzeli kadın ve çocukların Yahudi kuduz köpekleri tarafından parçalanmasının üzerinden iki hafta geçti.
@ml_rustami
با توام صهیونیست!
از جان گذشته مانده که از مرز بگذریم
در انتظار واشدن آخرین دریم
دیگر به ما به دید حقارت نظر نکن
ما چون یخیم حیثیت از سنگ میبریم
فیلی اگر تو فوج ابابیل میشویم
کمتر به خود بناز که ما صاحب پریم
گیرم که مثل صخره شدی در مصاف ما
ما مثل موج از تو ولی کلهشقتریم
ما را برای دادن جان آفریدهاند
ای تیغ از این بترس که ما برهی نریم
چون شاخهها بریدن ماها به خیرماست
یعنی بدون واهمه از دادن سریم
اصلا بعید نیست که با سیل خون خود
از دستهات مسجدمان را درآوریم
#مولاداد_رستمی
#طوفان_ الأقصى
@ml_rustami
نظام اشغالگر!
موشی تو و " ای شیر! " صدایت کردند
شلوار نداشتی به پایت کردند
در کوچه به کوچهی فلسطینیها
مانند سگ هار رهایت کردند
#مولاداد_رستمی
משטר כובש!
אתה עכבר ו"הו אריה!" קראו לך, לא היו לך מכנסיים, בעטו בך בסמטה, הפלסטינים נתנו לך ללכת כמו כלב משתולל
.
#מולאדד_רוסטמי
@ml_rustami
یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد
باید نشست و یک غزل تازه کار کرد
در کوچه میگذشتم و پایم به سنگ خورد
سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد
از ذهن من گذشت که با سنگ میشود
آیا چه کارها که در این روزگار کرد:
با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت
طغیان رودهای روان را مهار کرد
یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت
بی سرپناهها همه را خانهدار کرد
یا میشود که نام کسی را بر آن نوشت
با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد
یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت
زد شیشهیی شکست و دوید و فرار کرد
با سنگ مفت می شود اصلا به لطف بخت
گنجشکهای مفت زیادی شکار کرد
یا میشود که سنگ کسی را به سینه زد
جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد
یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را
در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد
ناگاه بیمقدمه آمد به حرف سنگ
اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد:
تنها به یک جوان فلسطینیام بده
با من ببین که میشود آنگه چهکار کرد!
علی فردوسی
#طوفان_الأقصى
@ml_rustami
مثل یعقوبی که میتازد به سمت سیستان
مرگ عیارست و چابُک زندگانی ناتوان
غم برای خوردن یک مملکت دارد به کتف
بینیازش میکند از احتیاج آب و نان
خشت خشت جان ما را از خرندش میکَند
بحث دستاسست و گندم بحث مور و رهروان
مرگ میآید جدامان میکند از همدگر
از فلسطین مثل حیفا و جنین و عسقلان
مرگ هم این روزها احساس وحشت میکند
جغدواری مانده در ویرانهها بی" زندهجان"
سر به خود باشد تمام عمر ابری میشود
آنچه را او کرده میخواهد نبیند آسمان
#مولاداد_رستمی
پ.ن. یعقوب ابن لیث صفار، عیارمردی از سیستان که در سال ۲۴۷ هجری، قمری با سرکوب خوارج که سیستان و خراسان را مورد تاخت و تاز خود قرار میدادند، حکومت صفاریان را تأسيس كرد.
@ml_rustami
به زیر خاک تو جز نو جوان نمیبینم
به جز جنازه و دست و دهان نمیبینم
به هر کجا بروم کوچه کوچه میلرزی
درون خانه خود هم امان نمیبینم
پدری گفت:«در آن خانه دخترم بوده
که غیر فاجعه چیزی در آن نمیبینم
ازین قضیه دلم درد می کشد امروز
که مرده شور برای زنان نمیبینم
شکوه نام تو هی واژه واژه میلرزد
تو را به صورت یک قهرمان نمیبینم
چه شد که یک دل بیغم و خانهای آباد
به روی خاک تو ای «زنده جان» نمیبینم؟
#محمدرفیع_قاضی_زاده
#هرات
#افغانستان
@ml_rustami
من “زندهجان”ی زیر آوارم
که بخت من روی گسل خفته
راهی ندارم غیر جان دادن
دنیا به من آش بدی پخته
دنیا که سازش سخت ناکوک است
هر تار او فریاد غم دارد
بازیگران صحنهٔ مرگیم
دنیای ما سر زنده کم دارد
من زندهجان مرده ای هستم
در زیر سقفی که سرم خورده
در انتظار آن”گدویی” که
سودای من را از سرش …برده
در انتظار آن طلوعی که
این مردهجان را زنده میسازد
در این نمایش نامهٔ غمگین
ختم قشنگی را میآغازد
گر چه که بستر بر گُسل دارم
من زندهجانم زنده میمانم
من خو به ویرانی ندارم نه
میسازم و سازنده میمانم
افسانه واحدیار
پ.ن. زنده جان: ولسوالی در ولایت هرات که زلزله ویرانگری را دو روز پیش تجربه کرد.
پ.ن. گدو: شخصیتی در نمایش نامهٔ «در انتظار گدو» اثر ساموئل بکت.
@ml_rustami
نه! نمیگردند گنج شایگان پیدا کنند
یا در این آوارها یک لقمه نان پیدا کنند
خوردنی اینجا فراوان است میگردند که-
در دل این خاک بلکه یک دهان پیدا کنند
درد دارد گشتن مخروبهای با این امید
که در آن مرد و زن و پیر و جوان پیدا کنند
نیمه جانی چیست؟ آری، نیمه جان! ما قانعیم
جای مرده کاش که میشد همان پیدا کنند
حجم ویرانی زیاد است و نفس بسیار کم
ای خدایا کاش این مردم زمان پیدا کنند
های مردم زیر پای من کسی زندهست! کاش
خاکها میشد همینگونه زبان پیدا کنند
دیدهام که خشت ها را یک به یک پس میکنند
تا مگر یک زنده جان در « زنده جان» پیدا کنند
مهران پوپل
@ml_rustami
به قید قرعه!
پنج کتاب برای پنج تازه وارد به کانال جدید!
کانال قبلی غیر فعال میگردد.
۱/ دختران مهتاب از جوخه الحارثی
۲/ پنج قدم فاصله از ریچل، میکی، تویپاس
۳/ شیر سیاه از الیف شافاک
۴/ بنویس تا اتفاق بیفتد از هنریت کلاوسر
۵/ قلعه حیوانات از جورج اورول
اگر همراه همیشگی ما باشی خط و کتاب همراه تو خواهد بود.
لینک کانال جدید
👇👇👇
https://t.me/+i8VCGmn3CcNlMGZl
خاطرم با خواندن خیام میگیرد رفیق!
گور، اینجا همچنان بهرام میگیرد رفیق!
دست مییابد به مفهوم بلند زندگی
هر که از مرد خسیسی وام میگیرد رفیق!
در میان جیغ و داد ناامیدی عاقبت
آرزو در ذهن من سرسام میگیرد رفیق!
مثل ظرف شیشهای در جو خشمآلودهام
بر زمینم هر که زد آرام میگیرد رفیق!
زیر بار غم کمر خم کرده تنها آب رود
دست بر پشت منار جام میگیرد رفیق!
وضع دنیا حرفهای یَرمَلونی بیش نیست
حال نون از این همه ادغام میگیرد رفیق!
نوعروسانش میان حِجلهها چشم انتظار
روزگار از روسپیها کام میگیرد رفیق!
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
میدانید درین روز، چه رویدادی در تاریخ به وقوع پیوسته است، برای دانستن واقعهی امروز و هر روز، کانال تلگرامی #تقویم_و_تاریخ را به شما تقدیم میکنیم؛ کانالی که روزانه ضمن بیان تقویم و تاریخ، قصهای پر غصه یا سور و شوری نیز از پستوبلند تاریخ این امت تقدیممان خواهد کرد.
باز نگید نگفتی و بیخبر ماندیم!
لینک ورود به کانال👇
@taqwimtarikh
@taqwimtarikh
@taqwimtarikh
#تقویم_تاریخ
@Alefba99
من غریبم بین جمع دوستانی آشنا
یخ نباید سر کند اصلا کنار آبها
هستم اما دیگر از چشم جهان افتادهام
چون فلسطین ناپدید از نقشهی جغرافیا
مثل دشت سیستان قانون دنیا ساده است
تپهی ریگی پس از توفان نمیماند به جا
مثل خُمّ رنگریزان است گاهی روزگار
سنگها را مینمایاند به شکل کهربا
یخ زدم در ارتباط دوستان گرمی نبود
این قبا را تا سحر هر قدر کردم لا به لا
خستهام دلتنگم و دلگیر چیز واضحیست
مثل قالین خوردهام یک عمر تنها پشت پا
بیقرارم مثل سیر و سرکه بین کوزه، کاش
گربهای از روی رف پایین بیندازد مرا
#مولاداد_رستمی
@ml_ruatami
کوتاه در بارۀ زبان فارسی دری
نوشتۀ دوکتور فضل الرحمن فقیهی هروی
نام زبان مردم سرزمین ما که تاریخ طولانی دارد «فارسی» است و کلمۀ «دری» صفت آن است. زبان فارسی به دلیل رسمیت طولانی خود در دربارهای شاهان «خراسان اسلامی» یا «ایران قدیم»، که سرزمینهای افغانستان امروز (خراسان قدیم به معنای عام»، تاجکستان امروز (ماوراء النهر) و ایران امروز (فارس قدیم) را شامل بوده، به نام «فارسی دری» یاد شده است. بنابراین نام زبان ما «فارسی» است و کلمۀ «دری» صفت آن است.
اما اینکه چرا زبان ما «فارسی» نامیده شده، باید دانسته شود، که زبان فارسی یا پارسی، منسوب به سرزمین «فارس» یا «پارس» نیست. بلکه منسوب به قوم «پارت» است که نخست در شمال خراسان اسلامی زندگی میکردند و سپس به خراسان زیست داشتند و گروهی از اینان به سمت جنوب و غرب رهسپار شدند و بعدها نام آنجا را نخست «پارت» نامیدند که بعدها «فارس» نامیده شد. این مردم فارس، زبان شان تحول یافت که «پهلوی ساسانی» را ساخت و با آمدن اسلام، کم کم «پهلوی ساسانی» راه فنا و نابودی را پیمود و رگههایی از آن در سخنان فایز دشتستانی، ابیات محلی (نه غیر رسمی) سعدی و دیگر شاعران دیده میشود و قابل مطالعه و مشاهده است. از همین جهت آثار باقی ماندۀ نخستین زبان «فارسی دری» مربوط خراسان اسلامی میشود و در فارسی هیچ چیزی از اولینههای زبان فارسی وجود ندارد.
اما زبان قوم پارتهای خراسانی یا مرکزی، نخست «پارتی» نامیده شده که همان «پهلوی اشکانی» است و بر اساس شواهد تاریخی و تمدنی از زبان اوستا باز مانده بوده است. بعدها زبان «پارتی» براساس تغیرات زبان که امری طبیعی است، همانند سایر کلمات به «پارثی» و سپس به «پارسی» و سرانجام به «فارسی» تغییر یافته است. اما صفت «دری» به تدریج بعد از اینکه در طول قرنها به حیث زبان رسمی و زبان دربار خراسان اسلامی و دیگر قلمرو شاهان این حوزۀ جغرافیایی و اطراف آن رسمیت یافته بود، به حیث صفت به نام «فارسی» علاوه شده و فارسی دری گفته شد.
آری این زبان فارسی، زبان دربار بود و شاهان این حوزۀ جغرافیایی از هر قوم و نژادی که بودند، زبان رسمی و زبان دربار شان، فقط «زبان فارسی» بود. بدین اساس «فارسی دری» گفته شد.
در طول تاریخ، این خانوادهها در سرزمین ما حکومت راندند: صفاریان فارسی زبان و آریایی نژاد، سامانیان فارسی زبان و آریایی نژاد، غزنویان ترکتبار با زبان مادری ترکی، غوریهای فارسی زبان و آریایی نژاد، سلجوقیان ترک تبار با زبان مادری ترکی، تیموریان ترک تبار با زبان مادری ترکی، ابدالیان درانی پشتون تبار با زبان مادری پشتو، بارکزائیان پشتون تبار با زبان مادری پشتو.
در طول حاکمیت همه این شاهان، زبان فارسی به حیث زبان دربار و زبان رسمی حکومت شان مطرح بوده و رسمیت داشته و همه به آن به دیدۀ زبان رسمی و زبان دربار میدیدند. بیشتر شان برای این زبان خدمات ارزندهیی را انجام دادند.
پس نام زبان ما که امروز در کشور ما و کشور تاجکستان و ایران امروز رواج دارد «فارسی» است و «دری» صفت آن است. این زبان در هر سه کشور یک زبان است و مردمی در این حوزۀ جغرافیایی کلان و نیز شاید سایر مناطق جهان بدان تکلم میکنند.
@ml_rustami
